p.93
رقم شایستگی بر قومی، و داغ نبایستگی بر قومی، شایستهٴ از راه فضل درآورده بر مرکب رضا ببدرقهٴ لطف در هنگام اکرام در نوبت تقریب.
و ناشایستهٴ در کوی عدل رانده بر مرکب غضب ببدرقهٴ خذلان در نوبت حرمان. این حرمان و آن تقریب نه از آب آمد و نه از خاک که آن روز که این هر دو رقم زد نه آب بود و نه خاک فضل و لطف ازلی بود و قهر و عدل سرمدی، آن یکی نصیب مخلصان و این یکی بهرهٴ منافقان.
پیر طریقت
گفت : « آه از قسمی پیش از من رفته! فغان از گفتاری که خودرائی گفته! چه سود ارشاد بوم یا آشفته؟ ترسان از آنم که آن قادر در ازل چه گفته! »
منافقان که در زیر هدم عدل افتادند خویشتنرا خود پسندیدند، و نیکنامی بر خود نهادند.
و مخلصان و صدّیقان و صحابهٴ
رسول
را سفها گفتند. رب العالمین بکرم خود این نیابت بداشت و ایشانرا جواب داد که سفیهان نه ایشانند سفیهان آنند که ایشانرا سفیهان گویند.
آری هرکه خویشتنرا نبود الله ویرا بود، هرکه فرمانبرداری الله را کمر بست الله بوی پیوست، من کان لِلّه کان الله له. کافران فرا
مصطفی
را گفتند که تو مجنونی ـ
یا ایّها الَّذی نُزِّلَ عَلیه الذّکر اِنَّکَ لَمجنونٌ
ـ الله گفت یا
محمد
اینان ترا دیوانه میگویند و تو دیوانه نهٴ «
ما اَنت بِنعمةِ ربک بمجنون
» تو دوست مائی پسندیده مائی!
ترا چه زیان که ایشان ترا نپسندند، ترا آن باید که منت پسندم.
دوست دوست پسند باید نه شهر پسند.
«
وَاِذا لَقُواالَّذینَ آمَنُوا قالوا آمَنّا
» ـ منافقان خواستند که جمع کنند میان صحبت مسلمانان و عشرت کافران،
الله
تعالی میگوید ـ
یُریدونَ اَن یأمنوکم ویأمنوا قومهم
ـ خواهند که هم از شما ایمن باشند هم ازیشان، اکنون نه از شما ایمن اند نه ازیشان،
مذبذبین بین ذلک لا الی هؤلاءِ ولا الی هؤلاء
.
|
مهر خود و یار مهربانت نرسد
|
|
آن خواه گر این و اگر آنت نرسد
|
ارادت و عادت با یکدیگر نسازند تاریکی شب و روشنائی روز هردو در یک حال مجتمع نشوند در یک دل دو دوستی نگنجد.
|
ایّها المنکح الثّریا سُهیلاً
|
|
عمرک الله کیف یلتقیان
|