p.614
شایسته كه زن پارسای شایسته سبب آسایش مرد باشد، و یار وی در دین.
روزی
عمرخطاب
گفت ــ یا
رسولالله
از دنیا چه گیرم و چه برگزینم؟
رسول
جواب داد : ــ « لیتخذاحدكم لسانا ذاكرا و قلبا شاكرا و زوجة مؤمنة » گفت ــ زبانی ذاكرو دلی شاكر و زنی شایستهٴ پارسا.
بنگر تا زن شایسته را چه منزلت نهاد كه قرین ذكر و شكر كرد!
و معلوم است كه ذكر زبان و شكر دل نه از دنیاست بلكه حقیقت دین است، زن پارسا كه قرین آن كرد همچنانست.
ابوسلیمان دارانی
ازینجا گفت: جفت شایسته از دنیا نیست كه از آخرت است، یعنی كه ترا فارغ دارد تا بكار آخرت پردازی، و اگر ترا ملالتی در مواظبت عبادت پدید آید كه دل در آن كوفته شود وز عبادت بازمانی، دیدار و مشاهده وی انسی و آسایشی در دل آرد، كه آن قوت باز آید، و رغبت طاعت بر تو تازه گردد.
امیرالمؤمنین علی
علیهالسلام ازینجا گفت : ــ راحت و آسایش یكبارگی از دل باز مگیرید كه دل از آن نابینا شود.
رسول خدا
ع گاه بودی كه در مكاشفات كاری عظیم بروی در آمدی، كه قالب وی طاقت آن نداشتی
بعائشه
گفتی : ــ « كلمینی یا
عائشة
»
باین سخن خواستی كه خود را قوتی دهد تا طاقت كشیدن بار وحی دارد، پس چون ویرا فازین عالم دادندی، و آن قوت تمام شدی تشنگی آن كار بر وی غالب شدی، گفتی ــ « ارحنا یا
بلال
! »
|
اندرین عالم غریبی زان همی گردی ملول
|
|
تا ارحنا یا بلالت گفت باید بر ملا
|
پس روی بنماز آوردی، و قرةالعین خود در نماز بازیافتی، چنانك در خبرست « جعلت قرة عینی فی الصلواة »
عائشه
گفت : ــ از آن پس كه روی بنماز آوردی گوئی هر گز ما را نشناخت، و ما او را نشناختیم، و بودی كه در تجلی جلال چنان مستغرق شدی كه گفتی ــ « لی معالله وقت لا یسعنی غیرربی ».
در عالم تحقیق این گردش را ستر و تجلی خوانند، اگرنه ستر حق بودی در معارضهٴ جلال تجلی بنده در آن بسوختی، و باسطوات
سلطان حقایق
پای نداشتی.
و الیه الاشارة بقوله : « لو كشفها لا حرقت سبحات وجهه كل شیء ادركه بصره » آن
مهتر عالم
و آن سید مملكت بنیآدم، كه گاهگاه استغفار كردی آن طلب ستر بود، كه میكرد ــ فانالغفر هوالستر