Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة دوم 1

p.674

قوله تع : « وقال لهم نبیهم ان آیة ملكه ان یأتیكم التابوت فیه سكینة من ربكم » الآیة ... ــ هر كه بر بساط دولت دین از جام معرفت شربتی یافت، ساقی آن شربت سلطان سكینه بود، و سلطان سكینه را مقر عزدارالملك دل آمد، « هو الذی انزل السكنیة فی قلوب المومنین » و لطیفه دل منزلگاه صفت قدم آمد، « ان القلوب بین اصبعین من اصابع الرحمن » بسا فرقا كه میان دو قوم است، قومی كه سكینهٴ ایشان در تابوت، و تابو در تصرف بنی‌اسرائیل ، گه اینجا و گه آنجا كه چنین و گه چنان. و قومی كه سكینهٴ ایشان در دل ایشان، درید صفت حق، نه‌آدمی را بر آن دست نه فریشته را بر آن راه « یحول بین المرء و قلبه ».

شبلی گفت ــ از آنجا كه حقائق سراست پرده‌ها فرو گشادند و حجابها برداشتند، تا بسی كارهای غیبی بر سر ما كشف كردند، دوزخ را دیدم بسان اژدهائی غرنده و شیری درنده، كه بخلق می‌یازید و ایشانرا بدم در خود می‌كشید، مرا دید شكوهش كرد، نصیب خود از من خواست، هر چه جوارح و اعضاء ظاهر بودبوی دادم و باك نداشتم از سوختن آن، كه از سوز باطن خودم پروای سوز ظاهر نبود.

پیر طریقت گفت : ــ همه آتشها تن سوزد و آتش دوستی جان، بآتش جانسوز شكیبائی نتوان،

گر بسوزد گو بسوزو ورنوازد گو نواز
عاشق آن به كومیان آب و آتش در بود

p.675

گفت ــ چون نهاد و صورت شبلی بآتش دادم، نوبت بدل رسید، از من دل خواست، گفتم در بازم و باك ندارم، بسرم ندا آمد كه ای شبلی دلرا یله كن كه دل نه از آن تست، و نه در تصرف تو، دل در قبضهٴ ماست كه معدن دیدار ماست، دل در ید ماست كه بستان نظر ماست، دل در یمین ماست كه منزلگاه اطلاع ماست. ای شبلی اگر لابد دل بخرج می‌باید كرد و می‌بباید سوخت، دریغ بود كه باین آتش صورت بسوزی، پس باری بآتش عشق بسوز.

دلرا تو بنار عاشقی بریان كن
وانگاه نظر زدل بسوی جان كن
‌گرزانك براه پیشت آید معشوق
این جمله بپیش پای او قربان كن


_