Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة سوم 1

p.735

قوله تع : « یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن والاذی » ــ قال ابن عباس لاتبطلوا صدقاتكم بالمن علی‌الله. خدای عز و جل میگوید ــ ای شما كه ایمان آورده‌اید و دست بحلقه بندگی ما زدید، و بحبل عصمت ما در آویختید، راه بندگی نه آنست كه بگرد خود نگرید، و در طاعت منت بر ما نهید، كه هرچه شما كنید بتوفیق و ارادت ماست : ـ. دلت كه گشاده شد ما گشادیم، توفیق كه یافتی ما دادیم، مؤاساة كه كردی با درویش ما خواستیم، و ما راندیم، پس همه منت ماراست، كه ساختن همه ازماست و پرداختن برما. براءبن‌عازب گفت ــ رسول‌خدا را دیدم روز خندق كه این كلمات ابن‌رواحه میگفت ــ « اللهم لو لاانت ما اهتدینا و لاتصدقنا و لاصلینا فانزل


p.736

سكینة علینا و ثبت‌الاقدام ان لاقینا » میگوید ــ بارخدایا اگر نه عنایت تو بودی، ما را در كوی توحید چه راه بودی؟ ورنه توفیق تو بودی، ما را به كار خیر چه توان بودی، ما را در كوی توحید چه راه بودی؟ ورنه توفیق تو بودی، ما را به كار خیر چه توان بودی؟ آن بیچاره كه در طاعت منت برالله می‌نهد از آنست كه راه بندگی گم كرده، طاعت خود را وزن می‌نهد و آنرا بزرگ می‌بیند و نظر دل و دیده از آن می‌بنگرداند، و در راه جوانمردی خود را در طاعت دیدن گبركی است، و واز آن نگرستن عین دوگانگی.

‌اگر صد بار در روزی شهید راه حق گردی


هم از گبران یكی باشی چون خود را در میان بینی

و گفته‌اند « لا تبطلوا صدقاتكم بالمن والاذی » ــ یعنی بالمن علی السائل. میگوید ــ صدقه‌های خویش تباه مكنید بآنك منت بر درویش نهید، مرد توانگر كه منت بر درویش مینهد بآنچه بوی میدهد، از آنست كه شرف درویشی و رتبت درویشان نشناخته و ندانسته كه اییشان امروز ملوك جهانند. چنانك درخبرست « ملوك تحت اطمار » و فردا بپانصدسال پیش از توانگران در بهشت شوند، كدام شرف ازین بزرگوارتر. كدام نعمت ازین تمامتر. قال ابوالدرداء ــ احب الفقر تواضعا لربی واحب الموت اشتیاقا الی ربی و احب المرض تكفیرا لخطیئتی ــ و روی ان النبی صلع قال لعلی ــ یا علی انك فقیرالله فلا تنهر الفقراء و قربهم تقرب من الله عزوجل » رسول خدای علی را گفت ـ ای علی ، تو درویش خدائی، نگر تا درویشانرا بازنزنی و بایشان تقرب كنی و نزدیكی جوئی، تا بالله نزدیك شوی. پس سزای توانگر آنست كه منت بر درویش ننهد بل كه از درویش منت پذیرد، و او را تحفهٴ حق بنزدیك خود داند، كه در خبرست : ــ « هدیة الله الی المؤمن السائل علی بابه » و چرا منت باید نهاد بر درویش كه نه او بدرویش میدهد یا درویش از وی می‌ستاند، لابل كه وی بخدای میدهد و خدای بدرویش می‌سپارد. كذا قال النبی صلع « ان الصدقة لتقع فی یدالله قبل ان تقع فی یدالسائل ».

« یا ایها الذین آمنوا انفقوا من طیبات ما كسبتم » ــ بر زبان اشارت این خطاب با جوانمردان طریقت است، ایشان كه چون دیگران تحصیل مال كردند، ایشان


p.737

تصفیت حال جستند، دیگران بخرج مال بنعیم و ناز بهشت رسیدند، و ایشان بانفاق حال نسیم وصال حق یافتند، اگر جوینده بهشت تا طیبات كسب خویش انفاق نكند ببهشت نمی‌رسد، پس جوینده حق اولی‌تر، كه تا كسب احوال و طیبات اعمال در نبازد بحق نرسد. و باختن احوال و اعمال نه آنست كه نیارد، بل كه بیارد و بگزارد، اگر عمل ثقلین در آرد در آن ننگرد و آرامگاه و تكیه‌گاه خویش نسازد، و بر طاعت خویش بیش از آن ترسد كه عاصی بر معصیت خویش، تا غرور و پندار در راه وی نیاید و راه بر وی نزند.

سلطان طریقت بویزید بسطامی قدس‌الله روحه گفت ــ وقتی نشسته بودم بخاطرم در آمد كه من امروز پیر وقتم و وحید عصر خویش، پس با خود افتادم، دانستم كه آن غرور است و پندار كه بر من راه میزند، برخاستم براه خراسان فرو رفتم، در میان بیابان سوگند یاد كردم كه ازینجا نروم، تا مراو امن ننمایند، سه شبانروز آنجا بماندم، روز چهارم مردی اعور دیدم بر راحله نشسته و می‌آمد و بروی نشان آشنایان پیدا، دست بیرون بردم و باشتر اشارت كردم كه باش، هم در ساعت دو پای اشتر بزمین فرو رفت، آن مرد اعور در من نگرست، گفت هان‌هان ای بایزید . بدان می‌آری كه چشم فراز كرده باز كنم، و در بسته بگشایم و بسطام را با اهل بسطام و بایزید را غرقه كنم، گفتا هیبتی از وی بر من افتاد، آنگه گفتم از كجا می‌آئی. گفت از آن گه باز كه تو آن عهد كردی و پیمان بستی، سه هزار فرسنگ آمده‌ام، پس گفت ــ زینهار ای بایزید كه فریفته نشوی و با پندار نمانی كه آنگه از جاده حقیقت بیفتی. این بگفت و روی از من بگردانید و رفت. بویزید گفت آنگاه از روی الهام بسرم فرو گفتند ــ كه ای بایزید در خزینه فضل ما بسی طاعت مطیعان است و خدمت خدمتكاران، گر زانك مارا خواهی سوز و نیاز باید و در دو گداز، شكستگی تن و زبان و غارت دل و جان!

ویرا نتوان یافت به تسبیح و نماز

تا بتكده از بتان تو خالی نكنی

« الشیطان یعدكم الفقر » ــ لفقره، والله عزوجل « یعدكم المغفرة » لكرمه. شیطان كه خود از حق درویش است، می وعده درویشی دهد، كه همان دارد و دستش


p.738

بدان میرسد، خود خرمن سوخته است، دیگرانرا خرمن سوخته خواهد. رب‌العالمین كه آمرزگارست و بنده نواز وعده مغفرت و كرم میدهد. آری هر كس آن كند كه سزای اوست، وز كوزه همان برون تلاود كه دروست. « كل یعمل علی شاكلته » دعوت خداوند عزجلاله آنست كه گفت « یدعو كم لیغفر لكم من ذنوبكم » و دعوت شیطان آنست كه گفت « انما یدعوا حزبه لیكونوا من اصحاب السعیر » شیطان بر حرص و رغبت دنیا میخواند و این بحقیقت درویشی است، و الله بر قناعت و طلب عقبی میخواند و این عین توانگری است. در دین وجه توانگری مه، از آن كه در دنیا قانع بود، از خلق بی‌نیاز، و بدل با حق‌هام راز، و فردا دربستان فصل و كرم در بحر عیان غرقه نور اعظم.

شیخ‌الاسلام انصاری گفت قدس‌الله روحه ــ توانگری سه چیز است : توانگری مال، و توانگری خوی، و توانگری دل. توانگری مال سه چیز است : آنچه حلال است محنت است، و آنچه حرام است لعنت است، و آنچه افزونی است عقوبت است. و توانگری خو سه چیزی است : خرسندی و خشنودی و جوانمردی. و توانگری دل سه چیز است : همتی مه از دنیا، مرادی به از عقبی، اشتیاقی فا دیدارمولی.

« یؤتی الحكمة من یشآء » الآیة ... ــ گفته‌اند كه ــ حكمت را حقیقتی است و ثمرتی، اما حقیقت حكمت شناختن كاری است سزای آن كار، و بنهادن چیزی است بر جای آن چیز، و شناخت هر كس در قالب آنكش، و بدیدن آخر هر سخنی با ول آن، و شناختن باطن هر سخنی در ظاهر آن. و ثمره حكمت وزن معاملت با خلق نگه داشتن است میان شفقت و مداهنت، و وزن معاملت با خود نگه‌داشتن است میان بیم و امید، و وزن معاملت با حق نگه داشتن است میان هیبت و انس، حكمت آن نور است كه چون شعاع آن برتو زد، زبان بصواب ذكر بیاراید، و دل بصواب فكر بیاراید، و اركان بصواب حركت بیاراید. سخن كه گوید بحكمت گوید، دلها رباید، جانها را صید كند، فكرت كه كند بحكمت كند، بازوار پرواز كند، در ملكوت اعلی جولان كند، و جز در حضرت عندیت آشیان نسازد.


p.739

فدیت رجالا فی‌الغیوب نزول

‌و اسرار هم فیما هناك تجول

بحكمتها قوی پر كن تو هر طاوس عرشی را

كه تا زین دامگاه او را نشاط آشیان بینی

و گرزی حضرت قدسی خرامان گردی از عزت

ز دارالملك ربانی جنیبتها روان بینی

آری! و حركت كه كند بحكمت كند، در حظیره رضاء محبوب جمع كرده، و مراد خود را درآن فداء مراد آلله كرده، و انس خود در ذكر وی دیده، و نظر خود تبع نظر وی داشته، و با یاد وی بهرچه سد بیاسوده، گه در میدان جلال بر مقام نیاز از عشق او سوخته، گه در روضه وصال بر تخت ناز با لطف او آرمیده.

گه بقهر از زلف مشكین تیغها افراخته

گه بلطف از لعل نوشین شمعـها افروخته

ای كمالت كم زنانـرا صره‌ها پرداخته

وی جمالت مفلسانـرا كیسه‌ها بـردوخته


p.737
قرآن مجید، بقره ۲۶۸: يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً.
p.738

(۱) كذا فی نسختی الف و د، و تراود فی نسخة ج. قرآن مجید، بقره 269: يُؤتِي الْحِكْمَةَ مَن يَشَاءُ.