Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
114 الناس سیم 10

p.675

قوله تعالی : « بسم الله الرّحمن الرّحیم » اسمٌ عزیزٍ شهدت الافواه بآلائه. ونطقت الالسن بنعمائه، وتلاشت القلوب عند جلال سلطانه وعزّ سنائه. وفنیت الارواح وبلیت الاشباح شوقاً الی لقائه. فلاذرّة من الموجودات فی ارضه وسمائه، اّلاوهی تشهد بجمال صفاته وجلال اسمائه، کلّ عزیز عزّ فبادنائه، وکلّ ذلیل ذلّ فباقصائه. الخلق عرضة تسخیره بین ابقائه وافنائه واسعاده واشقائه، فلا وصل ولاهجر ولاخیر ولاشرّ ولاحلو و لامرّ ولاایمان ولاکفر ولاطیّ و لانشر، اّلابارادته ومشیّته وقضائه، « وللّٰه الاسمآء الحسنیٰ فادعوه بها وذروا الّذین یلحدون فی اسمآئه ».


p.676

ای راه طلب حقیقت. چه راهی که قدمهای دوستان در توواله شد؟! ای آتش محبّت حقّ. چه آتشی که جانهای عزیزان ترا هیزم شد؟! ای قبلهٴ « بسم الله ». چه قبله‌ای که هر که روی در تو آورد دمار از جان و روانش برآوردی. آن کدام دلست که آتش خانهٴ حسرت تو نیست؟! آن کدام جانست که در مخلب باز قهر تو نیست؟

گفتم که : چو زیرم و بدست تو اسیر

بنواز مرا، مزن تو ای بدر منیر
گفتا که : ز زخم من تو آزار مگیر

در زخمه بود همه نوازیدن زیر

عزیز جانی باید که او را بر اسرار « بسم الله » اشرافی دهند، یک شظیة (۱) از حقیقت این نام بر کنگرهٴ طور تجلّی کرد طبق طبق از وی میشکافت، و از هم فرو میریخت، تا در عالم ذرّه ذرّه گشت، گفتا : پادشاها اگر سنگ سیاه طاقت این نام داشتی خود در بدو وجود امانت قبول کردی. آری کوه باصلابت برنتافت و طاقت نداشت و دلهای ضعفای این امّت برتافت و قبول کرد. ای جوانمرد! نه آن دلها میگویم که کلیسیای شرک و شهوت بود، دلهای بارگیران حضرت سلطان می گویم، و بارگیر سلطان کسی بود که در همهٴ اوقات و حالات اگر غرقهٴ لطف و عطا بود یا خستهٴ تیر بلا، بازگشت وی جز با حضرت ربوبیّت نبود، همه او را داند، همه او را خواند، قصّه نیاز خود بدو بردارد، از هوا جس و وساوس استعاذت بوی کند، اینست که ربّ العالمین می گوید :

« قل اعوذ بربّ النّاس » ای ــ « اعوذ بربّ النّاس » « من شرّ » « الجنّة والنّاس » ای محمد ! بندگانم را بگو تا چون از شرّ دیو و مردم فریاد خواهند، بمن خواهند، و با درگاه من گریزند ؛ که جز درگاه من ایشان را پناه نیست، و خستگی ایشان را مرهم جز از فضل ما نیست. هر جا که در عالم درویشی است خستهٴ جرمی، درماندهٴ دردست خصمی، ما مولای اوئیم ؛ هر جا که خراب عمری است، مفلس روزگاری، ما خریدار او ایم ؛ هر جا که سوخته‌ای است، بیخودی، لاف زننده‌ای، بی خبری، ما شادی جان


p.677

اوایم ؛ هر جا که زارنده‌ایست از خجلی، سر فرو گذارنده‌ای از بی کسی، ما برهان اوئیم. نعت ما چیست؟ فرش فضل بباد افکندن، در تربت افلاس تخم برپراکندن، در بادیهٴ بیخودی جوی جود کندن، بر لب جوی احسان باغ دوستی کشتن. سه جایگاه درین سوره خود را جلّ جلاله ببندگان اضافت کرد، و نام خود فرانام ایشان پیوست. گفت :

« بربّ النّاس » « ملک النّاس » « اٰله النّاس » دارنده و پرورانندهٴ شما منم، پادشاه و کاردان و کارساز شما منم، خداوند رهنمای دلگشای شما منم. گاه گوید جلّ جلاله : شمائید بندگان من، گاه گوید : منم خداوند شما. چه کرامت است بندگان را بزرگوارتر از آن که خود گوید بجلال عزّ خویش که : شما آن من اید و من آن شما!. بنده چون بدین مقام رسید و قدم برین بساط قرب نهاد، توفیق موافق و سعادت مساعد او گردد، دست اغیار از او کوتاه شود، وسواس خنّاس از شعاع شمع شوق او بگریزد، سلطان محبّت در سرای خاّص او نزول کند. آثار و انوار لطف الله بر حال او ظاهر شود ؛ تا هر که درنگرد، داند که نواختهٴ فضل اوست و افروختهٴ لطف او.


p.676
(۱) شظية : پاره‌ای از هر چيز. فرهنگ نفيسی.