Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران سوم 2

p.23

« قوله ـ « هو الذی أنزل علیك الكتاب ». هو نه نام است نه صفت ـ اما اشارتست فرا هست، یعنی كه خداوند ما هست و بودنی و بوده، بر مكان عالی و در صفات متعالی، شریح عابد گفت : درویشی را دیدم در مسجد حرام كه خدایرا عز و جل می‌خواند كه « یا من هو هو! یا من لاهو إلا هو! اغفرلی » گفتا : هاتفی آواز داد كه ای درویش بآن یكبار كه نخست گفتی ترا چندان ثوابست كه فریشتگان تا بقیامت می‌نویسند.

هو دو حرف است « ها » و « واو » و مخرج « ها » آخر حلق است ــ و مخرج « واو » اول حلق. اشارت میكند كه درآمد این حروف باول از اوست! و


p.24

بازگشت آن در آخر باوست! منه بدأ والیه یعود. و گفته‌اند كه اشارت بمخلوقات و مكونات است، كه درآمد هر چیز در بدایت از قدرت اوست، و بازگشت همه در نهایت با حكم اوست.

درویشی را در حال وله پرسیدند كه « ما إسمك؟ » جواب داد كه « هو » ــ گفتند از كجا می‌آئی؟ ــ گفت « هو » ـ گفتند چه می‌خواهی؟ گفت « هو » ــ گفتند : لعلك ترید‌الله؟ مگر بآنچه میگویی الله را میخواهی؟ درویش كه نام الله شنید جان خویش نثار این نام كرد، و از دنیا بیرون شد.

نام تو بصد معنی نقاش نگارند

بر یاد تو و نام تو می جان بسپارند
بر بوی وصال تو همی جان بفشانند

وز وصف تو در دست بجز عجز ندارند

قوله تعالی. « منه آیات محكمات هن إم الكتاب و أخر متشابهات » دو قسم عظیم است از اقسام قرآن : یكی ظاهر روشن، یكی غامض مشكل، آن ظاهر، جلال شریعت راست، و این مشكل جمال حقیقت راست، آن ظاهر بآنست تا عامهٴ خلق بدریافت آن و عمل بدان بناز و نعمت رسند. و این مشكل بآنست تا خواص خلق بتسلیم آن و اقرار بآن براز ولی نعمت رسند. و از آنجا كه نعمت و ناز است تا آنجا كه أنس و راز است بسا نشیب و فراز است، و از عزت آن حال و شرف آن كار پردهٴ غموض و تشابه از آن بر نگرفت، تا هر نامحرمی درین كوی قدم ننهد، كه نه هر كسی شایسته دانستن اسرار ملوك بود.

رو گرد سراپردهٴ اسرار مگرد
كوشش چه كنی كه نیستی مرد نبرد
مردی باید ز هر دو عالم شده فرد
كو جرعه درد دوستان داند خورد

قوله : ـ « ربنا لا تزغ قلوبنا بعد إذ هدیتنا ... » الایه ـ حین صدقوا


p.25

فی حسن الاستغاثه أمدوا بانوار الكفایة. با دل صافی، و وقت خالی، و زبان بذكر حق جاری، تیر دعا سوی نشانه اجابت شود لامحاله، لكن كار در آنست كه تا این صفا و وفا و دعا كی مجتمع شوند، و چون برهم رسند! معنی آیت این دعاست كه : بار خدایا شور دل و زیغ از دلهای ما دور دار، و ما را بر بساط خدمت بر شرط سنت پاینده دار. « وهب لنا من لدنك رحمة » و آنچه دهی خداوندا بفضل و رحمت خویش ده، نه جزاء اعمال و عوض طاعات را! كه اعمال و طاعات ما شایسته حضرت جلال تو نیست. و آنرا جز محو كردن و با چشم نیاوردن روی نیست.

پیری گفت از پیران طریقت كه : زهرهای رهروان و اصحاب طاعات آب گشت از بیم از آیت، كه : « و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا ». و مرا از همهٴ قرآن با این آیت خوش افتادی هست، گفتند : این چه معنی دارد؟ گفت : تا از این اعمال ناپسندیده و طاعات ناشایسته باز رهیم، و یكبارگی دل در فضل و رحمت او بندیم.

قوله تعالی : « ربنا إنك جامع الناس لیوم لا ریب فیه » جمع كنندهٴ خلق و باهم آرنده اوست، یكی امروز، یكی فراد، امروز دوستان خود را جمع می‌كند بر بساط ولایت و معرفت، و فردا همه خلق را جمع كند بر بساط سیاست و هیبت. امروز جمع اسرار است مكاشفه جلال و جمال را، و فردا جمع ابشار است مقاسات احوال و اهوال رستاخیز را. نص صریح بهر دو ناطق است. اما جمع اسرار را درین سرای حكم مصطفی ص گفت : یا معشرالانصار ألم آتكم و انتم ضلال فهداكم‌الله بی؟ قالوا بلی یا رسول‌الله. قال ألم آتكم و انتم اعداء فالف‌ الله بین قلوبكم بی؟ قالوا بلی یا رسول‌الله، قال ألم أتكم و انتم متفرقون فجمعكم ‌الله بی؟ قالوا بلی یا رسول‌الله. و جمع اشباح و ابشار در قیامت آنست كه مصطفی ص گفت باسناد درست : « یجمع‌الله الاولین والاخرین لمیقات یوم معلوم اربعین سنة شاخصة ابصار هم الی ‌السماء و ینتظرون


p.26

فضل القضاء، قال : و ینزل‌الله تعالی فی ظلل من الغمام من العرش الی الكرسی ثم ینادی مناد : ایها الناس! ألم ترضوا من ربكم ‌الذی خلقكم و رزقكم و أصركم ان تعبدوه و لاتشر كوا به شیئا ان یولی كل انسان ماكان یتولی و یعید فی‌الدنیا؟ الیس ذلك عدلا من ربكم؟ قالوا بلی. فینطلقون فیمثل لهم اشباه ماكانوا یعبدون، فمنهم من ینطق الی الشمس ومنهم من ینطلق إلی القمر و إلی الاوثان من الحجارة، و اشباه ماكانوا یعبدون. و یمثل لمن كان یعبد عیسی شیطان عیسی و یمثل لمن كان یعبد عزیر شیطان عزیر ، ویبقی محمد و امته. قال فیمثل‌الرب عز و جل فیأتیهم، فیقول : مالكم‌ لا تنطلقون كما انطلق‌الناس. فیقولون : بیننا و بینه علامة فاذا رایناه عرفناه. فیقول : ماهی؟ فیقولون یكشف عن ساقه فعند ذلك یكشف عن ساقه ... » و ذكر الحدیث بطوله


_