Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
2 البقرة اول 1

p.112

قوله تعالی « یا ایها الناس اعبدوا ربکم » ـ اینت خطاب خطیر و نظام بی نظیر، سخنی پرآفرین و بر دلها شیرین، جانرا پیغام است و دلرا انس، و زبانرا آئین. فرمان بزرگوار از خدای نامدار میگوید ـ بلطف خویش بسزای کرم خویش : « اعبدوا ربکم » بندگان من مرا پرستید و مرا خوانید و مرا دانید، که آفریدگار منم، کردگار نامدار بنده نواز آمرزگار منم، مرا پرستید که جز من معبود نیست، مرا خوانید که جز من مجیب نیست، آفریننده منم چرادیگرانرا می پرستید بخشنده منم چونست که از دیگران می بینید ؟. یقول جل جلاله ـ انا والملاء فی بناء عظیم، اخلق فیعبد غیری و انعم فیشکر غیری. و قال جل و عز ـ « یا ابن آدم انا بدک لازم فاعمل لبدک، کل الناس لک منهم بد و لیس منی بد. » و روی ان اسعد بن زرارة اقام لیلة العقبة فقال « یا رسول اشترط لربک و اشترط لنفسک و اشترط لاصحابک » فقال « اما شرطی لربی فان تعبدوه و لا تشرکوا به شیئا، واما شرطی لنفسی فان تمنعونی مما تمنعون منه انفسکم و اولادکم، و اما شرطی لاصحابی فالمواساة فی ذات ایدیکم » قالوا « فای شییء لنا اذا فعلنا ذلک » قال « لکم الجنة قال « ابسط یدک ابایعک »

« اعبدوا ربکم » ـ گفته اند که این خطاب عوام است که عبادت ایشان بر دیدار نعمت بود و بواسطهٴ تربیت، و آنجا که گفت « اعبدوا الله » خطاب با اهل تخصیص است که عبادت ایشان بر دیدار منعم بود بی واسطهٴ تربیت و بی حظ بشریت. همانست که جای دیگر گفت « یا ایها الناس اتقوا ربکم »، جای دیگر گفت « یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله » با خطاب تعمیم « اتقوا ربکم » گفت و با خطاب تخصیص « اتقوا الله. » آن بهشتیانراست و این حضرتیانرا. جنید ازینجا گفت ـ آن روز که در جمع عوام نگرست که از جامع المنصور بیرون میآمدند ـ « هؤلاء حشوا الجنة و للحضرة قوم آخرون. » و در آخر آیت گفت ـ « لعلکم تتقون » ـ این تنبیه است که عبادت الله بنده را بنهایت تقوی رساند، و از نهایت تقوی بنده به بدایت دوستی حق و پیروزی جاودانه رسد. چنانک


p.113

جای دیگر گفت « واتقوا الله لعلکم تفلحون » و هم از این بابست « اعبدوا ربکم وافعلوا الخیر لعلکم تفلحون »

پس آنگه راه شناخت خویش بازنمود گفت : « الذي جعل لکم الارض فراشا والسماء بناء » ـ آنگه عجایب قدرت و بدایع حکمت در زمین و آسمان دلیل است بر خداوندی و آفریدگاری و گواهست بر یکتائی و دانائی و توانائی او آن هفت قبه خضرا از بر یکدیگر بی عمادی و پیوندی بر باد بداشته. نشان قدرت او این هفت کله اغبر بر سر آب بداشته، بیان حکمت او آن یکیرا گفته « وزیناها للناظرین » و این یکی را « فرشناها فنعم الماهدون »، وانگه این مثال دو کبوتر سیاه و سپید بین که در فضاء گنبد ازرق بیرون آمده، بر جناح یکی رقم « فمحونا آیة اللیل » و بر آن دیگر « وجعلنا آیة النهار مبصرة » این سیاه از آن سپید زاده و آن سپید از این سیاه پدید آمده، « یکور اللیل علی النهار ویکور النهار علی اللیل ، یولج اللیل فی النهار ویولج النهار فی اللیل »، پاکی و بی عیبی خدایرا که روشنائی روز از شب دیجور برآورد و تاریکی شب دیجور از روشنائی روز پدید کرد. از این عجبتر که روشنائی دانائی در نقطهٴ خون سیاه دل نهاد، و روشنائی بینائی در نقطهٴ سیاهی چشم نهاد ـ تا بدانی که قادر با کمال بخشندهٴ با فضل و افضال، این روز روشن نشان عهد دولت است، و آن شب تاریک مثال روزگار محنت، میگوید : ای کسانی که اندر روشنائی روز دولت آرام دارید ایمن مباشید که تاریکی شب محنت براثر است، و ای کسانی که اندر شب محنت بی آرام بوده‌اید نومید مباشید که روز روشن بر اثر است. همین است احوال دل گهی شب قبض و گاه روز بسط : اندر شب قبض هیبت و دهشت و با روز بسط انس و رحمت، در حال قبض بنده را همه زاریدن است و خواهش از دل ریش، و در حال بسط همه نازیدن است و رامش در پیش.

پیر طریقت گفت : « الهی گر زارم در تو زاریدن خوشست، ور نازم بتو نازیدن خوشست. الهی شاد بدانم که بر درگاه تو میزارم، بر امید آنک روزی در میدان فضل بتو نازم، تو من فاپذیری و من فاتو پردازم، یک نظر در من نگری و دو گیتی بآب


p.114

اندازم. » ارباب حقایق این آیت را تفسیری دیگر کرده‌اند و رمزی دیگر دیدهاند ـ گفته‌اند ـ که این مثلهاست که الله زد درین آیت، زمین مثل ـ تن ـ است و آسمان مثل ـ عقل ـ و آب که از آسمان فرو آید مثل ـ علم ـ است که بواسطهٴ عقل حاصل شود و ثمرات ـ مثل کردار نیکوست که بنده کند بمقتضای علم، اشارت میکند که ـ الله آن خداوند است که شما را شخص و صورت و تن آفرید و آن تن بجمال عقل بیاراست، وانگه بواسطهٴ عقل علم داد و زیرکی و دانش، تا از آن علم ثمرهای بزرگوار خاست، آن ثمرتها کردار نیکوست که غذاء جان شما و حیوة طیبه شما در آنست. آن خداوندی که مهربانی وی و رحمت وی بر شما اینست چرا در عبادت وی شرک می آورید و دیگریرا با وی انباز میگیرید. « فلا تجعلوا لله اندادا وانتم تعلمون » ـ مکنید،وبا وی انباز مگیرید.

« وان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا » ـ آیة اول در اثبات توحید حجت است بر مشرکان عرب و این در اثبات نبوت حجت است بر اهل کتاب و ذمت. و کلمهٴ شهادت مشتمل است بر هر دو طرف با اثبات توحید و اثبات نبوت، تا بهر دو معترف و معتقد نشود و بر موجب هر دو عمل نکند بنده در دایرهٴ اسلام در نیاید. و اثبات نبوت آنست که مصطفی را صلعم گزیدهٴ حق و بهینهٴ خلق دانی، و نبوت و رسالت وی بجان و دل قبول کنی، و گفتار و کردار و سنن و سیر وی پیشرو و رهبر خود گیری . و بحقیقت دانی که قول او وحی حق است و بیان او راه حق است و حکم او دین حق است، و نفس و بلاغ او در حال حیوة و ممات حجت حق است. آدم هنوز در پردهٴ آب و گل بود که سر فطرت محمد بر درگاه عزت کمر بسته بود . و نظر لطف حق بجان وی پیوسته. و هو المشار الیه بقوله صلعم : « کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین »

« فأتوا بسورة من مثله » نشر بساط عزت قرآنست از طی قدس خویش تا نامحرم را دست رد بسینه باز نهد و سوختهٴ عشق را نقاب جمال فرو گشاید.

ببینی بی نقاب آنگه جمال چهرهٴ قرآن
چو قرآن روی بنماید زبان ذکر گویا کن

« وبشر الذین آمنوا » این آیت نواخت دوستان است و امید دادن ایشان بناز و نعیم جاودان، و ترغیب مؤمنان و حق ایشان بر طاعت و طلب زیادت نعمت. و آیت


p.115

پیش تحذیر بیگانگانست از شور دل و شرک زبان، و بیم دادن ایشان از آتش عقوبت و سیاست قطعیت حق، مؤمن آنست که چون آیت اول شنود بترسد و بی آرام شود، و از عذاب دوزخ باندیشد و چون آیت دوم شنود شاد شود و دل دربندد و امید قوی کند و آرام در دل آرد. رب العالمین هر دو کس را بستود، آن ترسنده و این آرمیده ـ ترسنده را میگوید « انما المؤمنون الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم » و آرمیده را میگوید : « الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکرالله ». و سنت خداوند کریم جل جلاله آنست که هر جا که آیت خوف فرستد و بندگانرا از پی آن بترساند از پی آن آیت رجا و رحمت فرو فرستد و دل ایشانرا آرام دهد تا نومید نشوند.

« وبشر الذین آمنوا » ـ هر که امروز در میدان خدمت است بشارتش باد که فردا در مجمع روح و ریحان است، و نه هر که ببهشت رضوان، بکرامت روح و ریحان رسید. بهشت رضوان غایت نزهت متعبدان است، و روح و ریحان قبلهٴ جان محبانست، بهشت رضوان علیین و دارالسلام است، و روح وریحان در حضرت عندیة تحفهٴ جان عاشقانست، هر که حرکات را پاس دارد ببهشت رضوان رسد ـ هر که انفاس را پاس دارد بروح و ریحان رسد. این روح و ریحان که تواند شرح آن و چه نهند عبارت از آن، چیزی که نیاید شرح آن در زبان چون توان، بادی درآید از عالم غیب که آنرا باد فضل گویند میغی فراهم آرد که آنرا میغ بر گویند، بارانی ببارد که آنرا باران لطف گویند سیلی آید از آن باران که آنرا سیل مهر گویند .

سیلی باید که هر دو عالم ببرد
تا نیز کسی غمان عالم نخورد

آن سیل مهر بر نهاد آب و خاک گمارند تا نه از آب نشان ماند نه از آب خبر، نه از بشریت نام ماند نه از انسانیت اثر . هر شغل که خواست از آب و گل خاست، هر شور که آمد از بشریت و انسانیت آمد. هر دو بگذار تا بنیستی رسی و از نیستی برگذر تا بروح و ریحان رسی.

دیدیم نهان گیتی و اصل جهان
از علت و عار برگذشتیم آسان
آن نور سیه ز لانقط برتر دان
زان نیز گذشتیم نه این ماند ونه آن


_