p.628
را که فردا مهمان دل وفادار نیکوکار بود.
ویل بر آن کس که فردا در زندان نفس عدار مکار بود.
از عدر او برین یکی حکم شقاوت رفته و جور نه، از فضل او بر آن یکی حکم را که فردا مهمان دل وفادار نیکوکار بود.
ویل بر آن کس که فردا در زندان نفس عدار مکار بود! از عدل او برین یکی حکم شقاوت رفته و جور نه، از فضل او بر آن یکی حکم سعادت رفته و میل نه.
«
لایلاف قریش
» «
ایلافهم
...
» درین سوره اصحاب
ایلاف
که سروران
قریش
بودند، الله تعالی نام ایشان برده ؛
و همچنین خانهٴ
کعبه
که قبلهٴ عالمیانست نام برده.
زخم عدل ازلی بر اصحاب ایلاف آمد، سرافرازی و مهتری ایشان بر عالمیان و قرابت
رسول (ص)
مرایشان را هیج سود نداشت.
اثر فضل و لطف خداوندی روی بدان خانهٴ سنگین بی جان آورد تا بدین تخصیص و این تشریف مشرف و مکرم گشت که : «
رب هذا البیت
» و در آن سورهٴ دیگر گفت : «
وطهر بیتی
».
درین سوره اضافت ربوبیت با خانه کرد که : «
رب هذا البیت
» خداوند این خانه.
در آن سوره اضافت خانه با خود کرد که : «
وطهر بیتی
» پاک کن و پاک دار خانهٴ من.
این چنانست که خانه را گفت : من آن توام ، تو آن من.
ازین عجبتر هر که قصد خانهٴ
کعبه
دارد، بحج و عمره، ایشان را کسان خویش خواند و زائران، تا بر لسان نبوت برفت که : « الحاج وفدالله علی بیته والعمار زوارالله و حق علی المزوران یکرم زائره ».
ارباب معارف
را اندرین معنی زبانی دیگرست ؛
گفتند : حج دو نوع است : یکی از خانهٴ خود شود به
بیت الحرام
، یکی از نهاد خود برخیزد بدرگاه
ذو الجلال والاکرام
.
آن یکی تا عرفاتست، و این یکی تا بمعرفت معروف.
آنجا چشمهٴ زمزم است، اینجا اقداح شراب لطف دمادم.
آنجا قدمگاه
خلیل
است، اینجا نظرگاه خداوند جلیل.
آنجا
آیات بینات
است، و اینجا رایات ولایات.
آنجا رکن شامی و یمانی است، اینجا گنج معانی.
آنجا بقدم روند، اینجا بهم روند .
|
آری بسرای دوست بس راهی نیست
|
|
|
آن را که جز از دوست نظرگاهی نیست.
|
آن یکی را حاج
مکه
گویند، این یکی را حاج حق. ایشان
کعبه
از راه بادیه جستند، اینان از راه دل.
در خبرست که فریشتگان حاج
مکه
را استقبال کنند،