Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة اول 1

p.73

قوله تعالی « إن الذین کفروا » الایة. از اول سورة تا اینجا اشارت است بفضل و لطف خداوند عزوجل با آشنایان و دوستان و این آیات اشارت است بقهر و عدل او با بیگانگان و دشمنان. و خدایرا عزوجل هم فضل است و هم عدل، اگر عدل کند رواست ور فضل کند از وی سزاست، ونه هر چه در عدل رواست از فضل سزاست که هر چه از فضل سزاست در عدل رواست. یکی را بفضل بخواند و حکم او راست، یکی را بعدل براند و خواست اوراست. نیک آنست که فضل بر عدل سالارست و عدل در دست فضل گرفتارست، عدل پیش فضل خاموش و فضل را حلقهٴ وصال در گوش. نه بینی که عدل او را هام راه است و شاد آنکس که فضل او را پناه است. ثمرهٴ فضل سعادت و پیروزی است، و نتیجهٴ عدل شقاوت و بیگانگی. هردو کاری است رفته و بوده ـ جف القلم بما هو کائن الی یوم القیامة. حکمی است ازلی و کاری انداخته و از آن پرداخته من قعد به جده لم ینهض به جده.

پیر طریقت گفت : « الهی از آنچه نخواستی چه آید؟ و آنرا که نخواندی کی آید؟ ناکشته را از آب چیست؟ و نابایسته را جواب چیست؟ تلخ را چه سود گرش آب خوش در جوار است؟ و خار را چه حاصل از آن کش بوی گل در کنارست؟ قسمی رفته نفزوده و نکاسته چتوان کرد، قاضی اکبر چنین خواسته، شیطان در افق اعلی زیسته، و هزاران عبادت برزیده چه سود داشت که نبود بایسته. اذا کان الرضا و الغضب صفة ازلیة فما تنفع الاکمام المقصرة و الاقدام المؤدیة. » عمر خطاب روزی بر ابلیس رسید گریبان وی بگرفت ـ دیر است تا من در طلب توام ترا بخانه برم تا کودکان برتو بازی کنند. ابلیس گفت ـ ای عمر پیرانرا حرمت دار در هفت آسمان خدایرا عبادت


p.74

کردهام بهر آسمان صدهزار سال همی بالا گرفتم پنداشتم که آن بالا گرفتن من کرامتی است و نواختی چون نیک نگه کردم معنی آن بود که تا هرچند بالا بیش چون بیفتم سخت تر و صعب تر افتم ؛ ای عمر تو هفصد هزار ساله عبادت من ندیدهٴ و من ترا پیش بت بسجود دیدهام. عمر دست از وی بداشت و زبان حال ابلیس از سر مهجوری میگوید .

گفتم چو دلم با تو قرین خواهد بود
مستوجب شکر و آفرین خواهد بود
بالله که گمان نبردم ای جان جهان
کامید مرا فذلک این خواهد بود

« ختم الله علی قلوبهم » ـ یکی را مهر بیگانگی بر دل نهادند تا در کفر بماند، یکی را مهر سرگردانی بر دل نهادند تا در فترت بماند، آن بیگانه است رانده و سر راه گم کرده، و این بیچاره در راه بمانده و بغیر دوست از دوست بازمانده.

بهرچ از راه باز افتی چه کفر آن حرف و چه ایمان

بهرچ از دوست و امانی چه زشت آن نقش و چه زیبا

نه هرکه از کفر برست او بحق پیوست که وی از خود برست، او که از کفر برست بآشنائی رسید و او که از خود برست بدوستی رسید، و از آشنایی تا دوستی هزار منزل است و از دوستی تا بدوست هزار وادی.

مازلت أنزل من ودادک منزلا
یتحیر الالباب عند نزوله

« ومن الناس من یقول آمنا بالله » ـ این قصه منافقان است و سر نفاق منافقان بشرف مصطفی باز میگردد از دو وجه ـ یکی از روی غیرت دیگر از روی رحمت. چون مصطفی محبوب حق بود وجمال و کمال از حدود افهام و اوهام او درگذشته الله تعالی او را بحکم غیرت در پرده عصمت خویش گرفت، و نفاق منافقان نقاب جمال وی ساخت، وز عالمیان در حجاب شد تا کس او را بحقیقت بنشناخت و چنانک بود او را بکس ننمود، « وتریهم ینظرون الیک و هم لایبصرون » اگرنه نفاق آن منافقان نقاب آن طلعت بودی خلایق همه خاک در نور غیب انداختندی. آن چنان آفتابی و نوری و ضیائی را چنین نفاقی که نفاق عبدالله ابی سلول و مانند او بود بکار باید، و اگرنه شعاع آن جمال بآدمیان بیش از آن کردی که جمال عیسی با قوم عیسی کرد تا گفتند ـ المسیح ابن الله .


p.75

و این را بمثالی توان گفت : ـ این قرص آفتاب که شعاع وی از آسمان چهارم میتابد روی در آسمان پنجم دارد و الله تعالی فریشتگان آفریده و بر وی موکل کرده و در پیش آن فریشتگان بیابانهای پر برف می آفریند، و ایشان از آن برف چندانک کوه کوه برمیدارند و در قرص آفتاب میزنند تا حرارت آن شکسته میشود و اگر نه از تبش و حرارت وی عالم بسوختی ـ همچنان نفاق منافقان در حضرت آن آفتاب دولت انداختند و گرنه خلایق همه زنار شرک بستندی. ولکن آن مهتر عالم همه لطف و رحمت بود ـ چندانک گفت صلعم « انا رحمة مهداة » و قال تعالی « وما ارسلناک الا رحمة للعالمین »

« یخادعون الله والذین آمنوا .» ـ خود کردند و خون خود بدست خود ریختند و داغ حسرت بر جان خود نهادند، که قصد فرهیب حق داشتند. و سرانجام آن کار نشناختند. شوخی آدمی را چه پایانست، و بی شرمی وی را چه کرانست. تقصیر را روی بود و شوخی را روی نه، تقصیر از ضعف است و ضعف از خلقت آدمی، و شوخی ستیز است و ستیز نشان بیگانگی.

« فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا » ـ اینت بیماری که آنرا کران نه، و اینت دردی که آنرا درمان نه، و اینت شبی که آنرا بام نه، بزارتر از روز منافق روز کیست؟ که از ازل تا ابد در بیگانگی زیست، امروز در عذاب نهانی، و فردا در حسرت جاودانی. « ولهم عذاب الیم » ـ اذا راو اشکالهم الذین صدقوا کیف وصلوا، و راو انفسهم کیف خسروا.


p.74
قرآن مجید، اعراف (7)- 198: وَتَرَاهُمْ يَنظُرُونَ إِلَيْكَ وَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ