Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
109 الکافرون سیم 10

p.644

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » اسم عزیز ما استنارت الظواهر الا بآثار توفیقه وما استضاء ت السرائر الا بانوار تحقیقه، فبتو فیقه وصل العابدون الی مجاهدتهم و بتحقیقه وجدالعلرفون کمال مشاهدتهم، و بتمام مجاهدتهم وجدوا آجل مثوبتهم، وبدوام مشاهدتهم نالوا عاجل قربتهم.

نام خداوندی که نثار دل دوستان امید دیدار او، بهار جان درویشان در مرغزار ذکر و ثناء او. هر کس را بهاری و بهار مؤمنان یاد وصال او. هر کجا راستی است آن راستی بنام او. هر کجا شادی است آن شادی بصحبت او. هر کجا عیشی است آن عیش بیاد او. هر کجا سوزی است آن سوز بمهر او. ملک امروز یاد و شناخت او، ملک فردا دیدار و رضای او. اینت کرامت و منزلت، اینت سعادت و جلالت.

جلالتی نه تکلف، سعادتی نه گزاف

حقیقتی نه مجاز و، مقالتی نه محال
در سرای طرب چون بکوفت دست غمان

ز چرخ و هم فرو شد ستارگان خیال!

قوله : « قل یا ایها الکافرون » « لا اعبد ما تعبدون » عبد الله عباس گفت : در قرآن سورتی نیست بر شیطان سختر و صعبتر ازین سوره، زیراکه توحید محض است و بر آءت از شرک. و توحید دو باب است : توحید اقرار و توحید معرفت. توحید اقرار یکتا گفتن است. و توحید معرفت یکتا دانستن. یکتا گفتن آنست که : گواهی دهی الله را بیکتائی و پاکی در ذات و صفات. در ذات از جفت و فرزند و انباز.


p.645

پاک، و در صفات از شبیه و نظیر و مشیر پاک. صفات او نامعقول، کیف آن نامفهوم، نامحاط و نامحدود. از اوهام و افهام بیرون و کس نداند که چون؟ و یکتا دانستن آنستکه او را جل جلاله در آلاء و نعما یگانه دانی. وهاب و معطی اوست. یگانه قسام و منعم اوست. یگانه در گفت و کردار اوست. یگانه در فضل و در لطف اوست. یگانه در رحمت و در منت اوست. یگانه نه کس را جز از وی شکرست و منت و نه بکس جز از وی حولست و قوت. نه دیگری را جز از وی منع است و منحت. بندهٴ مؤمن موحد که شعاع آفتاب توحید برو تافت. نشانش آنست که : مراقبت بر سکون و حرکت گمارد، یک نفس بی اجازت شریعت و طریقت نزند. ظاهر بمیزان شریعت برکشد، و باطن بمیدان حقیقت درکشد، و نقطهٴ اصلی را از اعتماد بر هر دو پاک دارد ؛ که گفته‌اند : السعید من له ظاهر موافق للشریعة وباطن متابع للحقیقة. و هو متبرئ من الاعتماد علی شریعته و حقیقته. اگر ذره‌ای بر خودش اعتماد بود، مجوسیت محض و یهودیت صرف باشد. ای جوانمرد اگر از آنجا که اعلی العلی است تا آنجا که تحت الثری است همه از طاعات و عبادات پر کنی، چنان نبود که ذره‌ای از خودی خود دست بداری و خویشتن را نبینی ؛ تا خود را بازپس‌ترین همهٴ عالم ندانی، این راه را نشائی. بو القاسم نصرآبادی را گفتند : از مشایخ گذشته آنچه ایشان را بود ترا هیچ چیز هست؟ ــ گفت : درد نایافت آن هست. در جمله ترا دلی باید که درو درد و مصیبت نایافت بود، یا شادی عز یافت ؛ ان الله تعالی یبغض الصحیح الفارغ. عیسی مریم (ع) هیچ جای قرار نگرفتی، گرد عالم سیاحت کردی. گفتند : سبب چیست؟ ــ گفت : بر امید آنکه قدم بر جائی نهم که روزی قدم صدیقی آنجا رسیده باشد، تا آن قدمگاه گناه ما را شفیع بود. اگر درد همهٴ اولیاء عالم و صدیقان درهم گذارند، در گرد درد قدم عیسی پاک نرسد و نیاز و سوز او درین راه چنین بود. جزائننا مملوة من الطاعات فعلیک بذرة من الافتقار والانکسار.


_