p.674
قوله تع : «
وقال لهم نبیهم ان آیة ملكه ان یأتیكم التابوت فیه سكینة من ربكم
» الآیة ... ــ هر كه بر بساط دولت دین از جام معرفت شربتی یافت، ساقی آن شربت سلطان سكینه بود، و سلطان سكینه را مقر عزدارالملك دل آمد، «
هو الذی انزل السكنیة فی قلوب المومنین
» و لطیفه دل منزلگاه صفت قدم آمد، « ان القلوب بین اصبعین من اصابع الرحمن » بسا فرقا كه میان دو قوم است، قومی كه سكینهٴ ایشان در تابوت، و تابو در تصرف
بنیاسرائیل
، گه اینجا و گه آنجا كه چنین و گه چنان.
و قومی كه سكینهٴ ایشان در دل ایشان، درید صفت حق، نهآدمی را بر آن دست نه فریشته را بر آن راه «
یحول بین المرء و قلبه
».
شبلی
گفت ــ از آنجا كه حقائق سراست پردهها فرو گشادند و حجابها برداشتند، تا بسی كارهای غیبی بر سر ما كشف كردند، دوزخ را دیدم بسان اژدهائی غرنده و شیری درنده، كه بخلق مییازید و ایشانرا بدم در خود میكشید، مرا دید شكوهش كرد، نصیب خود از من خواست، هر چه جوارح و اعضاء ظاهر بودبوی دادم و باك نداشتم از سوختن آن، كه از سوز باطن خودم پروای سوز ظاهر نبود.
پیر طریقت
گفت : ــ همه آتشها تن سوزد و آتش دوستی جان، بآتش جانسوز شكیبائی نتوان،
|
گر بسوزد گو بسوزو ورنوازد گو نواز
|
|
عاشق آن به كومیان آب و آتش در بود
|