Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران سوم 2

p.79

قوله تعاﻟﻲ « قل اللهم ما لك الملك » بزرگست و بزرگوار، خداوند كردگار،


p.80

مهربان وفادار، بار خدای همه بار خدایان، و پادشاه همه پادشاهان، نوازندهٴ رهیگان، راه‌نمای ایشان. دانست كه ایشان بسزاء ثنای او نرسند و حق او نشناسند، و قدر عظمت او ندانند، بمهربانی و كرم خود ایشان را گرامی كرد و بنواخت، و بآن ثناء خود خود كرد آنگه با نام ایشان كرد، و ایشانرا در آن بستود و نیك‌مردان كرد، و گفت : ای بندگان و رهیگان! مرا همان گوئید كه من خود را گفتم، گوئید « یا مالك الملك ! » ای پادشاه بر پادشاهی و پادشاهان! ای آفرینندهٴ جهان!، ای یگانهٴ یكتا از ازل تا جاودان! ای یگانه یكتا در نام و نشان! ای سازندهٴ كار كارسازندگان! ای بسر برندهٴ كار بندگان بی بندگان! خداوندا، ستودهٴ خودی بی ستاینده! خداوندا تمام قدری نه كاهنده نه افزاینده! خداوندا، بزرگ عزتی بی پرستش بنده! پادشاهی ترا انداز نیست، و كس با تو در پادشاهی انباز نیست! كه خود بكست نیاز نیست : « توتی‌الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء » یكی را بر كشی و بنوازی، و یكی را بكشی و بیندازی، یكی را بانس خود آرام دهی و او را غم عشق خود سرمایه دهی، تا بی غم عشق تو آسایش دل و آرام جانش نبود،

تا جان دارم غم ترا غمخوارم
بی جان غم عشق تو بكس نسپارم

یكی با رضوان در ناز و نعم جنت، یكی با مالك در زندان وحشت و نقمت، یكی بر بساط بسط بر تخت ولایت منتظر رؤیت، یكی در چاه بشریت با خواری و با مذلت. آن صاحب ولایت بزبان شادی از دولت وصال خود خبر میدهد :

كنون كه با تو بهم صحبت اوفتاد مرا

دعا كنم كه وصالت خجسته باد مرا

و آن بیچاره كشته مذلت بزبان مهجوری از سر حرمان خویش این ترنم میكند :


p.81

بای نواحی الارض ابغی وصالكم

و انتم ملوك ما لمقصد كم نحو
حال دل خود ترا نمودیم و شدیم

بر درد دل اندوه فزودیم و شدیم

ابو بكر وراق گفت : « تؤتی الملك من تشاء » این ملك قهر نفس است، و هواء خود زیر دست خود داشتن، همان ملك است كه سلیمان پیغمبر خواست. بقول بعضی از علماء، گویند كه : هر روز چندین گاو و گوسفند قربان میكرد و چندین گونه الوان اطعمه در مهمان‌خانهٴ او بودی، و خود نان جوین خوردی و مرقع پوشیدی، و خشوع وی بآن اندازه بود كه چهل سال بر آسمان ننگرست هیبت و اجلال خدایرا راه در مسجد شدی درویشی را دیدی در جنب او نشستی و گفتی : « مسكین جالس مسكینا. »

« و تنزع الملك ممن تشاء » آنكس كه این سیاست و پادشاهی بر نفس اماره از وی دریغ دارند، سلطان هوا بر وی مستولی شود، راست حال وی چنان باشد كه رب العالمین گفت : « أفرأیت من اتخذ الهه، هواه » آنرا كه پادشاهی ظاهر بوی دهند و آنگه اسیر هوی و شهوت خویش شود، او را از پادشاهی بحقیقت چه نصیب بود؟ ــ امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بجماعتی درویشان گذر كرد آن هیبت دیدار ایشان بروی تافت، گفت : « ملوك تحت الخمار ». اگر هیچكس بحقیقت درین دنیا پادشاه است، جز این درویشان نباشند كه هواء نفس خود زیر قدم آوردند، تا از همه فتنها بر آسودند. آن پادشاهان ظاهر كه اسیر هواء خودند هر كجا پی زنند از آن‌جا گرد بر آرند. « ان الملوك اذا دخلوا قریة افسدوها و جعلوا اعزة اهلها اذلة. » و این پادشاهان طریقت هر كجا گذر كنند سنگ ریز آن مروارید


p.82

شود و خاك آن مشك و عبیر گردد.

خاكی كه بران پای نهی مشك و عبیرست

تختی كه برو تكیه كنی عود مطراست

آنرا كه در لباس خلقان مقامش دارالملك عزت بود، و اعلی علیین، او را از خلقان چه زیان؟ و آنرا كه از تخت ملك بربایند و بسجین رانند « اغرقوا فادخلوا نارا » ـ او را از آن مملكت چه سود؟ سفیان ثوری امام عصر بود، روزی جامه‌ای كه بر تن او بود قیمت كردند، درمی و چهار دانگ بر آمد. او را گفتند : این چیست؟ گفت :

ماضر من كانت الفردوس منزله

ماذا تجرع من بؤس و أقتاد

« تولج اللیل فی‌‌النهار و تولج النهار فی‌اللیل » ـ ای خداوندی كه شب محنت بروز شادی در آری، تا أمن بنده برداری كه ایمنی نیست در راه تو! و روز شادی بر شب محنت درآری، تا نومیدئ بنده باز بری ؛ كه ناامیدی نیست در دین تو!، « لاتقنطوا من رحمةالله » ، « لا تیأسوا من روح الله ».

« و تخرج الحی من المیت و تخرج المیت من الحی » ای خداوندی كه از بیگانه آشنا بیرون آری! چنانكه محمد ص از آمنه و ابراهیم ع از آذر ، و از آشنا بیگانه بیرون آری! چون قابیل از آدم ع و كنعان از نوح ع . و مصطفی ص روزی در حجرهٴ عایشه شد، و زنی بنزدیك عایشه بود ؛ كه هیئتی نیكو داشت و صالحه بود. رسول ص پرسید : كه این كیست؟ عایشه گفت كه : این خالده دختر اسود بن عبد یغوث ـ مصطفی ص گفت : « سبحان الذی یخرج الحی من المیت و یخرج المیت من‌الحی » و این بهر آن گفت كه او مؤمنه بود و صالحه و پدرش كافر بود.


p.83

« لایتخذ المؤمنون الكافرین اولیاء من دون المؤمنین » حقیقت ایمان بنده و غایت روش وی در راه توحید سر بدوستی خدای باز نهد. و حقیقت دوستی موافقت است، یعنی كه با دوست وی دوست باش، و با دشمن وی دشمن. اشارت صاحب شرع این است « اوثق عری الایمان الحب فی الله و البغض فی الله. » ــ در آثار بیارند كه : رب العالمین به پیغامبری از پیغامبران پیشینه وحی فرستاد كه بندگانم را بگوی كه درین دنیا زهد پیش گرفتید، تا راحت خویش تعجیل كنید و از رنج دنیا بر آسائید. و بیرون از زهد طاعتی و عبادتی كه كردید، بآن عز خود و نیكنامی خویش جستید، اكنون بنگرید كه برائ من چه كردید؟ هرگز دوستان مرا دوست داشتید؟ یا با دشمنان من دشمنی گرفتید؟ ــ همانست كه با عیسی ع گفت : یا عیسی اگر عبادت آسمانیان و زمینیان در راه دین با تو همراه باشد و آنگه در آن دوستئ دوستان من، و دشمنئ با دشمنان من نبود، آن عبادت ترا بكار نیاید؛ و هیچ سود ندارد.

در خبر است كه : بوادریس خولانی فرا معاذ گفت كه : من ترا در راه خدا دوست دارم. معاذ رض گفت : بشارت باد كه از رسول خدا شنیدم كه روز قیامت كرسیها بنهند پیرامن عرش مجید، گروهی را كه رویهاء ایشان چون ماه شب چهاردهم باشد، همه از هیبت رستاخیز در هراس باشند و ایشان ایمن. همه با بیم باشند و ایشان ساكن. ـ گفتند : یا رسول‌الله ! این قوم كه باشند؟ گفت : « المتحابون فی‌الله. » و روی ان‌الله عز و جل یقول : « وجبت محبتی للمتحابین فی، و المتجالسین فی، و المتزاورین ﻓﻲﱠ، و المتباذلین ﻓﻲﱠ ». مجاهد گفت : دوستان خدا چون در روئ یكدگر خندند، گناهان از ایشان فرو ریزد، همچنان كه برگ از درختان ؛ تا آنكه پاك بخدای رسند، و برستاخیز ایشان را با پناه خود گیرد و ایمن كند. بزرگان دین گفتند : هر كه امروز بر حذر نباشد، فردا باین امن نرسد. كه امن بعد از حذر


p.84

باشد لامحالة، و حذر بنده ثمرهٴ تحذیر حق است عز و علا كه در دو جایگه گفت : « و یحذركم الله نفسه » و این خطاب نه با عامهٴ مؤمنانست، بلكه با خواص اهل معرفت است. ایشانرا بخود ترسانید بی واسطه‌ای كه در میان آورد. باز كه خطاب با عامهٴ مؤمنان كرد، ایشان را بروز قیامت و آتش دوزخ ترسانید. ـ گفت « واتقوا النارالتی »، و « اتقوا یوما ترجعون فیه الی الله » هر كه صاحب بصیرت است، داند كه در میان هر دو خطاب چه فرقست!

آنگه گفت :« والله رؤف بالعباد » ـ تا بنده در گردش احوال افتد ؛ گه در خوف، گه در رجا ؛ گه در قبض، گه در بسط ؛ گه در سیاست، گه در كرامت. قهر و سیاست « ویحذر كم‌الله نفسه » بنده را در دهشت و حیرت افگند، تا از خود بی‌خود شود ؛ آنگه نواخت :« و الله رؤف بالعباد » او را بر ﻛﺷﺗﻲٴ لطف نشاند، و از غرقاب دهشت بساحل انس رساند. پیری از بزرگان دین گفت : گوئی! هرگز بادا كه ما از غرقاب خود با كشتی خلاص افتیم! هرگز بادا كه دست عطف ما را از موج امانی دست گیرد! هرگز بادا كه برهان وحدانیت حجاب تفرقت از پیش ما بر دارد! هرگز بادا كه این دل از بار این تن بر آساید!

صد هزاران كیسهٴ سودائیان در راه حرص

از پئ این كیمیا خالی شد از زر عیار


_