p.654
نومیدی بر رخسارها نشسته، و چراغ شادی در سینهها فرو مرده، انفاس همگنان آوه و آه شده، همه گوش فرا داشته تا
سید (ص)
چه گوید؟
سید
بلفظ شیرین و سخن پر آفرین گفت : « ای یاران من، ای عزیزان وای غریبان، ای مهاجر وانصار ؛ بدرود باشید که عمر ما را نهایت آمد و حساب ما فذلک شد، و دیدار ما با قیامت افتاد.
شما را بدرود میکنم و همهٴ امت را که هستند و خواهند بود بدرود میکنم.
سلام من بهمهٴ امت رسانید و بگوئید : که ما را آرزوی دیدار شما بود، لیکن اجل کمین بگشاد و مرگ شبیخون آورد، از حضرت آمدیم و باز بحضرت رفتیم، سنت من نگاه دارید.
فریضهٴ حق بگزارید، نماز نگاه دارید، بندگان را نیکو دارید، یتیمان را بنوازید ؛ همه را بدرود کردم، همه را بخدا سپردم.
خداوندا همه را بتو سپردم، به
بو بکر
و
عمر
و
عثمان
و
علی
(ع)
نمی سپارم.
آدم
بفرزند سپرد.
موسی
ببرادر سپرد.
خداوندا من همه را بتو می سپارم.
نگاهدارشان تو باش، و در حمایت و رعایت خودشان بدار ».
تمامی قصهٴ وفات در سورة الانبیاء شرح دادهایم.
«
اذا جآء نصر الله والفتح
».
این «
نصر
» «
وفتح
» همانست که آنجا گفت : « نصر من الله وفتح قریب »
بر لسان اشارت، بر ذوق
اهل فهم
، «
نصر
» نصرت دلست بر سپاه نفس.
و «
فتح
» گشاد شهرستان بشریت است بسپاه حقیقت.
و این نصرت در خزانهٴ حکمت است.
و مفتاح این «
فتح
» در خزانهٴ مشیت.
تا هر دستی بدو نرسد.
دستی که بدو رسد، دست سعادتست که در آستین خرقهٴ بشریت نبود، ساعد این دست از ایمان بود.
بازو از توحید، انگشتان از معرفت.
آنگه این دست بهر جای که کشیده گردد این مقرعه در پیش می زند که :
«
جاء نصر الله
»
حسین منصور
را گفتند : دست دعا درازتر یادست عبادت؟
ــ گفت : نه این و نه آن.
اگر دست دعا است تا بدامن نصیب بیش نرسد، و آن شرک راه مردان است.
و اگر دست عبادتست تا بدامن تکلیف شرعی و شرطی بیش نرسد، و آن دهلیز سرای ایمان است.
دستی که از آفرینش برتر رسد.
آن دست سعادتست در سراپردهٴ عنایت متواری، تا خود کی برون آید و دست برکه نهد؟!