p.641
من ــ فعلت ما فعلت و لقد استحییت ان اعذبك، كردی آنچه كردی، و مرا شرم كرمآید كه با تو آن كنم، تو سزای آنی.
من آن كنم كه خود سزای آنم.
اذهب فقد غفرت لك لتعلم انا انا و انت انت!
رو كه ترا آمرزیدم، تا بدانی كه من منم و تو توئی،
آری! گدائی بر پادشاهی شود با وی نگویند كه چه آوردی؟
باوی گویند كه چه خواهی؟
الهی از گدا چه آید كه ترا شاید؟
مگر كه ترا شاید آنچه از گدا آید.
یكی از پیران طریقت
گفته : ــ چون كه ننوازدواكرم الاكرمین اوست، چون كه نیامرزد و ارحم الراحمین اوست، چون كه عفو نكند و چندین جایگه در
قرآن
عفو كردن از فرمان اوست : ــ «
فاعف عنهم
»، «
ولیعفوا ولیصفحوا
»، «
خذ العفو
».
و هم ازین بابست آنچه در آخر آورد گفت : «
وَاَن تَعفُوا اَقرَبُ لِلتَّقوی
» تقوی در عفو بست و بهشت در تقوی بست، آنجا كه گفت «
والآخرة عند ربك للمتقین
. »
اهل تحقیق
گفتند : ــ تقوی را بدایتی و نهایتی استش : بداﻴﺕآنست كه گفت «
وَاَن تَعفُوا اَقرَبُ لِلتَّقوی
»،
و نهایت آنست كه گفت «
ولا تنسوا الفضل بینكم
».
بدایت آنست كه حق خود بر برادرشناسی، آنگه عفو كنی، و در گذاری.
این منزل اسلام است، و روش عابدان. و نهایت آنست كه حق وی بر خودشناسی، و او را بر خود فضل نهی، و هر چند كه جفاء جرم از وی بینی، تو از وی عذرخواهی.
این مقام توحیدست، و وصفالحال صدیقان؛
و فیمعناه انشد :
|
اذا مرضنا، أتیناکم نعودكم
|
|
و تذنبون، فناتیكم، فتعتذر
|
و
الیه الاشارة بقول
النبی
صلعم : ــ « ألآ ادلكم بخیر اخلاق اهل الدنیا والآخرة؟ من وصل من قطعه وعفی عمّن ظلمه واعْطی من حرمه ».