Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران سوم 2

p.139

قوله تعالی : « فلما احس عیسی منهم الكفر قال من انصاری الی الله؟ » بزرگ است و بزرگوار، جلیل است و جبار، خداوند جهانیان و دارندهٴ آفریدگان، و دادستان از گردنكشان، و كین خواه از برگشتگان، باز دارندهٴ عدل خود از دوستان باز دارندهٴ شر بدان از نیكان، نگه‌دارندهٴ آبروی دوستان خویش در آفریدگان. بنگر كه چه فضل كرد و چه كرم نمود با عیسی بنده و رهی خویش! و چه ساخت از ساز نهانی بر آن دشمنان! آری، دوستان خویش بدشمنان نماید، اما بایشان ندهد و نسپارد اگر عیسی را بدشمنی می‌بگذاشتی در بدایت وجود در حال طفولیت شیطان را فرا پیش وی گذاشتی، چانستی كه عیسی (ع) گوید : من آن روز دانستم كه در پردهٴ عنایت


p.140

احدیت و در پناه عصمت ربوبیت‌ام كه در حال طفولیت و ضعف كودكی مهتر شیاطین از من باز داشت، و مرا در حفظ و عصمت خود نگه داشت. گویند كه : آنروز ابلیس فریاد برآورد و گفت : بار خدایا اگر گرد عیسی نتوانم گشت كه گفته‌ای : « ان عبادی لیس لك علیهم سلطان » بعزت تو خداوندا كه باز نگردم تا هر كه بدو نگرست زناری بر نه بندد، و سنب خری نپرستد، رشك و غیرت آنكه عیسی را بنواختی و روشناس و مقرب كردی! وز حضرت عزت فرمان می‌آید كه : « اجلب علیهم بخیلك و رجلك » اگر در ایشان خیری بود یا سعادتی در راه ایشان بودی، از تو هم چون عیسی (ع) معصوم بودندی. لكن حكم ما ایشان را در ازل به بیگانگی رفت، وصولت قهر ما ایشان را از درگاه ما براند، و داغ نومیدی بر جان ایشان نهاد. ایشان را بر فتراك خویش بند كه ایشان سزای تواند و تو سزای ایشان.

پیش تو رهی چنان تباه افتادست

كز وی همه طاعتی گناه افتادست
این قصه نه زان روی چون ماه افتادست

كین رنگ گلیم ما سیاه افتادست

« و مكروا و مكرالله » ـ ابن عباس گفت : مكرالله آن بود كه چون ایشان بكفر و گناه بیفزودند، در نعمت بیفزود ؛ تا ایشان را بیكبارگی در نعمت بطر گرفت. كفر نهمار آوردند، و در طغیان و ضلالت سر در نهادند، آنگه ایشان را فرا گرفت پاره پاره از آنجا كه ندانستند.

در آثار بیارند : كه یكی ابوالدرداء را رنجانید. ابوالدرداء گفت : بار خدایا تن درست و عمر دراز و مال بسیار ویرا ارزانی بدار! عاقل كه درین سخن تامل كند داند كه : بدترین دعاهاست، كه هر كه را این دادند بطر و غفلت ویرا از كار آخرت غافل


p.141

گرداند تا هلاك شود.

« اذ قال‌الله یا عیسی انی متوفیك » الآیة ... ـ بوبكر واسطی گفت : « متوفیك عن شهواتك و حظوظ نفسك » ــ الله گفت : یا عیسی من ترا از شهوات و لذات و حظوظ نفس خویش فرا خواهم گرفت، تا نیز حظوظ خود نطلبی، و مراد نفس را نكوشی. رب‌العالمین این بگفت و چنان كرد، او را به آسمان برد و بمنزل فریشتگان فرود آورد، و او را بصفت ایشان برآورد اكنون عیسی (ع) بآسمان است. و مصطفی (ص) گفت : شب معراج عیسی را بآسمان دوم دیدم. و بآخر عهد این امت بمحراب بیت‌المقدس فرود آید، و دجال را هلاك كند و صلیب بشكند و خنزیر بكشد، و نصرت دین محمد كند. و بیان این قصه در آن خبر است كه :

ابو امامة باهلی روایت كرد از مصطفی (ص) : « قال انه لم تكن فتنة فی الارض منذ ذرأ الله ذریة آدم اعظم من فتنة اﻟ دجال ، و ان ‌الله لم یبعث نبیا الاقد حذر امته اﻟ دجال ، و انا آخر الانبیاء و انتم آخر الامم و هو خارج فیكم لامحالة ». گفت : از روزگار آدم تا بقیامت هیچ فتنه‌ای صعب‌تر و عظیم‌تر از فتنهٴ دجال نیست و پیغامبران كه بودند همه آن بودند كه امت خود را از فتنه دجال بیم دادند، و بترسانیدند. و من پیغامبر آخرالزمان‌ام و شما امت آخرالزمان، و در روزگار این امت لامحالة بیرون آید. آنگه مصطفی (ص) گفت : اگر من زنده باشم شغل او كفایت كنم شما را، و اگر بعد از من بیرون آید، فالله خلیفتی علی كل مسلم. آنگه بیان كرد كه از كجا بیرون آید؟ گفت : از میان شام و عراق پدید آید، و چنانكه می‌رود در سوی راست و سوی چپ، تباه‌كاری میكند در زمین. و اول سخن كه گوید آنست : كه « انا نبی » دعوی پیغامبری كند! مصطفی (ص) گفت : « ولا نبی بعدی » یعنی : بدانید كه پس از من هیچ پیغامبری نباشد. نگر تا بدروغ وی فریفته نشوید!


p.142

آنگه پای برتر نهد و سخن برتر گوید، و دعوی خدائی كند : « انا ربكم » گوید! مصطفی (ص) گفت : « و ان تروا ربكم حتی تموتوا » و شما تا نمیرید خدایرا نه بینید! « و انه اعور و الله ربكم لیس باعور » گفت : و نشان وی آنست كه اعور بود، و خدای شما اعور نیست، و میان دو چشم دجال نام كافر نوشته چنانك دبیر و نادبیر میخواند. و با وی بهشتی است و دوزخی. مصطفی (ص) گفت : آن دوزخ وی بهشت است و آن بهشت دوزخ. كسی كه با آن دوزخ و آتش وی گرفتار شود، باید ابتداء سورة الكهف درگیرد و میخواند، تا خدای تعالی آن آتش بروی سرد كند. چنانكه بر ابراهیم (ع) سرد كرد. آنگه اعرابی را گوید : چه بینی، اگر من پدر و مادرت زنده كنم، گواهی دهی كه من خدای توام؟ اعرابی گوید چنین كنم! پس دو شیطان بر صورت مادر و پدر وی بیایند و گویند : « یا بنی اتبعه فانه ربك » گفتا : و از فتنهٴ دجال یكی آنست كه : او را مسلط كنند بر شخصی تا ویرا بكشد و پاره پاره بكند. آنگه گوید : « انظروا الی عبدی هذا فانئی ابعثه الآن، ثم یزعم ان له ربا غیری » گوید : نگرید باین بندهٴ من كه هم اكنون او را زنده كنم، و گوید : كه مرا خدای دیگر است نه تو، پس رب‌العالمین آن بنده را زنده كند تا دجال ویرا پرسد كه : « من ربك ؟ » بنده گوید : « ربی الله و انت عدوالله انت ال دجال ، والله ما كنت قط اشد بصیرة فیك منی الآن ». و از فتنهٴ وی آنست كه : آسمان را فرماید تا باران ببارد، و زمین را فرماید تا نبات برآرد، و چرندگان و مواشی در احیاء عرب همه فربه شوند و پرشیر. آنگه بهمهٴ زمین فرا رسد مگر بمكه و مدینه كه رب‌العالمین فریشتگان را فرستد با شمشیرهای كشیده تا ویرا از مكه و مدینه باز دارند. آنگه بنزدیكی مدینه فرود آید و بفرمان خدای عز و جل سه بار مدینه بلرزد و بجنبد تا هرچه منافقان باشند از مردان و زنان از مدینه به دجال اوفتند.


p.143

و مدینه از كافران و منافقان و بدان پاك شود. مصطفی (ص) گفت : آن روز را روز اخلاص گویند كه نیكان مدینه از بدان پاك شوند و خالص گردند.

ام شریك بنت ابی العسكر گفت : یا رسول‌الله عرب آن روز كجا باشند؟ رسول (ص) گفت عرب آن روز اندك باشند به بیت المقدس فرود آمده و امام ایشان مردی صالح، نماز بامداد را مؤذن اقامت گوید در مسجد بیت المقدس و امام فرا پیش شود. و تكبیر احرام بندد، ناگاه عیسی (ع) فرو آید، و آن امام قدم باز پس می‌نهد، یعنی كه : تا عیسی فرا پیش شود. عیسی دست میدان كتف وی فرا نهد : « تقدم فصل فانها لك اقیمت ». گوید : پس چون نماز گزارده باشند، عیسی گوید : در بگشائید، در بگشایند دجال را بینند با هفتاد هزار جهود بهر یكی طیلسانی برافگنده و شمشیری حمائل كرده، دجال چون در عیسی نگرد بگدازد، چنانك نمك در آب بگدازد، و برگردد تا بگریزد، و عیسی گوید : « ان لی فیك ضربة لن تسبقنی بها » مرا ضربتی بر تو زدنی است كه از آن فرا پیش نتوانی شدن. آنگه بوی در رسد و او را بكشد، جهودان همه بهزیمت شوند. هر درختی و خاری و سنگی كه جهودی در پس وی گریزد، رب‌العزت آن را بسخن آرد تا جهود را بسپارد ؛ مگر درخت غرقد كه از درخت ایشان است. آنگه مصطفی (ص) گفت : روزگار دجال چهل سالست هر یك سال چون یك ماه، و یك ماه چون یك هفته از آدینه تا بآدینه. و آخرترین روز وی چون شراره‌ای بود! گفتند : یا رسول‌الله در آن روزهای كوتاه نماز چون كنند؟ رسول گفت : نمازها بوقت خویش توانند كرد چنانكه درین روزها. آنگه مصطفی (ص) گفت : عیسی بن مریم در امت من حكمی دادگر باشد، و پیش روی استوار است، او صلیب را بشكند، و خوك بكشد، و كفر بردارد، و كین و عداوت و بغض و حقد در هیچ دل نماند، گزندگان بی زهر شوند ؛ و ددان با مردم نرم


p.144

و رام شوند، كودكان دست در دهن مار كنند و ایشان را گزندی نرسد، و دست در گردن شیر افكنند و نترسند، و گرگ در میان گوسفندان شوند (١) چنانكه سگان، و هیچ نرمند، و نبات زمین چنان شود كه در عهد آدم (ع) بود، جماعتی از خوشه‌ای انگور سیر شوند. و یك انار نفری را بتمامی برسد، و گاوان كشت زاری گران‌بها شوند، از آنكه همه جهان كشت‌زار و جای نبات بود، و اسبان غازیان ارزان باشند. از آنكه حرب و قتال نباشد كه كافران و بددینان هیچ نمانند، و جهانیان همه بر كلمهٴ حق و عبادت الله گرد آیند، و جز خدای عز و جل نپرستند.


p.144
(١) چنين است در هر دو نسخه