Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
105 الفيل سیم 10

p.620

قوله تعالی : « بسم الله الرّحمن الرّحیم » اسم غنّی من اطاعه اغناه ومن خالفه


p.621

اضاعه واقماه، اسمٌ عزیزٌ من وافقه رّقاه الی الرّتبة العلیاء، ومن خالفه القاه فی المحنة الکبریٰ.

نام خداوندی عظیم. جبّار نامدار کریم، قهّار کردگار حکیم. خداوندی که رقم قلم قضاء او بهیچ آب منسوخ نگردد. جبّاری که تیر تقدیر او بسپر هیچ آفریده مندفع نشود، کریمی که فضل عمیم او در هیچ معیار نگنجد، رحیمی که احسان قدیم او هیچ میزان نسنجد. خاطر اگرچه هادی و داهی بود در لمعات انوار سبحات جلال او گمراه شود. شکر اگرچه با طول و عرض بود، در فضل و احسان و طول و امتنان او کوتاه گردد. عقل اگرچه کامل و وافر بود، در دریای علم او غریق گردد. وهم و فهم اگرچه با حدّت و فطنت بود، در انوار جلال و جمال او حریق شود.

پیر طریقت قدّس روحه، بدین معنی سخنی مختصر باشارت گفته بس نغز و بس عجب. گفت : از جمال و جلال دوست کسی لذّت یابد کش دیده بازست، مصحوب لم یزل با صاحب لم یکن بد سازست.

قوله تعالی : « الم تر کیف فعل ربّک باصحاب الفیل » ای ــ محمد ننگری و نه بینی تو اصحاب فیل را که با ایشان چه کردیم، و ایشان را چون کشتیم، و دمار از ایشان چون برآوردیم؟ قومی بودند بر پشت حیوان کوه هیکل موج پیکر قصد خانهٴ ما کردند و بر عدّت و ساز و آلت خود اعتماد کردند، تا ما از خزائن قهر خود مرغکی چند ضعیف فرستادیم تا ایشان را هلاک کردند. و آتش قهر و سیاست ما در ایشان زدند که :

« وارسل علیهم طیراً ابابیل » « ترمیهم بحجارة من سجّیل » ما آن قهّار و جبّاریم که هر که را خواهیم بهرچه خواهیم قهر کنیم. نمرود لعین را پشه‌ای فرستیم تا سزای وی در کنار وی نهد. فرعون طاغی را که دعوی خدایی کرد و ساحران با سحر عظیم جمع کرد، پاره‌ای چوب از حضرت خود فرستادیم تا قدر ایشان با ایشان نمود. ای محمد آن صنا دید قریش و رؤساء کفر که قصد هلاک تو کردند و ترا از وطن خود بتاختند و بر اندیشهٴ هلاک کردن تو بر پی تو بیرون آمدند و تو با صدّیق


p.622

در آن غار غیرت رفته، نبینی که ما عنکبوتی ضعیف را بشحنگی تو چون فرستادیم؟ تا دست دعاوی و اباطیل ایشان فرو بست. ما آن خداوندیم که در راه ما عنکبوتی شحنگی کند، مرغی مبارزی کند، پشه‌ای سپاه سالای کند، غاری رازداری کند، عصائی در صحرائی اژدهایی کند، آبی فرمانبرداری کند، آتشی مونسی کند، درختی سبز مشعله‌داری کند، سگی عاشقی کند، موری مذکّری کند، سنگی مسبّحی کند ؛ کس را با قهر ما تاوستن نیست و از عذاب و عقاب مارهایی جستن نیست. دور افتادند و غلط پنداشتند اصحاب فیل که قصد تخریب خانهٴ ما کردند ؛ خانه‌ای که طراز اضافت بیت الله بر آستین اعزاز او کشیده، از سنگ بر آورده، لیکن مغناطیس دلهای مؤمنان ساخته. ابراهیم و اسماعیل را گفتیم که : مرا خانه‌ای بنا کنید « بوادٍ غیر ذی زرع » از مشتی سنگ خاره، از یک جانب او برّ بی نهایت و از یک جانب او بحر بی غایت. اگر خانه‌ای بودی از یاقوت و لعل و زبرجد یا در میان بساطین و ریاض و انهار و اشجار بودی، اگر کسی بوی میل کردی عجب نبودی ؛ عجب آنستکه مشتی سنگ بر هم نهاد و بادیهٴ مردم خوار راه وی ساخته و صد هزار اعرابی جلف سخت دل بی رحمت بر راه وی نشانده و آنگه آتش عشق عشّاق هر روز تیزتر. گوئی آن کعبه شمعیست افروخته و حاجیان پروانه اند بر صبر گشته، از هزار فرسنگ می شتابند و پروانه‌وار خویشتن را درو می سوزند، و ایشان که بعذری ازو باز مانده‌اند و در آرزوی جوار و طواف او بگداخته‌اند این نوحه همی کنند :

گر کعبهٴ وصل تو کنند بر ما ناز

از بادیهٴ هجر که مان دارد باز؟
ما می گردیم در بیابان نیاز

کز دور روا بود سوی کعبه نماز!


_