Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة سوم 1

p.697

قوله تع : « الله لا اله الا هو » الآیة ... ــ الله من له الالهیة والربوبیة، الله من له الاحدیة و الصمدیة، ثبوته احدی، و كونه صمدی، بقاؤه ازلی و سناؤه سرمدی. الله نام خداوندی كه ذات او صمدی و صفات او سرمدی، بقاء او ازلی و بهاء او ابدی، جمال او قیومی، و جلال او دیمومی، نامداری بزرگوار، در قدر بزرگ و در كردار، در نام بزرگ و در گفتار، برتر از خرد و بیش از كی، و مه ازمقدار، جلیلا خدایا كه كردكارست و خوب نگار، عالم را آفریدگار و خلق را نگهدار، دشمن را دارنده و دوست را یار، امیدها را نقد و ضمانها را بسنده، و كار هر خصم را پذیرنده و هر جرم را آمرزگار، مرید را قبله و دل عارف را یادگار.

بر یاد تو بی تو روزگاری دارم
در دیده ز صورتت نگاری دارم

الله یادگار دل دوستانست، الله شاهد جان عارفانست، الله سور سروالهانست، الله شفاء دل بیمارانست، الله چراغ سینهٴ موحدانست، الله نور دل آشنایانست و مرهم درد سوختگانست.

اندر دل من عشق تو چون نور یقین است
بر دیده من نام تو چون نقش نگین است
در طبع من و همت من تا بقیامت
مهر تو چو جانست و وفای تو چو دین است

پیرطریقت جنید قدس‌الله روحه گفت ــ من قال بلسانه، الله و فی قلبه غیرالله، فخصمه فی‌الدارین الله. كسی كه برزبان یادالله دارد و بنام وی نازد، آنگه دل خویش بامهر غیری


p.698

پردازد بجلال و عزبار خدا كه فردا در مقام سیاست تازیانة عتاب بدو رسد و خصم او الله بود. شب معراج با سید گفت« یا محمد عجبا لمن آمن بی كیف یتكل علی غیری. یا محمد لوانهم نظروا الی لطائف بری و عجائب صنعتی ما عبدوا غیری » یا عجبا كسی كه مرا یافت دیگری را چه جوید، و او كه مرا بشناخت بغیرما چون پردازد.

چشمی كه ترا دید شد از درد معافی
جانی كه ترا یافت شد از مرك مسلم

پیر طریقت گفت : ــ « ای سزای كرم و نوازنده عالم، نه باوصل تو اندوهست نه با یاد تو غم، خصمی و شفیعی و گواهی و حكم، هرگز بینمانفسی با مهر تو بهم، آزاد شده از بند وجود و عدم، در مجلس انس قدح شادی بردست نهاده دمادم ».

« لا اله الا هو » ــ خدائی كه نیست معبود بسزا جزاو، در هر دو جهان سزای خداوندی كیست مگر او. دستگیر خستگان نیست جز توقیع جمال و لطف او، نوازندهٴ یتیمان نیست جز منشور كرم او. بار خدائی كه دلهای دوستان بسته بند وفاء او، جانهای مشتاقان در آرزوی لقاء او، ارواح عاشقان مست مهر از جام بلاء او، آرام خستگان از نام و نشان او، سرور عارفان از ذكر و پیغام او. نكو گفت آن شوریده روزگار كه گفت : ــ

كی خندداندرروی من بخت من از میدان تو
كی خیمه از صحراء جانم بركند هجران تو
آرام من پیغام تو وین پای من در دام تو
بستان شده از نام تو برجان من زندان تو

« الحی القیوم » ــ خداوندی زنده پاینده دارنده نوازنده بخشنده پوشنده، بهر هست و بودنی داننده، بتوان و بدریافت هر چیز رسنده، هر كس را خداوند و هر بودنی را پیش برنده و آشنایان مهر پیوند نور نام و نور پیغام، دلها را روح و ریحان و سرها را آرام، آفرین باد بر آن جوانمردان كه از این حدیث بوئی دارند و بسر این خوانچه لطف رسیده‌اند، تا چنان دیگران بطعام و شراب زنده‌اند، ایشان بنام و نشان آن دوست زنده‌اند و بیاد وی آسوده.

شبلی را گفتند ــ طعام و شرابت از كجاست. گفت ــ ذكر ربی طعام نفسی و ثناء ربی‌لباس نفسی و الحیاء من ربی شراب نفسی. نفسی فداء قلبی فداء روحی، روحی فداء ربی.


p.699

نور چشمم خاك قدمهای تو باد
جانی دارم فدای غمهای تو باد

« لا تأخذه سنة ولا نوم » ــ تقدیس و تنزیه ذات است، كه وی جل جلاله بری از علات است، و مقدس از آفات است. خوبا حال گشتن است و الله تع پاك از حال گشتن و حال گردیدن، دور از كاستن و افزودن، خواب عیب است و خدای از عیبها بری، خواب غفلت است و خدای از آفات و غفلات متعالی، خواب گردیدن حال است و خدای نه حال گردنه گردش‌پذیر، خواب شبه مرگ است و خدای زنده پاینده باقی.

قدیر عالم حی مرید
سمیع مبصر لبس الجلالا
تقدس ان یكون له شریك
تعالی ان یظن وان یقالا

خداوندی كه در ذات بی‌شریك است و در صفات بی‌شبیه و درقدر بی‌نظیر.

در ذات لطیف تو حیران شده فكرتها
بر علم قدیم تو پیدا شده پنهانها
در بحر كمال تو ناقص شده كاملها
در عین قبول تو كامل شده نقصانها

« له ما فی السموات وما فی الارض » ــ مكونات و محدثات در زمین و در سموات همه صنع وی و همه ملك وی، نه كسی منابع باوی، نه دیگری غالب بروی، غالب بر آن امر وی، نافذ در آن دانش وی، توان آن بعون وی، داشت آن بحفظ وی. از ابن عباس روایت است كه گفت « الا رضون علی الثور و الثور فی سلسلة و السلسلة فی اذن الحوت و الحوت بیدالرحمن عزوجل ».

« من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه » ــ آن كیست كه پندارد كه بی‌خواست او خود را كاری بر سازد، یا بی‌دانش او نفسی برآرد، یا بی او باو رسد، فقد خاب ظنه و ضل سعیه.

پیر طریقت گفت : ــ الهی پسندیدگان ترا بتو جستند بپیوستند، ناپسندیدگان ترا بخود جستند بگسستند، نه او كه پیوست بشكر رسید، نه او كه گسست بعذر رسید. ای برساننده در خود و رساننده بخود! برسانم كه كس نرسید بخود.

ای راه ترا دلیل دردی
فردی تو و آشنات فردی

p.700

« یعلم ما بین ایدیهم وما خلفهم » ــ هر چه در آسمان و زمین كسست و چیز همه آنم كه حركت و سكون ایشان اندیشه و خاطر ایشان خالق میداند، روش و جنبش ایشان می‌بیند و بحقیقت آن میرسد، كه همه از قدرت وی می‌درآید و با حكم وی میگردد وی میداند كه وی میراند، وی می‌بیند كه وی میكند، وی می‌بندد كه وی میگشاید. پس او خدائی را شاید كه نه واماند، نه درماند، نه فروماند. پوشیده‌ها داند و كاربروی در نشورد، همه چیز پرداخته و همه كار ساخته، جز زانك آدمی انداخته، خردها در كار وی كند، و همها از وی دربند، علمها و عقلها در قدر وی گم.

« لا یحیطون بشیی من علمه الا بما شاء وسع كرسیه السموات والارض » ــ نص قرآن است، و اشارت بجهت و مكان است، كرسی نه علم است كه آن راه بیراهان است، تأویل جاهلانست، كرسی قدم گاه دانیم و این مذهب سنیان است، و بی‌تأویل و تصرف بجان باز گرفته و پذیرفته ایشان است. آنگه آیت مهر بر نهاد، بذكر جلال و بزرگواری و عظمت و برتری خود گفت : « وهو العلی العظیم » ــ روی عن النبی صلع « فی تسبیح الملائكة، سبحت السموات العلی من ذی المهابة و ذی العلی، سبحان ــ العلی‌الاعلی، سبحانه و تعالی » علو و برتری الله دوروی دارد : یكی علو و برتری صفت، یكی علو و برتری فعل، آنچه صفت است از لیست ــ لم یزل كان عاریاعلیا ، همیشه هست و بودنی، از همه چیزها برتر بكبریاء خود، وز همه نشانها بتر بقدر خود، وز همه اندازه‌ها برتر بعز خود، ‌و آنچه فعل است برتری ذات است و علو مكانست، خود كرد و از خود نشان داد، بعد از آفرینش اسمان و زمین، بارادت خود نه بحاجت، كه الله كار كه كند بخواست كند نه بحاجت، كه او را بكس و بچیز حاجت ونیاز نه، و او را شریك و انبازنه. خداوندا دلهای ما را بدعت و ضلالت معصوم‌دار و از شور و حیرت رسته‌دار! بمنك و فضلك.


_