Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران سوم 2

p.150

قوله تعالی : « اِنَّ مَثَلَ عِیْسیٰ عِنْدَاللهِ كَمَثَلِ آدَمَ ... » ـ این آیت از یك روی اشارت بقدرتِ خدای دارد، و از یك روی اشارت بتخصیص و تشریف عیسی (ع) و آدم (ع). اما تخصیص ایشان ظاهر است. و بیان قدرت آنست كه : در آفرینش عیسی و آدم باز نمود كه خدای قادر بهر كمالست، و قدرتِ او بی كسب و بی احتیال است. توانائی او بی عجز و بی زوال است، و پایندگی او در عزّت و قدرت بی گشتن حال است. نه خود در وصفِ قدرت بلكه در همه اوصاف قیّوم و متعال است. هرچه خواهد كند، و توانِ آن دارد كه از نطفهٴ مرده گاه آدمی زنده كند، وز بیگانهٴ مرده گه آشنا زنده كند. ازین عجب‌تر كه از خاكِ مرده آدم صفی آرد، و از مریم بی پدر عیسی (ع) پیدا كند، میان این و آن خدائی خود پیدا می‌كند و قدرتِ خود بخلق مینماید. آن چیست كه در عقل محالست كه نه در تحت قدرتِ ذوالجلال است؟ آن چیست از معدوم كه نه الله بر آن قادر بر كمالست؟ مخلوق را قادر گویند لكن بر سبیل مجاز ؛ قدرتِ او كسبی، بعضی تواند و بعضی نه، و خدای بهر چیز قادر است : در معدوم چنانكه در موجود، در مستحیل چنانكه در معقول، در خیر و در شر، در طاعت و در عصیان. قال‌الله تبارك و تعالی « و خَلَقَ كُلَّ شَئٍ فَقَدَّرَهُ تَقدیراً ».


p.151

یكی از بزرگانِ دین خدای را عزَّ و جلّ ثنا كرد و گفت : « یامَنْ یُقدِّر ولكنّه یغفر، یامن یعلم و لكنّه یَحلُمُ، یامن یُبْصرُ وَ لكنَّه یَصْبِرُ. » این ثنا از آن خبر بر گرفت كه : « انَّ حَمَلَةَ العرش ثمانیةٌ. اربعةٌ تسبیحهم : سبحان‌الله عددَ حلمه بعد علمه، و اربعةٌ تسبیحهم سبحان‌الله عَدَدَ عفوه بعد قدرته.

قوله : « اَلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَلَاَتَكُنْ مِّنَ الْمُمْتَرِیْنَ » ـ یا محمد (ص) نگر تا در گمان نیفتی كه ما را در قدرتِ ایجاد شریك و انباز نیست، و ما را در آن بكس حاجت و نیاز نیست، و جز ما كس را قدرتِ ایجاد و اختراع سزا نیست.

یكی از پیران طریقت در مناجات گفت : خداوندا! كار آنكس كند كه تواند و عطا آنكس بخشد كه دارد، پس رهی چه دارد و چه تواند؟ چون توانائی تو كرا توانست؟ و در ثناء تو كرا زبانست؟ و بی مهرِ تو كرا سرورِ جان است؟

بی نسیم مهرِ دلبر راحتِ گلزار نیست

بی فروغ آن رخ گلرنگ نور و نار نیست

قوله : « فَمَنْ حَاجَّكَ فیهِ مِنْ بَعْدِ مَاجَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ » ـ ای مهتر! این بیگانگان با نهادِ خراب، و جهلِ بی اندازه، و عقل مدخول، ایشان را چه سیری كند این آیتِ اعتبار و قیاس كه بر ایشان خواندی از راه اعجاز؟ این آیت مباهلة بر ایشان خوان، و پس بر ایشان قهر و سیاست ما گوش دار. مصطفی (ص) گفت : آتش آمده بر هوا ایستاده اگر ایشان مباهلت كردندی در همه روی زمین از ایشان یكی نماندی. و اصحاب مباهله پنج كس بودند مصطفی (ص) و زهرا (ع) و مرتضی (ع) و حسن (ع) و حسین (ع). آن ساعت كه بصحرا شدند رسول ایشان را با پناهِ خود گرفت، و گلیم بر ایشان پوشانید، و گفت : « اَللَّهُمَّ! اِنَّ هَؤُلَاءِ اَهْلِی جبرئیل آمد و گفت : « یَا محمد! وَ اَنَا مِنْ اَهْلِكُمْ »، چه باشد یا محمد اگر مرا بپذیری و در شمار اهل بیت خویش آری؟، رسول (ص) گفت : « یا جبرئیل وَ اَنْتَ مِنَّا »، آنگه جبرئیل باز گشت


p.152

و در آسمانها مینازید و فخر میكرد و میگفت : « مَن مثلی؟ و اَنا فی السّماءِ طاؤسُ الملائكة و فی الارض مِن اهل بیت محمد (ص) » یعنی چون من كیست؟ كه در آسمان رئیس فریشتگانم، و در زمین از اهلِ بیت محمد (ص) خاتم پیغامبرانم.

این آب نه بس مرا كه خوانندم
خاك سر كوی آشنای تو؟!

قوله تعالی : « اِنَّ هَذَا لَهُوَ الْقَصَصُ الْحَقُّ » ـ این قرآن سخنی پاك است، كلامی راست و درست، كلام بار خدای عزیز، سخن آفریدگار حكیم عزیز. و كلامش عزیز، و رسولش عزیز. عزّتِ خود را گفت : « و اِنَّ‌اللهَ لَهُوَ الْعَزیْزُ الحَكیمُ ». عزّتِ كلام را گفت : « وَ اِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِیْزٌ ». عزّتِ رسول را گفت : « لَقَدْ جَاءَ كُمْ رَسُوْلٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزِیْزٌ » (١) می‌گوید : بندهٴ من ار كتابم عزیز است امامِ تو است، و رسول م عزیز است شفیع تو است، ور خود عزیزم خدای توام. چندین هزار سال است تا بندگان را میآفرینم، ایشان در من عاصی و كافر می‌شوند، مرا زن و فرزند میگویند، و از گفتِ ناسزاءِ ایشان در عزّتِ وحدانیّت ما نقصانی نیامد. یا محمد (ص) تا ترا برسالت بخلق فرستادم، چندین هزار كافران بر حسدِ تو بیرون آمدند، و ترا ساحر و شاعر خواندند، و مجنون و كاهن خواندند، و در عزّتِ رسالتِ تو هیچ نقصان نیامد. و تا این قرآن بتو فرستادم چندان ملحدان و زنادقه قصد كردند كه در آن طعنی كنند و عیبی آرند، هم ایشان مطعون گشتند، و در عزّتِ كلامِ ما عیب نیامد. مؤمنان عزیز كردگان من‌اند كه گفته‌ام : « وَلِلّٰهِ العِزّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤمِنینَ ». شیطین قصدِ ایمان ایشان كردند تا بربایند نتوانستند، هر چند كه وسوسه كردند لكن بتعبیهٴ ایمان راه نبردند، این همه بدان كردم كه خود عزیزم و ایشان را عزیز كردم : « عزّتی فی الولایة، و عزة رسولی فی الكفایة، و عزّة كلامی فی الاعجازِ و الحجّة، و عزّة المؤمنین فی الرّعایة و النصرة ».


p.153

« قُلْ یَا اَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوا اِلیٰ كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَیْنَنَا وَ بَیْنَكُمْ » ـ از روی تحقیق این خطاب با اهل توحید است و مریدان راه حقیقت. میگوید : شما كه امروز سالكانِ منهج صدق‌اید اگر خواهید كه فردا ساكنان مقعد صدق باشید، نگر تا مذهب ارادتِ خویش از خاشاك رسوم صیانت كنید، و بساط وقت خویش از كدورات بشریّت فشانده دارید، و مشرب همّت از غبار اغیار پاك گردانید. یك دل، یك ارادت و یك همّت باشید « مَنْ اَصْبَحَ وَ لَهُ هَمٌّ و اَحِدٌ كَفاهُ اللهُ هُمُوْمَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ ».

اینست كه گفت : « وَلایتّخذ بعضُنا بعضاً ارباباً من دون ‌الله » با هر پراكنده (١) دلی بهر كوئی فرو مشوید. نفس امّاره را فرمان مبرید، هواءِ مذمومه را مپرستید « وَلاتَتَّخِذُوْا اِلٰهَیْنِ اثْنَیْنِ، اِنَّمَا هُوَ اِلٰهٌ وَاحِدٌ ».

تا ترا دامن گِرَد گفتار هر تر دامنی

بندهٴ پندارِ خویشی بندهٴ الله نئی


p.152
(١) در اينجا مصنف كلمهٴ « عزيز » را براى « رسول » (ص) صفت دانسته، در صورتيكه بقيت آيت چنين است « عزيز عليه ماعنتم » يعنى اى مؤمنان بر پيغامبر سخت و ناگوار است كه شما برنج افتيد. بنابر اين على الظاهر « عزيز » بمعناى سخت آمده و صفت « رسول » نيست و ميبدى خود در تفسير آيهٴ شريفهٴ (٩/١٢٨) هم چنان رفته است كه شرح داديم.
p.153

(١) نسخه : پركنده