p.140
احدیت و در پناه عصمت ربوبیتام كه در حال طفولیت و ضعف كودكی مهتر شیاطین از من باز داشت، و مرا در حفظ و عصمت خود نگه داشت.
گویند كه : آنروز
ابلیس
فریاد برآورد و گفت : بار خدایا اگر گرد
عیسی
نتوانم گشت كه گفتهای : « ان عبادی لیس لك علیهم سلطان »
بعزت تو خداوندا كه باز نگردم تا هر كه بدو نگرست زناری بر نه بندد، و سنب خری نپرستد، رشك و غیرت آنكه
عیسی
را بنواختی و روشناس و مقرب كردی!
وز حضرت عزت فرمان میآید كه : « اجلب علیهم بخیلك و رجلك »
اگر در ایشان خیری بود یا سعادتی در راه ایشان بودی، از تو هم چون
عیسی
(ع) معصوم بودندی. لكن حكم ما ایشان را در ازل به بیگانگی رفت، وصولت قهر ما ایشان را از درگاه ما براند، و داغ نومیدی بر جان ایشان نهاد.
ایشان را بر فتراك خویش بند كه ایشان سزای تواند و تو سزای ایشان.
|
پیش تو رهی چنان تباه افتادست
|
|
|
كز وی همه طاعتی گناه افتادست
|
|
این قصه نه زان روی چون ماه افتادست
|
|
|
كین رنگ گلیم ما سیاه افتادست
|
« و مكروا و مكرالله » ـ
ابن عباس
گفت : مكرالله آن بود كه چون ایشان بكفر و گناه بیفزودند، در نعمت بیفزود ؛ تا ایشان را بیكبارگی در نعمت بطر گرفت.
كفر نهمار آوردند، و در طغیان و ضلالت سر در نهادند، آنگه ایشان را فرا گرفت پاره پاره از آنجا كه ندانستند.
در آثار بیارند : كه یكی
ابوالدرداء
را رنجانید.
ابوالدرداء
گفت : بار خدایا تن درست و عمر دراز و مال بسیار ویرا ارزانی بدار! عاقل كه درین سخن تامل كند داند كه : بدترین دعاهاست، كه هر كه را این دادند بطر و غفلت ویرا از كار آخرت غافل