Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة سوم 1

p.682

قوله تع : « تلك الرسل فضلنا بعضهم علی بعض » الآیة ... ۔۔


p.683

بنده‌وار « سبحان ربی‌الاعلی » گویند ظلمت نفس آن مرد طاغی خلوت سلوت ایشانرا زحمتی نیارد. بعد از آن خطاب آمد : ــ كه ای عیسی ، تو درآی و مبشرا برسول مبشر باش، بگوی كه بر اثر من سید ولد آدم می‌آید، ای عیسی ! در آسمان چهارم می‌باش تا آخر عهد كه دشمن دولت او بیرون آید، از مركز چهارم قدم بر صخره بیت‌المقدس نه و آن دشمن را هلاك كن. آدم در مقدمه بسان مژده دهنده بود، ادریس بسان منجم، ابراهیم بسان كدخدا، موسی بسان اسپاه سالار عیسی بسان حاجت و مبشر، همه عالم از بهر اول آراسته، و همه در كار او برخاسته، شرعها را شرع او نسخ كرده، و عقدها را عقد او فسخ كرده، كار كار او، شرع شرع او، حرم‌حرم او، عزت عزت او، اگر نه جمال و عز او بودی نه همانا كه پرگار قدرت در دایره وجود بگشتی، یا آدم و آدمیانرا نام و نشان بودی « لولاك لما خلقت الكونین »

گر نه سبب تو بودی ای در خوشاب
آدم نزدی دمی درین كوی خراب
هجران تو گر زمانی دیدی در خواب
گشتی دل و جان این جهان آتش و آب

گفته‌اند ــ « و رفع بعضهم درجات » ــ اشارتست ب مصطفی صلع و تشریف و تكریم ویرا. و غیرت دوستی را صریح بنگفت تا در مدح بلیغتر باشد و بدوستی نزدیكتر. آورده‌اند كه ــ چون بندهٴخدای را دوست دارد، خدای ویرا در میان خلق مشهور گرداند و چون خدای بنده را دوست دارد، و یرا از خلق بپوشاند و مستور دارد، تا كس را بر سر دوستی وی اطلاع نبود.

پیر طریقت گفت ــ در دوستی غیرت از باب است، و هر دل در آن دوستی و غیرت نیست خرابست. نصرآبادی گفت ــ الحق غیور و من غیرته انه لم یجعل الیه طریقا سواه. و هم ازین بابست كه مصطفی صلع با اعرابئی مبایعت كرد در اسبی، و اعرابی اقالت خواست، رسول ویرا اقالت كرد، اعرابی گفت عمرك الله ممن انت؟ــ تو از كدام قبیله و چه مردیت. رسول گفت « انا امرؤ من قریش » یكی از یاران گفت آن اعرابی را كفاك جفاء ان لا تعرف نبیك. بعضی علما گفتند مصطفی صلع غیرت را نام خویش صریح بنگفت و آنچه بر لفظ صحابی رفت كه پیغامبر خویش را می‌نشناسی تعریف بود، تا


p.684

بنده‌وار « سبحان ربی‌الاعلی » گویند ظلمت نفس آن مرد طاغی خلوت سلوت ایشانرا زحمتی نیارد. بعد از آن خطاب آمد : ــ كه ای عیسی ، تو درآی و مبشرا برسول مبشر باش، بگوی كه بر اثر من سید ولد آدم می‌آید، ای عیسی ! در آسمان چهارم می‌باش تا آخر عهد كه دشمن دولت او بیرون آید، از مركز چهارم قدم بر صخره بیت‌المقدس نه و آن دشمن را هلاك كن. آدم در مقدمه بسان مژده دهنده بود، ادریس بسان منجم، ابراهیم بسان كدخدا، موسی بسان اسپاه سالار عیسی بسان حاجت و مبشر، همه عالم از بهر اول آراسته، و همه در كار او برخاسته، شرعها را شرع او نسخ كرده، و عقدها را عقد او فسخ كرده، كار كار او، شرع شرع او، حرم‌حرم او، عزت عزت او، اگر نه جمال و عز او بودی نه همانا كه پرگار قدرت در دایره وجود بگشتی، یا آدم و آدمیانرا نام و نشان بودی « لولاك لما خلقت الكونین »

گر نه سبب تو بودی ای در خوشاب
آدم نزدی دمی درین كوی خراب
هجران تو گر زمانی دیدی در خواب
گشتی دل و جان این جهان آتش و آب

گفته‌اند ــ « ورفع بعضهم درجات » ــ اشارتست ب مصطفی صلع و تشریف و تكریم ویرا. و غیرت دوستی را صریح بنگفت تا در مدح بلیغتر باشد و بدوستی نزدیكتر. آورده‌اند كه ــ چون بندهٴخدای را دوست دارد، خدای ویرا در میان خلق مشهور گرداند و چون خدای بنده را دوست دارد، و یرا از خلق بپوشاند و مستور دارد، تا كس را بر سر دوستی وی اطلاع نبود.

پیر طریقت گفت ــ در دوستی غیرت از باب است، و هر دل در آن دوستی و غیرت نیست خرابست. نصرآبادی گفت ــ الحق غیور و من غیرته انه لم یجعل الیه طریقا سواه. و هم ازین بابست كه مصطفی صلع با اعرابئی مبایعت كرد در اسبی، و اعرابی اقالت خواست، رسول ویرا اقالت كرد، اعرابی گفت عمرك الله ممن انت؟ــ تو از كدام قبیله و چه مردیت. رسول گفت « انا امرؤ من قریش » یكی از یاران گفت آن اعرابی را كفاك جفاء ان لا تعرف نبیك. بعضی علما گفتند مصطفی صلع غیرت را نام خویش صریح بنگفت و آنچه بر لفظ صحابی رفت كه پیغامبر خویش را می‌نشناسی تعریف بود، تا


p.685

بر اعرابی پوشیده نماند كه وی پیغامبر است صلع.

« یا ایها الذین آمنوا انفقوا مما رزقناكم » الآیه ... ــ اهل تحقیق از راه تدقیق بمنقاش فهم ازین آیت لطیفة بیرون آورده‌اند گفتند ــ « لا بیع فیه » اشارتست باین مبایعت ــ كه رب‌العالمین گفت « ان الله اشتری من المؤمنین » الآیة. مصطفی صلع گفت « الناس غادیان : فمبتاع نفسه ــ فمعتقها و بایع نفسه فمو بقها ». و آن منزلت مقتصدانست كه خدایرا عز وجل بامید بهشت و طلب ثواب پرستند، « ولا خلقة » اشارت بآن محبت است كه رب‌العزة گفت « ان الله یحب التوابین » جای دیگر گفت « والله یحب المحسنین » و این منزلت سابقانست، كه خدایرا عزوجل بدوستی شوق پرستند، « ولا شفاعة » اشارت بمنزلت ظالمانست، كه از درجه مقتصدان و سابقان واماندند، و در عبادت خدای همه تقصیر كردند، اما دل از شفاعت رسول خدا بر نگرفتند كه گفت : « شفاعتی لاهل الكبائر من امتی ». اشارت جمله آیت آنست كه هر كه در دنیا كه سرای كسب و عملست، ازین سه منزل بازماند و به یكی از آن نرسد، فردا در قیامت از آن بازمانده‌تر و دورتر بود، كه الله میگوید آن روزی است كه « لا بیع فیه ولا خلقة ولا شفاعة ».


_