Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
104 الهمزة سیم 10

p.611

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » « بسم الله » کلمة غیورة لایصلح لذکرها الانسان مصون من اللغو و الغیبة. ولایصلح بمعرفتها الاقلب محروس عن الغفلة والغیبة ولایصلح لمحبتها الاروح محفوظة عن العلاقة والحجبة.

نام خداوندی که عزیزست نام او. عظیم است انعام او، قدیم است کلام او، شیرین است پیغام او، هر ذره‌ای از ذرات عالم دلیلست بر جلال و اکرام او، هر کجا شاهیست نقش بندگی بر جبین و اعلام او. هر کجا درویشی است مولی آنجا که دل پر حسرت بی کام او. خداوندی که زمین خدمت نکشد بار نعمت او، آسمان شکر برنتابد اعباء امانت منت او، دست وصف نرسد بشاخ نعت جلال صمدیت او، چشم ادراک نبیند سهیل فلک جمال احدیت او، خواطر ضمائر و سرائر اسرار درنیابد دقائق حقائق او. کسوت عبارت و اشارت محیط نشود بوصف عزت و کبریاء او.

پیر طریقت گفت : الهی تو آنی که خود گفتی (۱) چنانکه خود گفتی (۲) چنانی، عظیم شانی و قدیم احسانی، عزیز و سلطانی، دیان و مهربانی. هم نهانی هم عیانی، دیده را نهانی و جان را عیانی. من سزای تو ندانم تو دانی.

رفیع القدر فی عز المکان

کریم القول فی لطف البیان

قوله تعالی : « ویل لکل همزة لمزة » الله تعالی و تقدس خبر میدهد از قومی


p.612

که همت و حرفت ایشان در دنیا همه جمع مال بود. روزگار و اوقات خویش در تحصیل مال از هر وجه که باشد. مستغرق داشته. بهر سوی دست همی زنند و از حرام و شتهه نپرهیزند. پیوسته که همت و حرفت ایشان در دنیا همه جمع مال بود. روزگار و اوقات خویش در تحصیل مال از هر وجه که باشد. مستغرق داشته. بهر سوی دست همی زنند و از حرام و شبهه نپرهیزند. پیوسته در چنگ آز و حرص گرفتار شده، قرین تکبر و تجبر گشته، طغیان و عدوان روی بایشان نهاده، هر یکی از ایشان چون فرعونی غرق طوفان طغیان گشته. یا چون قارونی قرین فساد و هلاک شده. مال و نعمت نامبارک راه دین برایشان زده. و قدم بر خط خطا نهاده ؛ و میل از طاعت و عبادت بگردانیده. چون خود را بر بساط نشاط توانگری بینند، و ابلیس نفخهٴ کبر در بینی ایشان دمد، طاغی و باغی شوند. چنانکه رب العزة گفت۱ : « ان الانسان لیطغی ان راه استغنی » در خلق خدا بچشم حقارت نگرند، بطنازی و همازی با مردم زندگانی کنند، همواره عیب ایشان جویند، بر درویشان افسوس دارند، بر بی گناه بهتان نهند، در ظاهر حسد برند، در باطن غیبت کنند. رب العالمین گفت (۲) : « ویل » ایشان را که صفت ایشان اینست و عمل ایشان چنین است. ایشان روشنائی دیدهٴ دیواند. چشم و چراغ ابلیس اند. عاشق عشوهٴ خویش اند شیفتهٴ رعنائی خویش اند.

« یحسب ان ماله اخلده » همی پندارند که جاوید درین دنیا خواهند بود. و آن مال همیشه با ایشان خواهد ماند.

« کلا » نچنانست که می پندارند و نچنانست که می بیوسند. « لینبذن فی الحطمة » حقا که ایشان را در قیامت بدوزخ اندازند، بخواری و زاری در درکهٴ حطمه باز دارند. دست و پای در غل کرده. در زنجیر هفتاد گزی کشیده، از رحمت حق نومید شده.

« ومآ ادریک ما الحطمة » و تو چه دانی ای محمد که آن « حطمه » چه صعب درکی است از درکات دوزخ؟ و چه سوزنده آتشی است « نار الله الموقدة »؟ اگر بمقدار ذره‌ای از آن آتش در دنیا پیدا شود ؛ همهٴ اهل دنیا بسوزند و کوهها بگدازد و بزمین فرو شود. پس چون بود حال کسی که در میان آن آتش بود؟ بر آن صفت که رب العزة گفت (۳) :

« انها علیهم مؤصدة » « فی عمد ممددة » اما بزبان اهل اشارت بر ذوق اهل


p.613

فهم « نار الله الموقدة » آنست که :

« پیر طریقت » گفت : نار اضرمها صفو المحبة فنغصت العیش. وسلبت السلوة ولم ینهنهها معز دون اللقاء. حال آن جوانمرد طریقت است، حسین منصور ، قدس الله روحه، گفت : هفتاد سال آتش « نار الله الموقدة » در باطن ما زدند تا آن را سوخته کردند، اکنون قداح وقت انا الحق شرری بیرون داد، در آن سوخته افتاد و همه درگرفت و سوخته را شرری بس. معاشر المسلمین کجاست دلی سوختهٴ « نار الله الموقدة » تا در وقت سحر از زناد « ینزل الله » آتشی در وی افتد، گویند : این سوختهٴ آتش محبت است؟ و زبان حال محب میگوید :

بر آتش عشق جان همی عود کنم

جان بندهٴ تو، نه من همی جود کنم
چون پاک بسوخت عشق تو جان رهی

صد جان دگر بحیله موجود کنم.


p.611
۱ و ۲- الف : فرمودی
p.612

۱ تا ۳- الف : فرمود.