Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة دوم 1

p.662

قوله تع : ــ « من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا » ــ خداوند كریم، نامبردار عظیم، مهربان نوازندهٴ بخشندهٴ دارنده، جلت احدیته و تقدست صمدیته، در این آیت بندگانرا می‌نوازم هم توانگرانرا و هم درویشانرا، توانگرانرا می‌نوازد، كه ازیشان قرض میخواهد و قرض از دوستان خواهند. یحیی معاذ گفت ــ عجبت ممن یبقی له مال و رب‌العرش استقرضه. و فی الخبر الصحیح ــ ینزل الله عزوجل، فیقول من یدعونی فاجیبه؟ ثم یبسط یدیه، فیقول من یقرض غیر عدوم ولا ظلوم؟ ــ چه دانی تو؟ كه این قرض خواستن چه كرامت و چه نثار است! نثاری كه بر روی جان گوئی نگارست، و درخت سرور از وی ببارست، و دیده طرب بوی بیدارست. میگوید كیست او كه قرض دهد باو كه ظالم نیست تا به برد و درویش نیست كه از باز دادن درماند، و آنكش كه قدر این خطاب شناسد، فضل از مال جان و دل در پیش نهد گوید :

جز با تو بجان و دل تكلف نكنم
دل ملك تو شد درو تصرف نكنم
گرجان باشارتی بخواهی زرهی
در حال فرستم و توقف نكنم

روزی علی مرتضی ع در خانه شد، حسن و حسین پیش فاطمه زهرا می‌گریستند، علی گفت یا فاطمه چه بودست این روشنائی چشم و میوهٴ دل و سرور جان ما را كه میگریند؟ فاطمه گفت ــ علی ما نا كه گرسنه‌اند، كه یك روز گذشت تا هیچ چیز نخورده‌اند. و دیگی بر سر آتش نهاده بود علی گفت ــ آن چیست كه در دیگست.


p.663

فاطمه گفت ــ در دیگ هیچ چیز نیست مگر آب تهی، دل خوشی این فرزندانرا برسر آتش نهادم، نا پندارند كه چیزی می‌پزم، علی ع دلتنگ شد عبائی نهاده بود برگرفت و به بازار برد و بشش درم بفروخت و طعامی خرید، ناگاه سائلی آواز داد كه « من یقرض الله یجده ملیا وفیا » علی ع آنچه داشت بوی داد، بازآمد و با فاطمه بگفت. فاطمه گفت: وفقت یا باالحسن و لم تزل فی خیر ــ نوشت باد یا باالحسن كه توفیق یافتی و نیكو چیزی كردی، و تو خود همیشه با خیر بوده و با توفیق، علی بازگشت تا بمسجد رسول شود و نماز كند، اعرابئی را دید كه شتری میفروخت، گفت ــ یا باالحسن این شتر را میفروشم بخر، علی گفت نتوانم كه بهای آن ندارم، اعرابی گفت بتو فروختم تا وقتی كه غنیمتی در رسد یا عطائی از بیت‌المال بتو درآید. علی آن شتر بشصت درم بخرید و فراپیش كرد. اعرابی دیگر پیش وی در آمد. گفت یا علی این شتر بمن فروشی گفت فروشم، گفت بچند. گفت بچندانك خواهی، گفت بصد و بیست درم خریدم، علی گفت فروختم، صد و بیست درم پذیرفت از وی، و بخانه باز شد، با فاطمه گفت كه ازین شصت درم با بهای شتر دهم به اعرابی و شصت درم خود به كار بریم، بیرون رفت بطلب اعرابی، مصطفی را دید گفت ــ یا علی تا كجا. عل قصه خویش باز گفت، رسول خدا شادی نمود و او را بشارت داد و تهنیت كرد، گفت یا علی آن اعرابی نبود، آن جبرئیل بود كه فروخت، و میكائیل بود كه خرید، و آن شتر ناقه بود از ناقهای بهشت، این آن قرض بود كه تو بالله دادی و درویش را بآن بنواختی. و قد قال الله عزوجل « من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا » اما نواخت درویشان درین آیت آنست كه الله قرض میخواهد، از بهر ایشان میخواهد و تا عزیزی نباشد از بهر وی قرض نكند، و نواخت درویش تمامتر و رتبت وی بالاتر از نواخت توانگر، از بهر آنك قرض خواستن هر چند كه بغالب احوال از دوستان خواهند، اما افتد بوقت ضرورت كه نه از دوست خواهند، و آنكش را كه از بهروی خواهند جز دوست و جز عزیز نباشد. نه بینی كه مصطفی صلع در حال ضرورت قرض خواست از جهوی، و درغ خود بنزدیك وی برهن نهاد، تا جو پاره ستد قوت عیال را. بنگر كه از كه خواست و بنگر كه كرا خواست. هر چند كه این نادر افتد، و اغلب


p.664

آنست كه قرض از دوستان خواهند، و روی فرا آشنایان كنند. چندین جایگه در قرآن رب‌العالمین خطاب میكند با آشنایان و مؤمنان « اقرضوا الله قرضا حسنا ، واقرضتم الله قرضا حسنا ، ان تقرضوا الله قرضا حسنا » با هر یكی ـ حسن ــ بگفت تا بدانی كه آنچه به الله دهند پاك باید و حلال و نیكو، ان‌الله تعم طیب لا یقبل الاالطیب » و گفته‌اند قرض حسن ـ آن بود كه در آن گوش بپاداش نداری و در جست عوض آن نباشی و آنچه كنی استحقاق جلال حق را كنی، نه یافت مزد خود را.

آورده‌اند ــ كه فردای قیامت رب‌العزة با بنده ای عتاب كند كه صحیفه اوپرحسنات بود، گوید طاعاتك لرغبتك فی‌الجنة و تركك المعاصی لرهبتك من النار، فای طاعة فعلتها لی.

سهر العیون لغیر وجهك ضاﺌﻊ
و بكاؤهن لغیر فقدك باطل
من كان یعمل للجنان فاننی
من حب وصلك طول عمری عامل

پیر طریقت گفت : ــ من چه دانستم كه پاداش بر روی مهرتاش است، من پنداشتم مهینه خلعت پاداش است، من چه دانستم كه مزدورست، او كه بهشت باقی او را حظ است، و عارف اوست كه در آرزوی یك لحظه است.

« والله یقبض ویبسط » ــ قبض و بسط در ید خداست، كار او دارد و حكم اوراست، یكی را دل از شناخت خود در بند دارد، یكی را در انس با خود بروی گشاید، یكی در مضیق خوف حیران، یكی در میدان رجا شادمان، یكی از قهر قبض وی هراسان، یكی بربسط وی نازان، یكی بفعل خود نگرد در زندان قبض بماند، یكی بفضل حق نگرد بر بساط طرب آرام گیرد. همانست كه پیر طریقت گفت : الهی گهی بخود نگرم گویم از من زارتر كیست. گهی بتو نگرم گویم از من بزرگوارتر كیست؟!

گاهی كه بطینت خود افتد نظرم
گویم كه من از هر چه بعالم بترم
چون از صفت خویشتن اندر گذرم
از عرش همی بخویشتن در نگرم


_