p.664
آنست كه قرض از دوستان خواهند، و روی فرا آشنایان كنند.
چندین جایگه در قرآن ربالعالمین خطاب میكند با آشنایان و مؤمنان «
اقرضوا الله قرضا حسنا
،
واقرضتم الله قرضا حسنا
،
ان تقرضوا الله قرضا حسنا
» با هر یكی ـ حسن ــ بگفت تا بدانی كه آنچه به الله دهند پاك باید و حلال و نیكو، انالله تعم طیب لا یقبل الاالطیب » و گفتهاند قرض حسن ـ آن بود كه در آن گوش بپاداش نداری و در جست عوض آن نباشی و آنچه كنی استحقاق جلال حق را كنی، نه یافت مزد خود را.
آوردهاند ــ كه فردای قیامت ربالعزة با بنده ای عتاب كند كه صحیفه اوپرحسنات بود، گوید طاعاتك لرغبتك فیالجنة و تركك المعاصی لرهبتك من النار، فای طاعة فعلتها لی.
|
سهر العیون لغیر وجهك ضاﺌﻊ
|
|
و بكاؤهن لغیر فقدك باطل
|
|
من كان یعمل للجنان فاننی
|
|
من حب وصلك طول عمری عامل
|
پیر طریقت
گفت : ــ من چه دانستم كه پاداش بر روی مهرتاش است، من پنداشتم مهینه خلعت پاداش است، من چه دانستم كه مزدورست، او كه بهشت باقی او را حظ است، و عارف اوست كه در آرزوی یك لحظه است.
«
والله یقبض ویبسط
» ــ قبض و بسط در ید خداست، كار او دارد و حكم اوراست، یكی را دل از شناخت خود در بند دارد، یكی را در انس با خود بروی گشاید، یكی در مضیق خوف حیران، یكی در میدان رجا شادمان، یكی از قهر قبض وی هراسان، یكی بربسط وی نازان، یكی بفعل خود نگرد در زندان قبض بماند، یكی بفضل حق نگرد بر بساط طرب آرام گیرد.
همانست كه
پیر طریقت
گفت : الهی گهی بخود نگرم گویم از من زارتر كیست.
گهی بتو نگرم گویم از من بزرگوارتر كیست؟!
|
گاهی كه بطینت خود افتد نظرم
|
|
گویم كه من از هر چه بعالم بترم
|
|
چون از صفت خویشتن اندر گذرم
|
|
از عرش همی بخویشتن در نگرم
|