Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
102 التکاثر سیم 10

p.601

قوله تعالی : « بسم الله الرّحمن الرّحیم » « بسم الله » کلمةٌ سماعها غذاء ارواح العابدین، ضیاء اسرار العارفین، بلاء مهج (۵) المریدین، دواء کلّ فقیر وقیر مسکین.


p.602

نام خداوندی که مؤمنان را دل‌دارست، دوستان را وفادار، مریدان را مهرداراست، و عاصیان را آمرزگار. در ذات بی نظیرست و در صفات بی یار، فضلش بسیار و کرمش بی شمار، زبیا صنع و شیرین گفتار، عالم الاسرار و معیوبان را خریدار. خداوندی که باز راز او دلهای دوستان شکار کرد، و آنچه از کلّ کون بپوشید بر آب و خاک آشکار کرد. دلهای مؤمنان بنور معرفت باضیاء کرد. زبانهاشان بنطق شهادت گویا کرد. بر اعضاء و ارکان رنگ دوستی پیدا کرد. و آنچه کرد با مؤمن بسزا کرد. خود میگوید (۱) جلّ جلاله : « والزمهم کلمة التّقویٰ و کانوا احقّ بها واهلها » قوله :

« الهیٰکم التّکاثر » خطاب تنبیه و تقریر است. میگوید (۲) : ای فرزند آدم بنسبی که عن قریب منقطع میشود چه فخر آری؟ و بر کثرت عدد خویشان و مال و جاه سر می افرازی؟ و بآن که ترا مهلت داده‌اند و خلیع العذار فرا گذشته، غرّه شده‌ای؟ و تا بچهار دیوار لحد در آن مصرع غربت و محلّ وحدت نرسی هیچ می باز نگردی؟ و غذری می نخواهی؟ بی حذری از آنکه بی خبری. هیچ راه بصلاح و فلاح خود می نبری، از آنکه مست حرص و شهوت شده‌ای.

« کلّا سوف تعلمون » « ثّم کلّا سوف تعلمون » آری بدانی و در کار خود ببینی (۳) آن روز که دانستن و دیدن سود ندارد، و توبه و عذر خواست هیچ بکار نیاید.

« کلّا لو تعلمون علم الیقین » اگرت « علم الیقین » « و عین الیقین » بودی که عقبهٴ مرگ بمی باید (۴) گذاشت. و سار سفر قیامت بمی باید (۵) ساخت، همانا (۶) که تفاخر و تکاثر در مال و عدد ترا کمتر بودی ؛ و رغبت بطاعت و عبادت بیشتری بودی.

« لترونّ الجحیم ثمّ لترونّها عین الیقین » این لام لام قسم است. ربّ العالمین قسم یاد می کند و میگوید (۷) : حقّا که شما بندگان همه دوزخ خواهید دید به « عین الیقین » دیدنی بی گمان و بی هیچ شک. همانست که آنجا گفت (۸) : « وان منکم الّا واردها » مؤمن بیند بر گذرگاه، کافر ببند و او را قرارگاه. مصطفی (ص) گفت (۹) : « خیر ما القی فی


p.603

القلب الیقین والیقین الایمان کلّه وانّ الله تعالی بقسطه وعدله جعل الرّوح والفرح فی الیقین والرّضا وجعل الهّم والحزن فی الشّکّ والسّخط. » گفتا (۱) : بهترین تخمی که در سینهٴ مؤمن ریختند تخم یقین است. و همگی ایمان یقین است. و یقین ایمان را حصنی حصین است، و مؤمن را حبلی متین است. و حقّ جلّ جلاله با جمال لطف و کمال کرم بفضل بی میل عدل بی جور و لطف بی علّت هرچه روح و راحت بود و امن و فراغت بود، و شادی و طرب بود، همه در یمین یقین و روضهٴ رضا تعبیه کرد. باز بحکم بی عرض و علم بی تهمت هرچه اندوه و نکبت بود و رنج و محنت، همه در شکّ و ناپسند تعبیه کرد. و گفته‌اند که : یقین را سه رکن است : « علم الیقین » و « عین الیقین » و حقّ الیقین . « علم الیقین » بسینه فرو آید « عین الیقین » بسر فرو آید. حقّ الیقین بجان فرو آید. « علم الیقین » تقریر ایمان کند. « عین الیقین » اخلاص را نشان دهد. حقّ الیقین با حقّ معرفت افکند. طوبی کسی را که در عالم « علم الیقین » قدم دارد. زلفیٰ کسی را که از عیان « عین الیقین » اثری بیند. حسنیٰ کسی را که از حقیقت حقّ الیقین خبری یابد.


p.601
۵) مهج : جمع مهجة : روح و روان و جان و خون دل. فرهنگ نفيسی.
p.602

۱و ۲- الف : ميفرمايد. ۳- الف : در کار خويش بينی ۴- الف : می ببايد ۵- الف : می بايد. ۶- الف : مانا ۷- الف : ميفرمايد ۸ و ۹- الف : فرمود.
p.603

۱-الف : فرمود