Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران سوم 2

p.54

قوله تعالیٰ : « الَّذینَ یقولُونَ ربَّنا » ـ رب‌العالمین جل جلاله و تقدست اسمائهُ


p.55

و لَاٰ اِلَهٰ غَیْره، درین آیت دوستانِ خود را می‌نوازد، و روش ایشان باز می‌گوید ؛ و گفتار و كردارِ ایشان می‌ستاید، و می‌پسندد. آفرینِ خدا بر آن جوانمرد ان باد كه در هر چه گویند و هر چه خواهند و هر قاعدهٴ كه نهند از اول نام دوست برند، و ازو گویند، و باو گویند، كه با او خو كرده‌اند و بآن آسوده‌اند.

با هر كه سخن گویم گر خواهم و گر نه

ز اول سخن نام تو ام در دهن آید

آنگه در هر چه شنوند و خوانند گویند : « آمَنَّاٰ » در گفته الله گویند « آمنّا » در گفتهٴ رسول گویند « آمنا » از ذاتِ صمدی و صفاتِ سرمدی شنوند گویند « آمنّا » بهشت و دوزخ و ترازو و صراط شنوند گویند « آمنّا » امروز نادیده در غیبت « آمنّا » فردا در قیامت با مشاهدت « آمنّا » جلال رؤیت ذوالجلال، و رضوان اكبر، هم در قیامت هم در بهشت ثمرهٴ « آمَنَّاٰ. » ــ

بهرچ از اولیا گویند ارزقنا روفَنَّا

بهرچ از انبیا گفتند : آمنّا و صدقنّا

اگر نیاز نمودند و آمرزش خواستند « فَاعْفِرْ لَنَاٰ ذُنُوْبَنَاٰ » ـ خداوندا! خطِ كرم بر گناهانِ ما كش، و این نهادهای ضعیف را مسوز بآتشْ. خداوندا! بحرمتِ این دلهاء با وصال تو خوش، كه نسوزی ما را بآتش! فریاد ازو كه باو بدگمانست، از گمان بدت او را چه زیان است!

« وَقِنَا عَذَاٰبَ النَّاٰرِ » خداوندا! ما را از آتش دوزخ پرهیز ده! و از عقوبتِ خویش ما را گریز ده! ــ این جا نكتهٴ عزیز گفته‌اند : آتش هر چند قوی‌تر و سوزان‌تر بود چون آب بآن رسد نیست شود، یا بباد كشته گردد، آن ساعت كه تو خلوتی را دست ‌آری، و در پس زانو نشینی، و قطرهٴ چند آب از چشم فرو باری، فرشتهٴ را گویند این آب نگه‌دار. نفسی سرد از سر حسرت و درد برآری، فرشتهٴ دیگر را گویند


p.56

این بردار. تا فردا كه آتش دوزخ تاختن آرد، از یك سو آب آید و از یك سو باد، و آن آتش هزیمت گیرد، بنده گوید بار خدایا! این چیست؟ گویند او را : این آب دیدهٴ تو و آن آهِ سینهٴ تو.

« اَلْصَّاٰبِرِیْنَ » ای بقلوبهم، « اَلْصَّاٰدِقِیْنَ » بارواحهم، « اَلْفَاٰنتین » بنفوسهم، « اَلْمُنْفِقِیْنَ » بمیسورهم، « اَلْمُسْتَغُفِرِیْنَ » بالسنتهم. آن جوانمردانی كه گفتارشان آنست، كردارشان اینست كه بدل شكیبایانند بر فرمانِ حق، بروح راست روانند در عهد حق، بتن فرمان بردارانند در حق حق، بمال هزینه كنندگانند در راهِ حق، بزبان آمرزش خواهانند و جویندگانند از كرم حق.

« اَلْصَّاٰبِرِیْنَ » ای صَبَرواعلی البلویٰ، و رفضوا الشكویٰ حتی وصلوا الی المَولیٰ، و لم یقطعهم شئٌ من الدنیا و العقبی. بهر بلوی صبر كردند، و شكویٰ بگذاشتند، از دنیا و عقبی روی بر تافتند تا بمولی رسیدند. « وَ الصَّاٰدِقِیْنَ » ای صدقوا فی الطلب فقصدوا، ثم صدقوا حتی شَهدوا، ثم صدقوا علی وجدوا، ثم وجدوا حتی قعدوا فی مقعد صدق عند ملیكٍ مُقتَدِر. راست گفتند تا در روش آمدند، پس راست رفتند تا منزل بریدند، راست اندیشیدند تا بمقصد رسیدند، پس شاهدِ صدق بگذاشتند و خود را فرا آب دادند تا بساحلِ امْن و مقعَد صدق رسیدند، عند ملیك مقتدر.

« وَ اَلْقَاٰنتین » ای بُملازمة الباب، و تجرّع الاكتئآب، و ترك المحاب، و رفض الاصحاب، الی ان تحققوا بالاقتراب، جامهٴ فقر بپوشیدند، و بر درِ سرائِ كرم دست نیاز برداشتند، كه تا نگشائی نرویم، و تا ننوازی بر نگردیم، ساجداً و قائماً یحذرَ الآخرة و یرجو رحمة ربه. گه در سجود و گه در قیام، گه با بیم و گه با امید. از حضرتِ عزّت این نواخت می‌آید كه میدانِ راهِ دوستی افرادست، آشامندهٴ شراب آن از دیدار بر میعاد است. برسد هر كه صادق است روزی بآنچه مُرادست


p.57

بخت از در خان ما درآید روزی
خورشید نشاطِ ما برآید روزی
و از تو بسوی ما نظر آید روزی
و این انده ما هم بسر آید روزی

« وَالْمُنْفِقِیْن » ای ـ جادوا بمیسورهم مِنَ الاموالِ، ثم بنفوسهم من حیث الاعمالِ، ثم بقلوبهم من صدقِ الاحوال. گه مال بازند و گه حال، گه تن بازند و گه جان. مال در راه دوست، و حال در كارِ دوست، تن در جستن دوست، و جان در دیدارِ دوست.

ما را همه هر چه هست ایثار تراست

گوش از قبل سماع گفتار تراست
دیده نظر جمال بسیار تراست

جان و دل و دین نثار دیدار تراست

« وَ الْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْاَسْحاٰرِ » ای ـ یستغفرون عن جمیع ذلك اِذَاٰ رجعوا الیٰ الصَّحوِ عند ظهور الاسفار من فجرِ القلوب، لامن فجرٍ یظهَر فی الاقطارِ. تا در روِش باشند این سان و صفت ایشان و نعت و سیرتِ ایشان. باز كه بكشش رسند و صبح یگانگی از افق تجلی اسفار دهد، از آن شواهد خوف و رجا و صدق و صبر استغفار كنند. مصطفی ص ازین جا گفت : انّه لیغان علی قلبی (١) لانّی لاستغفر الله فی الیوم سبعین مرةً ــ از معرفت فرا گذرند تا بمعروف رسند، و از دوستی بر تر شوند تا دوست بینند، دوستان را دوستی منزل است و دوست وطن، با شناخته آرام گیر نه با شناختن! این است كه ربّ العزت گفت : « وَاَنَّ اِلیٰ رِبّكَ الْمنتهیٰ. . »

شیخ الاسلام انصاری رحمه‌الله بجمله این معانی اشاره كرده است و گفت : نشانِ حوادث در ازلیت كوم، سیل كه بدریا رسید از آن سیل چه معلوم؟ همه هستیها نیستند در آن اول قیوّم. ای رستاخیز شواهد و استهلاك رسوم، عارف به نیستی خود


p.58

زنده است، ای ماجد قیوم! جهان از روز پر و نابینا محروم! ظاهر شدی سخن شدم سخن نماند، پیدا شدی دیده شدم دیده نماند!

دیدیم نهان گیتی و اصل جهان
وز علت و عار بر گذشتیم آسان
آن نور سیه ز لانقط برتر دان
زان نیز گذشتیم نه این ماند و نه آن

قوله : « شهد الله انه لا اله الا هو » ـ شهد الحقُّ لِلْحَقِّ بِاَنَّهُ الْحَقُّ، خود را خود ستود! و خود را خود گواهی داد، بسزای خویش، از صفت خویش، در كلام خویش خبر داد از وجودِ خویش، و صمدیتِ خویش، و قیّومیتِ خویش، و دیمومیت خویش، شهد سبحانه بجلال قدره و كمال عزّهِ حین لاَجحْد و لاجهلَ و لاعرفانَ لمخلوقٍ، و لاعقلَ و لاوفاق و لانفاقَ و لاِحدثانَ و لاسماءً و لافضاءً و لاظلامَ و لاضیاءَ. نه عالم بود و نه آدم، نه هوا و نه فضا، نه بر و نه بحر، نه نور و نه ظلمت، نه فهم و نه فرهنگ، نه وفاق و نه نفاق. كه رب العالمین بجلال قدر خویش و كمال عز خویش سخن گفت و گواهی داد بیكتائی و بی همتائی خویش، و خبر داد از صفات و ذات خویش! امروز همانست كه بود، و جاوید همان! هرگز نبود كه نبوده و هر گز نباشد كه نباشد! اولست و آخر، ظاهر و باطن! اول كه همیشه هست، و بود و نبودها دانست! آخر كه همیشه باشد، و میداند آنچه دانست. ظاهر بكردگاری، و غالب هر كس بجبّاری، و برتر از هر چیز به بزرگواری! باطن از دریافت چون، و از قیاس وهمها بیرون! و پاك از گمان و پندار و ایدون.

در ذات لطیف تو حیران شده فكرتها

بر علم قدیم تو پیدا شده پنهانها

« وَ الْمَلاَئِكَةُ وَ اُولُوا الْعِلْمِ » بزرگست شرف فرشتگان و انبیا و علما، و شگرف بر آمد كار ایشان، كه الله شهادتِ ایشان با شهادت خود پیوند داد، نه از آن


p.59

كه شهادت ویرا بوحدانیتِ خود پیوندی می‌دریابد از شهادت مخلوقان! نی نی كه عزت وی وی شناسد و عزت وی احدیث وی داند، از نبودِ پس بود پیوند نیابد، و وحدانیتِ او را مُوحدّی می‌درنیابد، و هستئ ویرا مقرّی می‌درنیابد، و دوام ملكِ ویرا آسمان و آسمانیان و زمین و زمینیان می‌درنیابد، كمالِ الوهیتِ ویرا دنیا و آخرت، بهشت و دوزخ می‌درنیابد، كبریاء وی عزت وی شناسد و عزت وی احدیت وی داند!

فلوجهها من وجهها قمرٌ
و لعینهما من عینهما كُحّلٌ

ترا كه داند كه ترا تو دانی و تو، ترا نه داند كس، ترا تو دانی بس!، بلی سعادت فرشتگان و انبیا و علما بود و تشریف و اكرام ایشان و تخصیص ایشان از میان خلقان كه خود خواست و خود كرد و خود نواخت، و بمعرفت خودشان راه داد. و الله یَختّصُ بر حمتهِ من یشاء.

« اِنَّ الدِّینَ عِندَ الله الاِسْلاٰم » دین پسندیده ـ كه خدای را ببندگی بآن برزنند و بر حكم آن ویرا پرستند، و رضائ وی بآن جویند، و بآن بوی باز گردند ـ دین اسلام است. و اسلام را سه منزل است : اول منزل اعتراف حقن دماء و اموال است، شمشیر از گردن بردارد، و مال وی بروی نگه دارد، اگر موافق باشند یا منافق، منبّع یا مبتدع. منزل دیگر اعتراف است با اعتقاد درست، و اتباع سنت، و وفاء عمل. سوم منزل اسلام استسلام است : و این غایت كار است، و پسندیدهٴ الله است، و معرفت را پناه است. خود را بر درگاهِ عزّت حق بیفكندَن و ویرا منقاد بودن، و بحكم وی راضی شدن. و بآن اعتراض نیاوردن، و از آن اعراض نكردن و آنرا تعظیم نهادن، و شكوه داشتن! و آنچه ابراهیم دعا كرد خود را و اسماعیل را مسلمان خواست غایت این منزل سوم بود و گفت : « رَبَّنَاٰ وَ اجْعَلْنَاٰ مُسْلِمیْنِ لَكَ »


p.60

همانست كه گفتند او را « اَسْلِم » فقال « اَسْلَمْتُ لِرَب الْعَالَمِیْنَ » ــ و هو المشارالیه بقوله تعالی حكایةً عن یوسف علیه الصلوة والسلام « تَوَفَنیٰ مُسْلِماً وَ اَلْحِقنی بِالصَّالِحِیْنَ . »


p.57
(۱) ليغان على قلبى اى يتغشنى قلبى مايلبسه « مجمع البحرين ».