Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة دوم 1

p.651

قوله تع : « حافظوا علی الصلوات » الایة... ــ بزبان اشارت محافظت اندر نماز آنست كه چون بنده بحضرت نماز درآید، بهیبت در آید، و چون بیرون شود بتعظیم بیرون شود، و تا در نماز باشد به نعت ادب بود، تن بر ظاهر خدمت داشته و دل در حقائق وصلت بسته، و سر با روح مناجات آرام گرفته، المصلی یناجی ربه. بوبكر شبلی رحمه‌الله گفت ــ اگر مرا مخیر كنند میان آنك در نماز شوم یا در بهشت شوم، آن بهشت برین نماز اختیار نكنم، كه آن بهشت اگر چند ناز و نعمت است، این نماز راز ولی نعمت است، آن نزهت‌گاه آب و گل است و این تماشاگاه جان و دل است، آن مرغ بریان است


p.652

در روضة رضوان، و این روح و ریحان در بستان جانان.

تماشا را یكی بخرام در بستان آن جانان ببین در زیر پای خویش جان افشان آن جانان

مصطفی صلع از هیچ مقام آن نشان نداد كه از نماز داد بآنچه گفت : « جعلت قرة عینی فی‌الصلوة » روشنائی چشم من از میان نواختها و نیكوئیها مشغولی بوی است و رازداری با وی.

اینك دل من تو در میانش بنگر
تا هست بجز تو هیچ مقصود دگر؟

مردی بود او را بوعلی‌سیاه گفتندی، یگانه عصر خویش بود، هر گه كسی در پیش وی رفتی، گفتی، مردی‌ام فارغ شغلی ندارم، روشنائی چشم من انست كه از مردان راه وی كسی را بینم یا با كسی حدیث وی میكنم.

با دل همه شب حدیث تو میگویم
بوی تو من از باد سحر میجویم

عالم طریقت عبدالله انصاری قدس‌الله روحه گفت : الهی ای مهربان، فریادرس، عزیز آنكس، كش با تو یك نفس. بادا نفسی كه درو نیامیزد كس، نفسی كه آن را حجاب ناید از پس، رهی را آن یك نفس در دو جهان بس، ای پیش از هر روز و جدا از هر كس، رهی را درین سور هزار مطرب نه بس.

« حافظوا علی الصلوات » الآیة ... ــ محافظت آنست كه شخص در مقام خدمت راست دارد و دل در مقام حرمت، تا هم قیام ظاهر از روی صورت تمام بود، هم قیام باطن از روی صفت بجای بود. یكی در نماز امامی میكرد خواست تا صف راست كند، گفت استووا ــ هنوز این سخن تمام نگفته بود كه بیفتاده بود و بیهوش شده، پس گفتند او را كه چه رسید ترا در آن حال. گفت ــ نودیت فی سری هل استویت لی قط؟ ــ اول ركنی از اركان نماز نیت است و معنی – نیت ــ قصد دل است، چون در نماز شود سه چیز اندرسه محل می‌بباید تا ابتداء نماز وی بصفت شایستگی بود : ــ اندر دست اشارت، و در زبان عبارت و در دل نیت، چنانستی كه بنده در حال نیت میگوید ــ در گاه مولی را قصد كردم و دنیا را با پس گذاشتم، پس اگر اندیشه دنیا به نگذارد و دل فانماز نه پردازد هم در ركن اول دروغ زن بود. حسن بن علی ع چون بدر مسجد رسیدی گفتی : ــ « الهی ضیفك ببابك سائلك


p.653

ببابك، عبدك ببابك، یا محسن قد اتاك المسیئی، و قدامرت المحسن‌منا ان یتجاوز عن المسیئی، فتجاوز قبیح ما عندی بجمیل ماعندك یا كریم ». و آن دست برداشتن در نماز در حال تكبیر اشارتست باضطرار و افتقار بنده و شكستگی وی بحضرت مولی، چنانستی كه میگوید ــ انا غریق فی بحر المعاصی، فخذ بیدی. بار خدایا غریب مملكتم، افتاده در چاه معصیتم، غرق شده در دریای محنتم، درد دارم و دارو نمیدانم، یا میدانم و خوردن نیمتوانم، نه روی آنك نومید شوم، نه زهره آنك فراتر آیم.

قد تحیرت فیك خذبیدی
یا دلیلا لمن تحیر فیكا
گر كافرم ای دوست مسلمانم كن
مهجور توام بخوان و درمانم كن
گردر خور آن‌نیم كه رویت بینم
باری بسر كوی تو قربانم كن

گفته‌اند ــ اول كسی كه نماز بامداد كرد آدم بودع. آن خواجه خاكی، آن بدیع قدرت و صنیع فطرت و نسیج ارادت، چون ازآسمان بزﻤﻴن آمد بآخر روز بود تا روشناﻴﻲ روزﻤﻴدﻴد،لختی آرام داشت، چون آفتاب نهان شد دل آدم معدن اندهان شد.

شب آمد چو من سو گواربغم
بجامه سیاه و بچهره دژم

آدم هرگز شب ندیده و مقاساة تاریكی و اندوه نكشیده بود، ناگاه آن ظلمت دید كه بهمه عالم برسید، و خود غریب و رنجور و از جفت خود مهجور، در آن تاریكی گه آه كردی، گه روی فراماه كردی، گه قصد مناجات درگاه كردی.

ذكر تو مرا مونس یارست بشب
وز ذكر توام هیچ نیاساید لب

اصل همه غریبان آدم بود، پیشین همه غمخواران آدم ، نخستین همه گریندگان آدم بود، بنیاد دوستی در عالم آدم نهاد، آئین بیداری شب آدم نهاد، نوحه كردن از درد هجران و زاریدن به نیم شبان سنتی است كه آدم نهاد، اندران شب گه نوحه كردی بزاری، گه بنالیدی از خواری، گه فریاد كردی، گه بزاری دوست را یاد كردی.

همه شب مردمان در خواب من بیدار چون باشم
غنوده هر كسی با یار من بی‌یار چون باشم

آخر چون نسیم سحر عاشق‌وار نفس برزد و لشكر صبح كمین بر گشاد، و بانگ بر ظلمت شب زد، جبرئیل آمد ببشارت كه یا آدم صبح آمد و صلح آمد، نور آمد و سرور آمد، روشنائی آمد و آشنائی آمد، بر خیز ای آدم ، و اندرین حال دو ركعت نماز


p.654

كن، یكی شكر گذشتن شب هجرت و فرقت را، یكی شكر دمیدن صبح دولت و وصلت را. زبان حال میگوید.

وصل آمد و از بیم جدائی رستیم
با دلبر خود بكام دل بنشستیم

و اول كسی كه نماز پیشین كرد ابراهیم خلیل بود صلع، آنگه كه او را ذبح فرزند فرمودند، و در آن خواب او را نمودند، ابراهیم خلیل خود را فرمانبردار كرده جان فرزند عزیز خود بحكم فرمان نثار كرده، و ملك العرش بفضل خود ندا كرده، و اسمعیل را فدا كرده، آن ساعة آفتاب از زوال در گذشته بود مراد خلیل تحقیق شد و خوابش تصدیق شد. خلیل در نگرست چهار حال دید در هر حال رفعتی و خلعتی یافتی. خلیل خلیل شكر را میان به بست و بخدمت حضرت پیوست. این چهار ركعت نماز بگزارد شكر آن چهار خلعت را، یكی شكر توفیق، دیگر شكر تصدیق، سدیگر شكر ندا، چهارم شكر فدا. اول كسی كه نماز دیگر گزارد چهار ركعت یونس پیغامبر بود صلع : ــ آن بنده نیك پسندیده در شكم ماهی و آن ماهی در شكم آن دیگر ماهی، در قعر آن دریای عمیق بفریاد آمداه كه ــ لااله‌الا انت سبحانك انی كنت من‌الظالمین.

اینجا نكته شنو : ــ یونس در شكم ماهی بزندان و مؤمن در شكم زمین، در آن لحد بزندان، مبارك باد آن مضجع، خوش باد آن مرقد، مصطفی میگوید « القبر روضة من ریاض‌الجنة » هر چند كه زندانست اما مؤمن را چون بستانست، و در آن بسی روح و ریحان است. یونس در شكم ماهی در آن تاریكی و سیاهی، مؤمن در شكم زمین با نسیم انس و نورالهی، یونس را جگر ماهی آینه گشته تا بصفاء آن حیوانات دریا و عجائب صورایشان میدید، مؤمن را دری از بهشت بر لحد وی گشاده تا بنور آلهی حوراء و عینا و طوبی و زلفی بود. یونس را فرج آمد، و از فضل آلهی ویرا مدد آمد، از آن زندان بصحراء جهان آمد. آن ساعت وقت نماز دیگر آمد، یونس خود را دید از چهار تاریكی رسته، تاریكی زلت، تاریكی شب، تاریكی آب، تاریكی شكم ماهی، شكر گذاشتن این چهار تاریكی را چهار ركعت نماز كرد. اشارت است به بنده مؤمن كه چهار ظلمت در پیش دارد : ظلمت معصیت، ظلمت لحد، ظلمت قیامت، ظلمت دوزخ، چون این چهار ركعت نماز بگزارد بهر ركعتی از یك ظلمت برهد.


p.655

و اول كسی كه نماز شام كرد عیسی مطهر بود شخص پاك سرشت پاك طینت پاك فطرت كه بی‌پدر در وجود آمد، و در شكم مادر توریة و انجیل برخواند، و در گهواره سخن گفت. عجب آمد قویمرا از اهل ضلالت، گفتند : فرزند بی‌پدر متصور نیست، حدوث ولد و وجود نسب بی‌دواب متفرق جایز نیست. گفتند آنچه گفتند، و رفتند در راه ضلالت چنانك رفتند. و ثالث ثلاثة رقم كشیدند، جبرئیل امد كه یا عیسی قوم تو چنین گفتند، زمین میلرزد از گفت ایشان، خالق زمین و آسمان پاكست از گفت ایشان، آن ساعة وقت نماز شام بود. عیسی برخاست و بخادمت شتافت، و از الله عفو و رحمت خواست، سه ركعت نماز كرد : ــ بیك ركعت دعوی ربوبیت از خود دفع كرد، كه توئی خداوند بزرگوار، منم بنده با جرم بسیار، دیگر ركعت نفی الوهیت بود از مادر، كه توئی خدای جبار و مادرم ترا پرستار، سوم ركعت اقرار بود بوحدانیت كردگار، یگانه یكتای نامدار. و اول كسی كه نماز خفتن كرد چهار ركعت موسی كلیم بود، نواخته خالق بی‌عیب، مخصوص تحفه غیب. مزدور شعیب ، چون اجلش با شعیب بسرآمد وز مدین بدرآمد، قصد مسكن و اندیشه وطن خویش كرد. چون منزل چند برفت شبی آمد ویرا در پیش ــ شبی كه دامن ظلمت در آفاق كشیده، و بادی عاصف برخاسته، و باران و رعد و برق درهم پیوسته، گرگ در گله افتاده و عیالش را درد زه خاسته، همه عالم از بهر وی بخروش آمده، دریا بجوش آمده، در آن شب همه آتشها در سنگ بمانده، و در همه عالم یك چراغ برافروخته، موسی در آن حال فرومانده، گه می‌خیزد و گه می‌نشیند، گه می‌خزد و گه می‌آرمد، و گه می‌گریزد، گه مقبوض و گه مبسوط، گه سر برزانو نهاده، گه روی برخاك بزاری، همی گوید :

بهر كوئی مرا تا كی دوانی؟
زهر زهری مرا تا كی چشانی؟

آری! در شب افروز را نهنگ جان ربای در پیش نهادند، و كعبه وصل را بادیه مردم خوار منزل ساختند، تا بی‌رنج كسی گنج ندید، و بی‌غصه محنت كسی بروز دولت نرسید. آخر نظری كرد بجانب طور ، و بدین آن شعاع نور، و بشنید ندای خدای غفور، كه « انی انا الله » موسی را چهار غم بود : غم عیال و فرزند و برادر و دشمن، فرمان آمد ــ كه یا موسی غم مخور و اندوه مبر، كه رهاننده از غمان و بازبرنده اندهان منم، موسی برخاست اندر آن


p.656

ساعت و چهار ركعت نماز كرد، شكر آن چهار نعمت را. اشارتست به بنده مؤمن كه چون این چهار ركعت نماز بگزارد بشرط وفا و صدق و صفا، شغل عیال و فرزند وی كفایت كند، و بردشمن ظفر دهد و از غم و اندوهان برهاند.


_