p.612
که همّت و حرفت ایشان در دنیا همه جمع مال بود.
روزگار و اوقات خویش در تحصیل مال از هر وجه که باشد.
مستغرق داشته.
بهر سوی دست همی زنند و از حرام و شتهه نپرهیزند.
پیوسته که همّت و حرفت ایشان در دنیا همه جمع مال بود.
روزگار و اوقات خویش در تحصیل مال از هر وجه که باشد.
مستغرق داشته.
بهر سوی دست همی زنند و از حرام و شبهه نپرهیزند.
پیوسته در چنگ آز و حرص گرفتار شده، قرین تکبّر و تجبّر گشته، طغیان و عدوان روی بایشان نهاده، هر یکی از ایشان چون فرعونی غرق طوفان طغیان گشته.
یا چون قارونی قرین فساد و هلاک شده.
مال و نعمت نامبارک راه دین برایشان زده.
و قدم بر خط خطا نهاده ؛ و میل از طاعت و عبادت بگردانیده.
چون خود را بر بساط نشاط توانگری بینند، و
ابلیس
نفخهٴ کبر در بینی ایشان دمد، طاغی و باغی شوند.
چنانکه ربّ العزّة گفت۱ : «
انّ الانسان لیطغیٰ
ان راٰه استغنیٰ
» در خلق خدا بچشم حقارت نگرند، بطنّازی و همّازی با مردم زندگانی کنند، همواره عیب ایشان جویند، بر درویشان افسوس دارند، بر بی گناه بهتان نهند، در ظاهر حسد برند، در باطن غیبت کنند.
ربّ العالمین گفت
(۲)
: «
ویل
» ایشان را که صفت ایشان اینست و عمل ایشان چنین است.
ایشان روشنائی دیدهٴ دیواند.
چشم و چراغ
ابلیس
اند.
عاشق عشوهٴ خویش اند شیفتهٴ رعنائی خویش اند.
«
یحسب انّ ماله اخلده
» همی پندارند که جاوید درین دنیا خواهند بود.
و آن مال همیشه با ایشان خواهد ماند.
«
کلاّ
» نچنانست که می پندارند و نچنانست که می بیوسند.
«
لینبذنّ فی الحطمة
» حقّا که ایشان را در قیامت بدوزخ اندازند، بخواری و زاری در درکهٴ حطمه باز دارند.
دست و پای در غل کرده.
در زنجیر هفتاد گزی کشیده، از رحمت حقّ نومید شده.
«
ومآ ادرٰیک ما الحطمة
» و تو چه دانی ای
محمد
که آن «
حطمه
» چه صعب درکی است از درکات دوزخ؟
و چه سوزنده آتشی است «
نار الله الموقدة
»؟
اگر بمقدار ذرّهای از آن آتش در دنیا پیدا شود ؛
همهٴ اهل دنیا بسوزند و کوهها بگدازد و بزمین فرو شود.
پس چون بود حال کسی که در میان آن آتش بود؟
بر آن صفت که ربّ العزّة گفت
(۳)
:
«
انّها علیهم مؤصدة
» «
فی عمد ممدّدة
»
امّا بزبان
اهل اشارت
بر ذوق
اهل