p.710
درماندهتر بدوست نزدیكتر! هر كه شكستهتر بدوستی سزاوارتر! « انا عندالمنكسرة قلوبهم من اجلی ».
در خبر میآید كه ــ روز قیامت یكی را بحضرت برند، ازین شكستهٴ سوخته، الله گویدبندهٴ من چه داری؟
گوید دو دست تهی و دلی پر درد و جانی آشفته و حیران، در موج اندوه وغمان، گوید همچنین میرو تا بسرای دوستان، كه من شكستگان و اندوهگنانرا دوست دارم « انین المذنبین احب الی من زجل المسبحین »
|
گفتم چه نهم پیش دو زلف تو نثار
|
|
گر هیچ بنزد چاكر آئی یكبار
|
|
پیشت بنهم این جگر سوخته زار
|
|
كاید جگر سوخته با مشك بكار
|
داود
ع گفت ــ بار خدایا! گیرم كه اعضا را بآب بشویم تا از حدیث طهارت پذیرد، دل را بچه شویم تا ازغیر تو طهارت پذیرد؟
فرمان آمد كه۰ یا
داود
دل را بآب حسرت و اندوه بشوی تا بطهارت كبری رسی، گفت بار خدایا این اندوه از كجا بدست آرم؟
گفت این اندوه ما خود فرستیم، شرط آنست كه دامن در دامن اندوهگنان و شكستگان بندی، گفت بار خدایا ایشانرا چه نشانست.
گفت « یراقبول الظلال
ویدعوننا رغبا ورهبا
» همه روز آفتاب را مینگرند تا كی فرو شود و پرده شب فرو گذارند، تا ایشان درخلوتگاه «
ونحن اقرب
»كوفتن گیرند، فمن بین صارخ و باك و متأوه، همه شب خروشان و سوزان و گریان، با نیاز و گداز، روی بر خاك نهاده و بآواز لهفان ما را میخوانند، كه ... یا رباه یا رباه.
بزبان حال میگویند :
|
شبهای فراق تو كمانكش باشد
|
|
صبح از بر او چو تیر آرش باشد
|
|
وان شب كه مرا با تو بتاخوش باشد
|
|
گوئی شب را قدم بر آتش باشد
|
و از جبار عالم ندا میآید كه ـ ای
جبرئیل
و
میكائیل
ــ شما زجل تسبیح بگذارید كه آواز سوخته میآید، هر چند بار عصیان دارد اما در دل درخت ایمان دارد، در آب و گل مهر ما سرشته دارد، مقربان ملا اعلی از آن روز باز كه در وجود آمدند، تا برستاخیز دست در كمربندگی ما زدهاند، و فرمان را چشم نهاده و در آرزوی یك نظر میسوزند، انگشتان حسرت در دهان حیرت گرفته كه این چیست!
خدمت اینجا و محبت آنجا.
دویدن و پوئیدن بر ما و رسیدن و نادیدن ایشانرا! و عزت احدیت بنعت تقدیر