Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة سوم 1

p.786

قوله تع : « لله ما فی السموات وما فی الارض » ــ ملكا و ابداعا، و خلقا و اختراعا، اوجدهم من العدم، فملكهم ملك عزة و اقتدار، لا ملك استفادة و اكتساب، یفعل فیهم ما یشاء و یحكم ما یرید. میگوید ــ هر چه در آسمانهاست و در زمینها، همه ملك خدای است، ملك ایجاد و عزت، نه ملك اكتساب و وراثت، آن ملك آدمیانست كه بحكم بیع و هبت یا باكتساب و وراثت حاصل شد، لاجرم آن حكم كه ملك ایشانرا درست كرد، هم آن حكم حق مملوك برایشان واجب كرد، و ملك خدای از نیست هست كردن است، و پس نبود آفریدن و از آغاز نوساختن، پس ملك وی بملك كس ماننده نیست، و كس را بروی در آن حكم نیست، و آنچه كند در آفریده خود بحجت خداوندی خود، از وی داد است و ستم نیست. بیداد آن باشد كه كسی كاری كند كه آن كار آنكس را نرسد، و الله را رسد هر چه كند بحجت آفریدگاری و كردگاری و پادشاهی، جل سلطانه و عظم شأنه و عز كبریاؤه و حقت كلمته و علت عن درك‌العقول حقیقته.

« لله ما فی السموات وما فی ‌الارض » ــ نه بدان گفت كه تو دل بدان بندی و بدان مشغول شوی، لكن تا دل در آفریدگار آن بندی و صانع را بینی، همانست كه گفت « لا تسجدوا للشمس ولا للقمر واسجدوا لله الذی خلقهن » آسمان و زمین كه آفرید، نظرگاه عامه خلق را آفرید، تا در صنع نگرند و از صنع بصانع رسند. همانست كه گفت « اولم ینظروا فی ملكوت السموات والارض ، قل انظروا ماذا فی السموات والارض . » باز اهل خصوص را منزلت برتر نهاد، از نظر عبرت با نظر فكرت خواند، و از صنع با فكرت گردانید گفت : ــ « افلا یتدبرون القرآن » باز مصطفی ص را از درجه خصوص برگذرانید و بحقیقت افراد راه داد و در نقطه جمع فرو آورد، تا نظر وی از صنع و صفت برتر آمد، با وی گفت « ألم تر الی ربك . » اول منزل آگاهانست، دوم رتبت آشنایان، سوم درجه


p.787

دوستان و نزدیكان. از اول برقی تافت از آسمان عزت، رهی در آگاهی آمد، پس نسیمی دمید از باغ لطف رهی آشنائی یافت، پس شربتی یافت از جام دوستی از خودی بیخود شد، همه او را شد. آگاهی حال مزدور است، آشنائی صفت مهمانست، دوستی‌ نشان نزدیكانست، مزدورانرا مزداست، و مهمانانرا نزل، و نزدیكان را راز، مزد مزدور در خور مزدور است، و نزل مهمان درخور میزبان است، و او كه نزدیك است خود غرقه عیانست.

« وان تبدوا ما فی انفسكم او تخفوه یحاسبكم به الله » ــ شگرف آمد كار آنكس كش سر و كار با اوست. جلیل است آن عتاب كه عتاب كننده اوست. بجان خرید باید آن شمار كه شمار كننده اوست. قدر این خطاب آن جوانمرد طریقت شبلی دانست كه میگفت ــ بارخدایا چه باشد گر گناه عالمیان جمله بر گردن شبلی نهی. تا فردا در آن خلوتگاه در هر گناهی با من شمار كنی و با توام سخن دراز گردد

حرام دارم با دیگران سخن گفتن

كجا حدیث تو گویم سخن دراز كنم

اشارت خلوتگاه بآن خبر است كه مصطفی ص گفت ــ « ما منكم من احد الا سیكلمه ربه، لیس بینه وبینه ترجمان ولا حجاب یحجبه » ــ اعرابئی آمد و از مصطفی پرسید ــ كه فردا حساب من كه خواهد كرد. رسول گفت ــ الله شماربندگان كند ــ اعرابی برگشت بشادی و ناز، همی گفتــ پس من رستم، فان الكریم اذا قدر غفر.

« یحاسبكم به الله » ــ گفته‌اند ــ این كلمت تنبیهی عظیم است كسی را كه در دل روشنائی دارد و در سر آشنائی، چون میداند كه فردا حساب وی خواهند كرد و از آن گفتار و كردار وی فاخواست، كه چرا رفت و چون رفت، امروز باخود حساب خویش برگیرد، حركات و سكنات و گفتار و كردار خویش پاس دارد. مصطفی ص ازینجا گفت « حاسبوا انفسكم قبل ان تحاسبوا وتهیئوا للعرض الاكبر ».

« آمن الرسول » الآیة... ــ تعظیم و تشریف رسول را در وقت مشاهدت گفت « آمن الرسول » و نگفت. آمنت، چنین رود خطاب سادات و ملوك كه بروجه تعظیم بود، همچنانك خود را گفت جل جلاله در ابتداء سورة فاتحه ــ « الحمد لله » و نگفت ــ الحمد‌لی،


p.788

تعظیم نفس خود را و اظهار عزوجلال خود را سبحانه ما اعظم شأنه. « آمن الرسول » لما فرغ عزوجل من ذكرالایمان و البعث و الجنة و النار و الصلوة و الزكوة والقصاص و الصیام و الحج و الجهان و النكاح والطلاق و الحیض و العدة و النفقه و الرضاع والأیلاء و الخلع و المیراث و الصدقات و النذر و البیع و الشری و الربوا والدین والرهن و ذكر قصص الانبیاء و آیات قدرته، ختم السورة بذكر تصدیق نبیه‌ع و المؤمنین بجمیع ذلك، فقال :

« آمن الرسول بما انزل الیه من ربه والمومنون » ـ. این مدح و ثناست بر پیغامبر كه این احكام را بیان كرد، و رسالت گزارد، و بر مؤمنان كه آن همه احكام و حدود و قصص انبیا و نشانهای قدرت و عظمت الله كه یاد كردیم بشناختند و پذیرفتند و استوار گرفتند، و ازین بزرگوارتر و جلیل‌تر كه الله تع گواهی داد مصطفی را بایمان وی، و گواهی داد مؤمنانرا بایمان ایشان، این از خدای ایشان را گواهیست، و گواهی بآنست كه ایمان عطائیست، آب و خاك كجا بود، و عالم و آدم چه بود، كه جلال احدی بعنایت ازلی بنده را بایمان گواهی داد و تاج دوستی بر فرق وی نهاد.

پیر طریقت گفت : ــ ای خداوندی كه رهی را بی‌رهی با خود بیعت میكنی، رهی را بی‌رهی گواهی بایمان میدهی، رهی را بی‌رهی برخورد رحمت می‌نویسی، رهی را ‌بی‌رهی با خود عقد دوستی می‌بندی، سزد بنده مؤمن را كه بنازد اكنون كش عقد دوستی با خود به بست كه مایه گنج دوستی همه نور است، و بار درخت دوستی همه سرورست، میدان دوستی یك دل را فراخ است، ملك فردوس بردرخت دوستی یك شاخست.

« آمن الرسول بما انزل الیه من ربه والمؤمنون » ــ هر دو ایمان آوردند هم رسول و هم مؤمنان، لكن شتان ماهما، ایمان مؤمنان از راه استدلال، و ایمان رسول از راه وصال، ایمان ایشان بواسطه برهان، و ایمان رسول بمشاهده و عیان. و ذلك فیما روی ـ ان النبی صلع قال « رأیت ربی عزوجل بعینی لیلة المعراج، فقال لی‌ربی ـ. یا محمد ! آمن الرسول بما انزل‌الیه من ربه. قلت نعم، قال و من. قلت ــ و المؤمنون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله « لا نفرق بين أحد من رسله » كما فرقت الیهود و النصاری. قال و قالوا ــ ماذاقلت ــ و قالوا


p.789

سمعنا قولك و اطعناامرك، قال ــ صدقت سل تعطه، قلت، « غفرانك ربنا والیك المصیر » قال ــ و قد غفرت لك ولامتك، سل تعطه قلت « ربنا لا تؤاخذنا ان نسینا او اخطأنا » قال لقد رفعت الخطاء و النسیان عنك و عن امتك و ما استكرهتم علیه. قال ــ قلت ربنا « ولا تحمل علینا اصرا كما حملته علی الذین من قبلنا » قال ــ ذلك لك ولا متك، قلت « ربنا ولا تحملنا ما لا طاقة لنا به » قال ــ قد فعلت ذلك بك و بامتك ــ سل تعطه. قال ــ قلت ربنا « واعف عنا » من‌الخسف « واغفرلنا » من القذف « وارحمنا » من ‌المسخ « انت مولانا فانصرنا علی القوم الكافرین » قال ـ قد فعلت ذلك بك و بامتك. » و سئل النبی صلع ــ ما كانت جائزتك لیلة عرج‌بك. قال « اعطیت فاتحة ‌الكتاب و خواتیم سورة البقرة و كانتامن كنوز عرش الرحمن لم یعطها نبی قبلی ».

تمت بالخی.


p.786
قرآن مجید، بقره ۲۸۴: لِّلَّهِ مَا فِي السَّمَاواتِ وَمَا فِي الأَرْضِ؛ اعراف ۱۸۵: أَوَلَمْ يَنظُرُواْ فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ؛ یونس ۱۰۱: قُلِ انظُرُواْ مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ.