Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران سوم 2

p.9

قوله تعالی . « بسم‌‌الله الرحمن الرحیم » اشتقاقِ « اسم » از سُمُّو است. و معنی سُمُّو ارتفاع است، یعنی كه نام سماءِ نامورست و نشان ارتفاع او. و خداوند ما را عزَّ و جَلَّ نامهاست در كتاب و در سنّت و بدان نامها نامور است، آن نامست كه هست و آن هست كه نام هر كز چنو نامور بدین صفت. كدام مخلوق را شیر نام كنند و بد دل آید؟ و دریا نام كنند و بخیل بود؟ و ماه نام كنند و زشت آید؟ خالق جل ثناؤه بر خلافِ اینست كه خداوندی بی عیب و بر صفت كمالست. با عزت و با جلالست با لطف و با جمالست. با فضل و با نوالست. وجود او دلها را كرامت است! شهود او


p.10

جانها را ولایت است! نادر یافته درعیان، و شیرین در حكایت است! یك نظر بعنایت اگر كند همه را كفایتست.

اگر روزی بیندازد كمند از برج ایوانش

بسا دلها كه اندر حضرت او در شكار آرد.
آن پیر طریقت گفت : « خداوندا! نثارِ دلِ من امید دیدار تست، بهارِ جانٍ من در مرغزار وصال تست. » آن همان آرزوست كه آن مخدّره كرد « ربّ ابنِ لی عِنْدك بیتاً فی الجنة ».

یحیی معاذ همین گفت « الۤهی! أَخْلَی ‌العطایا فی قلبی رجاؤك، وأَحبّ الساعاتِ إلَیَّ ساعةٌ فیها لقاؤك » آن چه جائی بود كه وعده دیدار فراموش كند؟، و آن چه دلی بود كه نسیم معارف از گلزار وصال نبوید ؟ و آن چه زبانی بود كه جز نامِ دوست بخود راه دهد؟ كز نامِ دوست بوی دوست آید، و از حدیث دوست راحتِ جان فزاید!

روی ما شادست تا تو حاضری با روئِ تو

جان ما خوش باد چون غائب شوی با یاد تو
ای بسا در حُقِّهٴ جان غیورانت كه هست

نعرهای سر بمهر از درد بی فریاد تو

قولهُ : « الم، الله لا إِله إِلَّا هو » ـ الۤم ـ رمز دوستی است، خطابی سربسته با عاشقانِ كار افتاده. الله توحید عارفانست، اسباب و اشكال و اغیار فراموش كرده، و زبانشان با نفی این‌ها ناپرداخته، هم از اول بر سر نكتهٴ اثبات حق افتاده. « لا إِلٰه إِلّا هو ». توحید عامهٴ مؤمنانست، از در نفی در آمده و از تاریكیِ بیگانگی و پراكندگی باز رسته، و بعاقبت بنور توحید برافروخته!

چو ـ لا ـ از صدرِ انسانی فكندت در ره حیرت

پس از نور إِلۤهیت بالله آی از ـ إِلّاٰ.

p.11

اول راز با عاشقانست، آخر نیاز آشنایانست، میانه ناز عارفانست و رازِ عاشقی تا نیازِ آشنائی هزار منزلست. ــ آشنایان را فرود آرند « فی جنّاتِ و نهرٍ » عارفان را فرود آرند « فی مقعد صدقِ » ـ عاشقان را فرود آرند در حضرت عندیّتِ « عَند ملیكٍ مقتدر ». چندان كه میان آشنائی و عاشقی است همچندان میان جنات و نهر و میان عند ملیكٍ مقتدر است، هر كس را بقدر همت و اندازهٴ معرفت خویش. خطاب آشنایان از حبّار عالم آنست كه مصطفی ص گفت : ان شِئْتُم انبأتُكم ما اوّل ما یقول‌الله عزَّ وَ جلَّ لِلمؤمنین و اول ما یقولون له؟ قُلْنا نعم یا رسول‌‌الله. قال : انَّ‌‌الله یقول للمؤمنین هَلْ احببتُم لقائی ؟ فیقولون نعم. فیقول : لِمَ؟ فیقولون : رجاءَ عفوِك و مغفِرتك فیقول : وَجَبِت لكم مغفرتی » حاصل كارِ آشنایان آنست كه از خدا مغفرت و عفو خواهند، و حاصل كارِ عاشقان آنست كه با مصطفی ص گفت شب معراج : « كن لی كمالم تكن فاكون لك كمالم ازل ».

من آن توأم تو آن من باش ز دل

بستاخی كن چرا نشینی تو خجل
آنگه خطاب با مواجهت گردانید و منَّت بر آن مِهتر عالم نهاد و گفت : « نَزَّلَ عَلَیْكَ الكِتابَ بِالْحَقِ » ای مهتر! ترا چه زیان گر بادیهٴ غیبت روزكی چند نصیب خلق را درپیش كعبهٴ وصال نهادم؟ تو آن بین كه یک ساعت ترا از فراموش كردگان نكردم، نه پیغام و نامه از تو باز گرفتم. عاشق را همه تسلی در نامهٴ دوست بود، غریب را همه راحت از نامهٴ خویش بگشاید.
وَرَدَ الكِتابُ بِما اقرَّ الاعیُنا

و شفی النفوس فَنلِن غایاتِ الْمُنیٰ
« مُصَدِّقاً لَمٰا بَیْنَ یَدَیْهِ » ـ ای مهتر! انبیاء پیشینه را و امَّت گذشته را گفته بودم در آن نامها كه بایشان دادم كه مرا دوستی عزیز است و حبیبی كریم، بمؤمنان رحیم، با درویشان چرب سخن و مهربان، و با خُلْقِ عظیم، بساطِ شرعِ او در آخر

p.12

الزمان گسترانیم تا همه شرعها نسخ كند، و همه عقدها فسخ كند. این نامه كه بتو فرستادم ای مهتر! تحقیق آن وعدهٴ موعودست كه وعده ما بازی نبود و سخن ما مجازی نبود. « وَ أَنْزَّلَ التَّوراةَ وَ الإِنجیِلَ مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنّاسِ وَ أَنْزَلَ الفُرْقانَ » ـ ای مهتر نگر تا غیریّت در راه نبوت نیاید. بدانكه انبیا را نامه‌ها فرستادم پیش از تو، كه مضمون آن نامه‌ها حدیث تو بود و ترتیب كار تو و كرامت تو،

« فعندی لا خوانی الغائبین
صحائف ذكری عنوانها ».

« إِنَّ الَّذین كفروا ﺑﺄیات ‌الله لهم عذابٌ شدیدٌ و ‌اللهُ عزیز ذو انتقام » ای مهتر! تا كی حق خویش فداء این رمیدگان كنی و هزیمت ایشان از سیاست قطیعت ماست، « لَعلَّك باخع نفَّسك أَلّا یكونوا مؤمنین ». تا كی گرد دلهای زنگار گرفته ایشان برائی؟ و خرابی آن دلها از صولتِ عزَّت ماست « بل طبع الله علیها بكفرهم ». تا كی تدبیر كشادن آن قفلها كنی. و نقش آن مهر از خزینهٴ عدل ماست، « أَمْ علی قلوبٍ اقفالها » تا كی وعد و وعید و ناز و نعیم بسمع بوطالب و بوجهل فرو خوائی؟ و ریزندهٴ آن ارزیر بسمع ایشان قهر ماست! ـ إِنَّكَ لاٰ تَهْدی مَنْ أَحبَبْتَ . تا كی ماه بدو نیم كنی؟ و معجزات عرضه كنی؟ ان هیچ گه در چشمشان نیاید كه پوشش آن بصیرت و نجاست آن نهاد ایشان از حكم ماست. أُولۤئِكَ الَّذینَ لَمْ یُردِ‌‌اللهَ أَنْ یُطَهَّرَ قُلُوبَهُم . نعوذ بالله من عذابه ونِقْمَتِه.

« إِنَّ ‌الله لاٰ یَخْفی عَلَیْهِ شَیْئُ فی الْأَرْضِ وَ لاٰ فی السَّماءِ » ـ ای خداوند دانای پاك دان، نیك دان، همه دان، دوربین نزدیك دان، توئی از نهان آگاه و آگاه بهر گاه توئی.

از راز دلم جملگی آگاه توئی
اندر دل من بگاه و بیگاه توئی

ترا چه بانك بلند چه راز باریك، چه روز روشن چه شب تاریك، ای شنوائی كه همه آوازها شنوی، ای دانائی كه بهمه رازها رسی، ای بینائی كه همه دورها بینی.


p.13

وسع الذی تحت النجوم سمائه

من فوق عرشٍ ثابت الاركان
ابصر به و الْذَّرُّ یخطو فی الثَّری

تریانه من ربك الْعَینان
هر ان چیزی كه شد پنهان نبیند دیده ما آن

بهر چیزی كه شد پنهان بود یزدان ما بینا
كرا باشد بصر زین سان كه هر یك ذره زین عالم

نگردد زو كم از وادی نپوشد زو شب یلدا

« هُوَ الَذی یُصَورُكُمْ فی الْأَرْحامِ كَیْفَ یَشاء » الآیه ... سخن درین از دو وجه است : یكی در اثبات صورتِ افریدگار جل جلاله و عز شانه، دیگر در بیانِ قدرت وی و اظهار نعمت و بر نهاد منت در تقدیر و تصویر خلق. اما در اثبات صورت خالق خبر درست است از مصطفی ص : « خلق آدم علی صورتهِ و طوله ستون ذراعاً. » وروُی « علی صورةِ وجههِ ». اهل تأویل كه مایهٴ دین ایشان تمویه و تأویل و نفی است اضافتِ « ها » از حق جل جلاله بگردانیدند و از ظاهر برگشتند. و اهل سنت كه مایهٴ دین ایشان سمع و قبول و تسلیم است تأویل بگذاشتند و بر ظاهر برفتند و گفتند اضافت « ها » درین خبر با خداست و بحث و تفكر و تأویل نرواست، و بتشبیه پنداشتن خطاست، كه حق جلاله در همه صفات بی همتاست.

و در باب رؤیت خبرها فراوانست، كه حق را جل جلاله، صورة و وجه تابانست ابن عباس روایت كند كه مصطفی ص گفت « رأیتُ ربی فی احسن صورةٍ. » و بروایت ابو امامة باهلی مصطفی گفت « ترائا لی ربی فی احسن صورة فقال یا محمد! فقلتُ لبیّك و سعدیك! فقال فِیْمَ اختصم الملأ الاعلی؟ ... » و این خبر بسطی دارد و بجای خویش گفته شود انشاءالله ـ و روایت جابر بن سمره آنست كه « إِن الله تبارك و تعالی تجلّی لِیْ فی احسنِ صورةٍ » ــ و بروایت انس « اتانی ربی فی احسن


p.14

صورةٍ ». و هم انس میگوید ( موقوف بروی ) : إِن فیما یمن ‌الله عز و جل به علی آدم یوم القیامةِ ان یقول له : « الَمْ أَنْحلكَ صورتی ». و عن ابن عباس قال : « سخط موسی علی بنی اسرائیل فلما نزل بالحجر قال اشربوا یا حَمیر! فا وحیٰ الله تعالی الیه « مثلَّتَ خلقا خلقتهُم علی صورتی بالحُمُرْ ». و در خبر قیامت معروفست كه مصطفی ص گفت « فیاتیهم ‌الله عز و جل فی غیر الصورة اللتی یعرفون، فیقولُ انا ربكم، فیقولون ربَنا، فیتبعونه » ــ وعن عكرمه عن ابن عباس قال النبی : ـ « الصورة الرأس فاذا أَقطع فلا صورة » ــ

درین خبرها خداوندانِ دل را بیان روشن است و برهان صادق كه آفریدگار را صورت است ــ و لفظ محترز متبع آنست كه گویند « لَهُ صورة » یا گویند « هو ذو صورةٍ، » نگوئیم او را كه مصوَّر است، كه ائمه سلف این نگفته‌اند و نپسندیده بلكه گفته‌اند كه او را صورة است و وجه است، و خود عز جلاله بعلم آن مستأثر، و خلق از دریافت كیف و كنهِ آن عاجز، چنان كه خود بخلق نماند صورة و وجه وی بصورة و وجه خلق نماند. صورة خلق ریزد و ناچیز شود و فانی گردد، و صورة خداوند با جلال و اكرامست و با سُبحات نور و برقهایِ درخشان، اگر حجاب از آن بردارد از سُبحات و روشنائی و درخشانی وی آسمان و زمین بسوزد و بریزد. و این در خبر است : « لو كشفها لأحرقت ترقت سُبحاتُ وَجههِ كُلَّ شیئٍ ادركه بصره. »

گر یك نظرت چنان كه هستی نگری

نه بت ماند نه بت پرست و نه پری
اما سخن از روی تصویر آنست كه رب‌العالمین منت بر آدمیان نهاد باین صورة بر كمال و چهرهٴ با جمال كه ایشان را داد گفت : « و صَوَّركُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ ». جای دیگر گفت : « لقد خلقنا الانسانَ فی احسنِ تقویم » و این تخصیص آدمیان است از میان جانوران، و بجز ایشان كس را این منزلت نداد و بدین مثابت نرسانید.

p.15

ور همه فریشتهٴ مقرب است. در آثار بیارند كه ـ یا عجبا، فریشتهٴ را بیا فرید نام وی جبرئیل، ویرا ششصد پر طاوسی داد مُرصّع بجواهر، با جلجله‌هائ زرّین، آگنده بمشك بویا چون بر خود بجنبد از هر جلجلی آوازی خوش ببرون آید و نغمتی كه بدان دیگر نماند. و آن فریشتهٴ دیگر اسرافیل كه یك پایهٴ عرش بر دوش ویست هر گه كه تسبیح در گیرد همه فریشتگان آسمان خاموش شوند و تسبیح خویش در باقی نهند از آن صوت نیكو و نغمتِ خوش كه اسرافیل بیرون می‌دهد. و زینجا فراگذر عرش عظیم، كه مستوی بروی خدائ جهانست، و او را كنگرهاست كه دروهم آدمی نیاید، و قدر آن كس نداند، و نور آفتاب در جنب نور عرش ناپدیدست و ناچیز. این همه مخلوقات برین صفت بیافرید و هیچیز (١) را نگفت كه نیكوش صورتی دادم یا نیكوش آفریدم، مگر آدمی را كه از خاك تیره بركشید و ویرا بدان منزلت رسانید كه در آفرینش وی گاه خود را ستود و گاه ویرا : ـ خود را، گفت « فتبارك اللهُ أَحْسَن الخالقین ، » و ویرا گفت « اولئك هم الراشدون » « اولئك خیر البریة » ـ سبحانه سبحانه هذا هوالفضل الكبیر و الفوز العظیم. یقول تعالی « فضلا من ‌الله و نعمةً و الله علیم حكیم ».


p.15
(١) هيچيز : همه جا چنين است در دو نسخه.