Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
110 النصر سیم 10

p.652

قوله تعالی : « بسم الله الرحمن الرحیم » « بسم الله » کشف الکروب « بسم الله » ستر العیوب، « بسم الله » « غفر الذنوب ».

گفتار « بسم الله » دل را پر نور کند، سر را مسرور کند، طاعت را مبرور کند، گناه را مغفور کند. هر کرا در دل و بر (۱) زبان نام الله نقش بود، اگرچه در آب و در آتش بود، عیش او با نام الله خوش بود. عزیز بنده‌ای که در دل وی شوق الله بود، بزرگوار بنده‌ای که بر زبان وی ذکر الله بود. بزرگان دین چنین گفته‌اند : من انس الیوم بکلامه انس غدا بسلامه. هر کرا درین سرای راحت کلام اوست، فردا در بهشت او را لذت سلام اوست. یکی از بزرگان دین در مناجات گفته :

الهی هرچه مرا از دینا نصیب است، بکافران ده ؛ و آنچه مرا از عقبی نصیب است، بمؤمنان ده. مرا درین جهان یاد و نام توبس، و در آن جهان دیدار و سلام توبس. قوله :

« اذا جآء نصر الله والفتح » چون این سوره از آسمان فرو آمد، رسول خدا (ص) گفت : « یا جبرئیل نعیت الی نفسی »! این سوره از وفات ما خبرمیدهد، که راه فنا می بباید رفت، و شربت زهر مرگ می بباید چشید و در خاک لحد می بباید خفت. جبرئیل گفت : ای سید آن جهان ترا به از این جهان و جوار حق ترا به از دیدار خلق. ای سید ، هر چند که راه بدو فناست، اما فنا طریق بقا است و بقا وسیلهٴ لقا است.


p.653

ای جوانمرد اگر در کل کون با کسی مسامحه‌ای رفتی درین مرگ، آنکس جز مصطفی عربی نبودی. هر چند در یتیم بود آن سید (ص) از صدف قدرت برآمده، آفتابی روشن بود از فلک اقبال بتافته، آسمان و زمین بدو آراسته ؛ با این همه کرامت او را گفتند : « انک میت وانهم میتون ». ای سید قدم در این سرای آدم نهادی، عالم کون زیر قدم آوردی. باز آی بحضرت که عالم ابد روشن بتو است. صعید قیامت در انتظار شفاعت تو است جمال فردوسیان عاشق چهرهٴ جمال تو است. آستان حضرت ما مشتاق قدم معرفت تو است. ای سید : هرچه در آفرینش حلقهٴ درگاه ما می کوبند، و تا تو نیائی یکی را جواب نیست ؛ و هیچکس را بار نیست. ای جوانمرد، بوفات او پشت جبرئیل بشکست، بنا دیدن او دین اسلام خون گریست، بمفارقت او ایمان بماتم بنشست. آن روز که بیماری در سینهٴ او بکوفت، ایوان کلمهٴ لااله الاالله بلرزید. و چه عجب؟! سعد معاذ یکی از چاکران حضرت وی بود، چون از دنیا برفت، حضرت نبوت (ص) این خبر باز داد که : « اهتز العرش لموت سعد بن معاذ ». بموت سعد معاذ عرش رحمان بلرزید. پس نگاه کن تا با فراق سید حال چگونه باشد؟! آجرتر نظر وی بصحابه آن بود که سید (ص) از حجره بیرون آمد، باطنش همه درد گرفته، رخسارش زرد گشته، تن ضعیف و نحیف شده، یک دست بر کتف علی (ع) نهاده، و دیگر دست بر دوش فضل ، از حجره بمسجد آمد ؛ دو رکعت نماز کرد، پشت بمحراب باز نهاد، روی بیاران کرد، از دیدهٴ او آب روان گشت. صحابه دانستند که سید (ص) وداع خواهد کرد، و آن دیدار بازپسین است، که نیز جمال او نخواهند دید. سخن ملیح او نخواهند شنید. محراب از او جدا خواهد ماند. جهان از رفتن وی تاریک خواهد شد. جبرئیل نیز بسفارت نیاید. رضوان نیز ببشارت نیاید. سید (ص) از حجره بخاک خواهد رفت و از زبر منبر در لحد خواهد خفت. ای دریغا که آن جمال پر کمال که سلوت اندوهگنان و آرام دل ممتحنان بود در خاک خواهد شد، و خاک بر سر ما خواهد نشست. ما خبر آسمان نیز از که پرسیم؟ درمان درد هجران از که جوئیم؟ اندیشهٴ دل با که گوئیم؟ همچنین خروش صحابه در مسجد افتاده و گرد


p.654

نومیدی بر رخسارها نشسته، و چراغ شادی در سینه‌ها فرو مرده، انفاس همگنان آوه و آه شده، همه گوش فرا داشته تا سید (ص) چه گوید؟ سید بلفظ شیرین و سخن پر آفرین گفت : « ای یاران من، ای عزیزان وای غریبان، ای مهاجر وانصار ؛ بدرود باشید که عمر ما را نهایت آمد و حساب ما فذلک شد، و دیدار ما با قیامت افتاد. شما را بدرود میکنم و همهٴ امت را که هستند و خواهند بود بدرود میکنم. سلام من بهمهٴ امت رسانید و بگوئید : که ما را آرزوی دیدار شما بود، لیکن اجل کمین بگشاد و مرگ شبیخون آورد، از حضرت آمدیم و باز بحضرت رفتیم، سنت من نگاه دارید. فریضهٴ حق بگزارید، نماز نگاه دارید، بندگان را نیکو دارید، یتیمان را بنوازید ؛ همه را بدرود کردم، همه را بخدا سپردم. خداوندا همه را بتو سپردم، به بو بکر و عمر و عثمان و علی (ع) نمی سپارم. آدم بفرزند سپرد. موسی ببرادر سپرد. خداوندا من همه را بتو می سپارم. نگاه‌دارشان تو باش، و در حمایت و رعایت خودشان بدار ».

تمامی قصهٴ وفات در سورة الانبیاء شرح داده‌ایم.

« اذا جآء نصر الله والفتح ». این « نصر » « وفتح » همانست که آنجا گفت : « نصر من الله وفتح قریب » بر لسان اشارت، بر ذوق اهل فهم ، « نصر » نصرت دلست بر سپاه نفس. و « فتح » گشاد شهرستان بشریت است بسپاه حقیقت. و این نصرت در خزانهٴ حکمت است. و مفتاح این « فتح » در خزانهٴ مشیت. تا هر دستی بدو نرسد. دستی که بدو رسد، دست سعادتست که در آستین خرقهٴ بشریت نبود، ساعد این دست از ایمان بود. بازو از توحید، انگشتان از معرفت. آنگه این دست بهر جای که کشیده گردد این مقرعه در پیش می زند که :

« جاء نصر الله » حسین منصور را گفتند : دست دعا درازتر یادست عبادت؟ ــ گفت : نه این و نه آن. اگر دست دعا است تا بدامن نصیب بیش نرسد، و آن شرک راه مردان است. و اگر دست عبادتست تا بدامن تکلیف شرعی و شرطی بیش نرسد، و آن دهلیز سرای ایمان است. دستی که از آفرینش برتر رسد. آن دست سعادتست در سراپردهٴ عنایت متواری، تا خود کی برون آید و دست برکه نهد؟!


p.655

شبلی گفت : ما در حال خویش فرو ماندیم، گاه باشد که بیک موی دیدهٴ خویش کونین از جای برداریم، و گاه بود که چندان طاقت نماند که موی خویش را حمالی کنیم. حسین منصور او را گفت : آن حال که کونین را بیک موی از جای برداری، برداشتهٴ عنایت باشی ؛ و آن ساعت که یک موی خویش را حمالی نتوانی کرد، از دست عنایت درافتاده باشی و صورت و صفت درهم شکسته.


p.652
۱- الف : در.