Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة دوم 1

p.639

قوله تع : « وَالوالِداتُ یُرضِعنَ اَولادَهُنَّ » الآیة... ــ بزرگ است آن خداوند كه در مهربانی یكتاست، و در بنده نوازی بی‌همتاست، در آزمایش باعطاست، و در ضمانها باوفاست. اگر خوانیمش شنواست، ورنه خوانیم داناست. كریم و دود و مهر نمای و مهر افزاست، لطیف و عیب پوش و عذر نیوش و نیك خداست، فضلش زبر همهٴ فضلها، كرمش زبر همهٴ كرمها، رحمتش مه از همهٴرحمتها، مهرش نه چون مهرها. غایت رحمت كه بدان مثل زنند، رحمت مادرانست و رحمت خدا بر بنده بیش از انست، و مهروی نه چون مهر ایشانست. نه بینی، كه مادرانرا بشیر دادن فرزندان تمامی دو سال می‌فرماید و بر پرورش می‌دارد، و بداشت ایشان وصیت می‌كند. و بر مهر مادران اقتصار نكند و بآن فرونگذارد؟ تا بدانی كه الله بر بنده مهربانتر است از مادر بر فرزند. مصطفی ع وقتی بزنی بگذشت و آن زن كودكی طفل در برداشت و نان می‌پخت، و او را گفته بودند كه رسول خدا ست كه میگذرد. فراز آمد و گفت یا رسول الله بماچنین رسید از تو كه خدای عالمیان بر بنده مهربان تراست از مادر بر فرزند. مصطفی ع گفتــ آری چنین است. آن زن شادمان شد، و گفت یا رسول‌الله ــ ان الام لاتلقی ولدها فی هذاالتنورــ مادر نخواهد كه فرزند خود را در این تنور گرم افكند، تا بسوزد. مصطفی ع


p.640

بگریست و گفت « ان الله لا یعذب بالنار الا من أنف ان یقول لا اله الا الله ». كعب عجره گفت رسول خدا روزی یارانرا گفت : ــ « ما تقولون فی رجل قتل فی سبیل الله؟ » چه گوئید بمردی كه در راه خدا كشته شود. یاران گفتند ــ الله و رسوله اعلم ــ خدا و رسول او داناتر، رسول گفت « ذاك فی الجنة » آن مرد در بهشت است. دیگر باره گفت : ــ چه گوئید بمردی كه بمیرد و دو مرد عدل گویند ــ لا نعلم منه الاخیراً ــ نشناسیم و ندانیم ازین مرد جز پارسائی و نیك مردی. یاران گفتند ــ الله داناتر بحال وی و رسول او، گفت « ذاك فی الجنة » در بهشت است. سدیگر بار گفت، چه گوئید در مردی كه بمیرد و دو گواه عدل گویند كه در وی هیچ خیر نبود. یاران همه گفتند ــ ذاك فی‌النارــ در دوزخ باشد رسول گفت « بئسما قلتم عبد مذنب و رب غفوذ » بد سخنی كه گفتید در حق وی. و بد اندیشهٴ كه كردید و بدگمانی كه بردید، بندهٴ گنه‌كار و خدائی آمرزگار، بندهٴ جفا كار و خدائی وفادار، « قل كل یعمل علی شاكلته » و از كمال رحمت و كرم او با بندگان یكی آنست كه فردا بر ستاخیز قومی را برانند، و به ترازو گاه و صراط و جسر دوزخ آسان باز گذرانند، تا بدر بهشت رسند، ایشانرا وقفت فرمایند، تا نامه در رسد از حضرت عزت ــ نامهٴ كه مهر قدیم بروی عنوان، و سرتاسر آن همه عتاب و جنگ دوستان، لایق حال بنده است كه ویرا عتاب كند و گوید ــ بنده من نه ترا رایگان بیافریدم و صورت زیبات بنگاشتم، و قدو بالات بر كشیدم، كودك بودی راه به پستان مادر نه بردی منت راه نمودم. و از میان خون شیر صافی از بهر غذاء تومن بیرون آوردم، مادر و پدر بر تو من مهربان كردم، و ایشانرا بر تربیت تو من داشتم، و از آب و باد و آتش من نگه داشتم، از كودكی بجوانی رسانیدم و از جوانی به پیری بردم، بفهم و فرهنگ بیاراستم، و بعلم و معرفت بپیراستم، بسمع و بصر بنگاشتم، بطاعت و خدمت خودت بداشتم، بدرمرگ نام من بر زبان و معرفت در جانــ منت نگاه داشتم. و آنگه سر ببالین امنت بازنهادم، من كه لم یزل و یزالم با تو این همه نیكوئیها كردم تو برای ما چه كردی. هرگز در راه ما در می‌بگدائی دادی. هرگز سگی تشنه را از بهرما آب دادی. هرگز مورچه را بنعت رحمت از راه برگرفتی. بندهٴ


p.641

من ــ فعلت ما فعلت و لقد استحییت ان اعذبك، كردی آنچه كردی، و مرا شرم كرم‌آید كه با تو آن كنم، تو سزای آنی. من آن كنم كه خود سزای آنم. اذهب فقد غفرت لك لتعلم انا انا و انت انت! رو كه ترا آمرزیدم، تا بدانی كه من منم و تو توئی، آری! گدائی بر پادشاهی شود با وی نگویند كه چه آوردی؟ باوی گویند كه چه خواهی؟ الهی از گدا چه آید كه ترا شاید؟ مگر كه ترا شاید آنچه از گدا آید.

یكی از پیران طریقت گفته : ــ چون كه ننوازدواكرم الاكرمین اوست، چون كه نیامرزد و ارحم الراحمین اوست، چون كه عفو نكند و چندین جایگه در قرآن عفو كردن از فرمان اوست : ــ « فاعف عنهم »، « ولیعفوا ولیصفحوا »، « خذ العفو ».

و هم ازین بابست آنچه در آخر آورد گفت : « وَاَن تَعفُوا اَقرَبُ لِلتَّقوی » تقوی در عفو بست و بهشت در تقوی بست، آنجا كه گفت « والآخرة عند ربك للمتقین . » اهل تحقیق گفتند : ــ تقوی را بدایتی و نهایتی استش : بداﻴﺕآنست كه گفت « وَاَن تَعفُوا اَقرَبُ لِلتَّقوی »، و نهایت آنست كه گفت « ولا تنسوا الفضل بینكم ». بدایت آنست كه حق خود بر برادرشناسی، آنگه عفو كنی، و در گذاری. این منزل اسلام است، و روش عابدان. و نهایت آنست كه حق وی بر خودشناسی، و او را بر خود فضل نهی، و هر چند كه جفاء جرم از وی بینی، تو از وی عذرخواهی. این مقام توحیدست، و وصف‌الحال صدیقان؛ و فی‌معناه انشد :

اذا مرضنا، أتیناکم نعودكم
و تذنبون، فناتیكم، فتعتذر

و الیه الاشارة بقول النبی صلعم : ــ « ألآ ادلكم بخیر اخلاق اهل الدنیا والآخرة؟ من وصل من قطعه وعفی عمّن ظلمه واعْطی من حرمه ».


_