p.683
بندهوار « سبحان ربیالاعلی » گویند ظلمت نفس آن مرد طاغی خلوت سلوت ایشانرا زحمتی نیارد.
بعد از آن خطاب آمد : ــ كه ای
عیسی
، تو درآی و مبشرا برسول مبشر باش، بگوی كه بر اثر من سید ولد
آدم
میآید، ای
عیسی
! در آسمان چهارم میباش تا آخر عهد كه دشمن دولت او بیرون آید، از مركز چهارم قدم بر صخره
بیتالمقدس
نه و آن دشمن را هلاك كن.
آدم
در مقدمه بسان مژده دهنده بود،
ادریس
بسان منجم،
ابراهیم
بسان كدخدا،
موسی
بسان اسپاه سالار
عیسی
بسان حاجت و مبشر، همه عالم از بهر اول آراسته، و همه در كار او برخاسته، شرعها را شرع او نسخ كرده، و عقدها را عقد او فسخ كرده، كار كار او، شرع شرع او، حرمحرم او، عزت عزت او، اگر نه جمال و عز او بودی نه همانا كه پرگار قدرت در دایره وجود بگشتی، یا
آدم
و آدمیانرا نام و نشان بودی « لولاك لما خلقت الكونین »
|
گر نه سبب تو بودی ای در خوشاب
|
|
آدم نزدی دمی درین كوی خراب
|
|
هجران تو گر زمانی دیدی در خواب
|
|
گشتی دل و جان این جهان آتش و آب
|
گفتهاند ــ « و رفع بعضهم درجات » ــ اشارتست
ب
مصطفی
صلع و تشریف و تكریم ویرا.
و غیرت دوستی را صریح بنگفت تا در مدح بلیغتر باشد و بدوستی نزدیكتر.
آوردهاند كه ــ چون بندهٴخدای را دوست دارد، خدای ویرا در میان خلق مشهور گرداند و چون خدای بنده را دوست دارد، و یرا از خلق بپوشاند و مستور دارد، تا كس را بر سر دوستی وی اطلاع نبود.
پیر طریقت
گفت ــ در دوستی غیرت از باب است، و هر دل در آن دوستی و غیرت نیست خرابست.
نصرآبادی
گفت ــ الحق غیور و من غیرته انه لم یجعل الیه طریقا سواه.
و هم ازین بابست كه
مصطفی
صلع با اعرابئی مبایعت كرد در اسبی، و اعرابی اقالت خواست،
رسول
ویرا اقالت كرد، اعرابی گفت عمرك الله ممن انت؟ــ تو از كدام قبیله و چه مردیت.
رسول
گفت « انا امرؤ من
قریش
»
یكی از یاران گفت آن اعرابی را كفاك جفاء ان لا تعرف نبیك.
بعضی علما گفتند
مصطفی
صلع غیرت را نام خویش صریح بنگفت و آنچه بر لفظ صحابی رفت كه پیغامبر خویش را مینشناسی تعریف بود، تا