p.653
ببابك، عبدك ببابك، یا محسن قد اتاك المسیئی، و قدامرت المحسنمنا ان یتجاوز عن المسیئی، فتجاوز قبیح ما عندی بجمیل ماعندك یا كریم ».
و آن دست برداشتن در نماز در حال تكبیر اشارتست باضطرار و افتقار بنده و شكستگی وی بحضرت مولی، چنانستی كه میگوید ــ انا غریق فی بحر المعاصی، فخذ بیدی.
بار خدایا غریب مملكتم، افتاده در چاه معصیتم، غرق شده در دریای محنتم، درد دارم و دارو نمیدانم، یا میدانم و خوردن نیمتوانم، نه روی آنك نومید شوم، نه زهره آنك فراتر آیم.
|
قد تحیرت فیك خذبیدی
|
|
یا دلیلا لمن تحیر فیكا
|
|
گر كافرم ای دوست مسلمانم كن
|
|
مهجور توام بخوان و درمانم كن
|
|
گردر خور آننیم كه رویت بینم
|
|
باری بسر كوی تو قربانم كن
|
گفتهاند ــ اول كسی كه نماز بامداد كرد
آدم
بودع. آن خواجه خاكی، آن بدیع قدرت و صنیع فطرت و نسیج ارادت، چون ازآسمان بزﻤﻴن آمد بآخر روز بود تا روشناﻴﻲ روزﻤﻴدﻴد،لختی آرام داشت، چون آفتاب نهان شد دل آدم معدن اندهان شد.
|
شب آمد چو من سو گواربغم
|
|
بجامه سیاه و بچهره دژم
|
آدم
هرگز شب ندیده و مقاساة تاریكی و اندوه نكشیده بود، ناگاه آن ظلمت دید كه بهمه عالم برسید، و خود غریب و رنجور و از جفت خود مهجور، در آن تاریكی گه آه كردی، گه روی فراماه كردی، گه قصد مناجات درگاه كردی.
|
ذكر تو مرا مونس یارست بشب
|
|
وز ذكر توام هیچ نیاساید لب
|
اصل همه غریبان
آدم
بود، پیشین همه غمخواران
آدم
، نخستین همه گریندگان
آدم
بود، بنیاد دوستی در عالم
آدم
نهاد، آئین بیداری شب
آدم
نهاد، نوحه كردن از درد هجران و زاریدن به نیم شبان سنتی است كه
آدم
نهاد، اندران شب گه نوحه كردی بزاری، گه بنالیدی از خواری، گه فریاد كردی، گه بزاری دوست را یاد كردی.
|
همه شب مردمان در خواب من بیدار چون باشم
|
|
غنوده هر كسی با یار من بییار چون باشم
|
آخر چون نسیم سحر عاشقوار نفس برزد و لشكر صبح كمین بر گشاد، و بانگ بر ظلمت شب زد،
جبرئیل
آمد ببشارت كه یا
آدم
صبح آمد و صلح آمد، نور آمد و سرور آمد، روشنائی آمد و آشنائی آمد، بر خیز ای
آدم
، و اندرین حال دو ركعت نماز