Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران سوم 2

p.222

قوله تعالی : « ان اول بیت وضع للناس ... » ـ كردگار قدیم، جبار نام‌دار، عظیم، خداوند ‌دانا، كریم عز جلاله و عظم شأنه درین آیت فضیلت كعبه و شرف او نشر كرد، و بزرگواری آن فرا جهانیان نمود، گفت جل جلاله : نخستین خانه‌ای كه نهاده شد مردمان را آنست كه به مكه . خانه‌ای كه مردمان همه زحام در آن آرند، و جهانیان روی بدان نهند ؛ و مؤمنان گرد آن گردند، مجاورت را، و نماز را و دعا را، و صلوات و زیارت را. خانه‌ای با خیر و با بركت، با شكوه و با كرامت. كس در آن نشد مگر با نثار


p.223

رحمت، و كس باز نگشت مگر با تحفهٴ مغفرت. قال النبی (ص) : « من حج حجة‌الاسلام یرجع مغفورا له ». خانه‌ای كه نماز بدان تمام، و حج بدان تمام، و قصد بدان نجاة، و دعا آنجا مستجاب، و زندگانی آنجا قربت، و مرگ آنجا شهادت. قال علیه الصلوة و السلام « من مات بمكة فكأنما مات فی ‌السماء الدنیا، و من مات فی حج او عمرة لم یحاسب. و قیل ادخل الجنة ». خانه‌ای كه هر كه در آن رفت بایمان و حسبت و تعظیم و طلب قربت و تصدیق وعد و مراعات حرمت، ایمن است از آتش عقوبت. قال‌الله عز و جل فی ‌بعض ما انزله من الكتب : « انی انا الله لااله الا انا وحدی، الكعبة لی، و البیت بیتی، و الحرم حرمی، من دخل بیتی امن عذابی. خانه‌ای كه هر گز هیچ جبار مخلوق را چشم در آن نیاید، مگر كه باز شكوهد و رعب زند و فرو شكند، و هیچ پرنده‌ای زیر او نتواند كه گذرد، و وحش كوه بآن رسد أمن شناسد، آرام گیرد. و اگر همه خلق جهان در آن خانه روند، جای یابند.

« فیه آیات بینات » ـ در آن خانه نشانهای روشن است كه آن حق است و حقیقت، یكی از آن نشانها مقام ابراهیم است، از روی ظاهر اثر قدم ابراهیم (ع) است بر سنگ خاره كه روزی بوفاء مخلوقی، آن قدم برداشت، لاجرم رب‌العالمین اثر آن قدم قبلهٴ جهانیان ساخت. اشارتی عظیمست كسی را كه یک قدم بوفاء حق از بهر حق بردارد و چه عجب اگر باطن وی قبلهٴ نظر حق شود. اما از روی باطن، گفته‌اند : مقام ابراهیم ایستادن گاه اوست در خلت، و آنكه قدم وی در راه خلت چنان درست آمد كه هر چه داشت همه در باخت، هم كل و هم جزء و هم غیر. كل نفس اوست، جزء فرزند او، غیر مال او، نفس بغیر آن داد، و فرزند بقربان داد، و مال بمهمان داد.

امروز كه ماه من مرا مهمان است

بخشیدن جان و دل مرا پیمانست

p.224

دل را خطری نیست، سخن در جانست

جان افشانم كه روز جان افشانست

گفتند : یا ابراهیم ! دل از همه بر گرفتی، چیست این كه همه در باختی؟ گفت : آری! سلطان خلت سلطانی قاهر است، جای خالی خواهد با كس بنسازد. « ان الملوك اذا دخلوا قریة افسدوها .

زحمت غوغا بشهر نیز نبینی

چون علم پادشا بشهر در آید

چون از نهاد و غیر خویش پاك بیرون شد، بر منشور خلت وی این توقیع زدند كه : « و اتخذ الله ابراهیم خلیلا ». با این همه منقبت و مرتبت نفیر میكرد و میگفت : « و اجنبنی و بنی أن نعبد الأصنام ». عزت قرآن در نواختش بیفزود كه « و آتیناه فی الدنیا حسنة و انه فی الآخرة من الصالحین ». و او می‌گفت : « ولا تخزنی یوم یبعثون ». اعتقادش در حق خویش بقهر بود. با خود جنگی بر آورده بود كه هیچ صلح نمیكرد!

با خود ز پی تو جنگها دارم من

صد گونه ز عشق رنگها دارم من

مقام ابراهیم « و من دخله كان آمنا » ـ شرف آن مقام نه آن سنگ راست كه اثر قدم ابراهیم (ع) راست. و لآثار ال خلیل عند الجلیل اثر و خطر عظیم.

ان الدیار و ان عفت، فان لها

عهدا باحبابنا ؛ اذ عندها نزلوا

آن كوه طور كه قرآن مجید جلوه‌گاه آنست، محل سوگند خدای جهانست، نه از خود یافت آن رتبت كه از مجاورت قدم موسی (ع) یافت، كه با حق راز گفت، و درد دل خویش آنجا باز گفت :


p.225

و للأرض من كأس الكرام نصیب

همین است حدیث غار تعزز و تقدس. و شكوه آن بر دلها و بر دیدها نه از آنست كه غارست، كه در جهان غار فراوان است ؛ اما نه چنان غار كه نزول گاه سید انبیاء است، و مأوای مهتر اولیاء است، یقول‌الله تبارك و تعالی و تقدس : « ثانی اثنین اذ هما فی‌الغار ».

كار صدق و معنی بو‌‌بكر دارد در جهان

ور نه در هر خانه بو‌‌بكر یست، در هر كوه غار.

قوله : « ولله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا » ـ بدانكه این سفر حج بر مثال سفر آخرت نهادند. و هرچه در سفر آخرت پیش آید از احوال و اهوال مرگ و رستاخیز نمودگار آن درین سفر پدید كردند، تا دانایان و زیركان چون این سفر پیش گیرند بهرچه رسند و هرچه كنند منازل و مقامات آن راه آخرت یاد كنند، و عبرت گیرند، و زاد و ساز آن بدست آرند، كه صعب‌تر است و عظیم‌تر. اول آنست كه چون اهل و عیال و دوستان را وداع كند بداند كه این مثال سكرات مرگست، آن ساعت كه بنده در نزع باشد و خویش و پیوند و دوستان گرد وی در آیند، و او را وداع كنند.

سار الفؤاد مع الاحباب اذ ساروا
یوم الوداع فدمع العین مدرار

و آنگه زاد سفر از همه نوعها ساختن گیرد، و احتیاط در آن بجای آرد، تا هرچه بزودی تباه شود بر نگیرد، داند كه آن باوی بنماند، و زاد بادیه نشاید. دریابد و بجای آرد كه طاعت با ریا و با تقصیر زاد آخرت را نشاید. و به قال ال نبی : « لایقبل ‌الله تعالی عملا فیه مقدار ذرة من‌الریا ». و آنگه كه بر راحله نشیند مركب خویش در سفر آخرت كه آنرا نعش گویند یاد آرد.

و بعد ركوبه الافراس تیها
یهادی بین اعناق الرجال

p.226

و چون عقبه‌ها و خطرهای بادیه ببیند از منكر و نكیر و حیات و عقارب در گور كه شرع از آن نشان داده یاد كند، و بحقیقت داند كه از لحد تا حشر بادیه‌ای عظیم در پیش است كه بی بدرقهٴ طاعت بریدن آن دشخوار است. اگر درین بادیه بدین آسانی بدرقه‌ای بكارست، پس در بادیهٴ قیامت، بی بدرقهٴ طاعت چون رستگارست؟!

راستكاری پیشه كن كاندر مصاف رستخیز

نیستند از خشم حق جز راستكاران رستگار

و آنگه كه لبیك گوید بجواب نداء حق تا از نداء قیامت براندیشد كه فردا بگوش وی خواهد رسید و نداند كه آن نداء سعادت خواهد بود یا نداء شقاوت. علی بن حسین علیهماالسلام در وقت احرام او را دیدند، زرد روی و مضطرب! و هیچ سخن نمی‌گفت. گفتند : چه رسید مهتر دین را كه بوقت احرام لبیك نمی‌گوید؟ گفت : ترسم كه اگر گویم لبیك جواب دهند : « لالبیك و لاسعدیك » و آنگه گفت : شنیده‌ام كه هر كه حج از مال شبهت كند، او را گویند : « لالبیك، و لاسعدیك، حتی تردما فی یدیك ».

و چون طواف و سعی كند قصهٴ وی بقومی بیچارگان ماند كه بدرگاه ملوك شوند نیازی را و حاجتی را كه دارند، و گرد سرای ملك می‌‌گردند، و اندر میدان در سرای تردد می‌كنند، و كسی را می‌جویند كه از بهر ایشان شفاعت كند، و امید میدارند كه مگر ناگاه خود چشم ملك برایشان افتد و ببخشاید، و كار ایشان سره شود.

اما وقوف عرفه و آن اجتماع اصناف خلق در آن صحراء عرفات، و آن خروش و تضرع و آن زاری و گریهٴ ایشان، و آن دعا و ذكر ایشان بزبانهای مختلف، بعرصات قیامت ماند ؛ كه خلائق همه جمع شوند، و هر كس بخود مشغول، در انتظار


p.227

رد و قبول. و در جملهٴ این مقامت كه بر شمردیم، هیچ مقام نیست امیدوارتر و رحمت خدا بآن نزدیكتر از آن ساعت كه حجاج بعرفات بایستند. در آثار بیارند كه : درهای هفت طارم پیروزه بر گشایند آن ساعت، و ایوان فرادیس اعلی را درها باز نهند، و جانهای پیغامبران و شهیدان اندر علیین در طرب آرند. عزیزست آن ساعت! بزرگوارست آن وقت! كه از شعاع انفاس حجاج و عمار روز مدد میخواهد، و از دوست خطاب می‌آید كه : « هل من داع؟ هل من سائل؟ »

روی انس بن مالك قال قال رسول‌الله (ص) : « اما عشیة عرفة، فان‌الله یهبط الی‌السماء الدنیا ثم یباهی بهم الملائكة، فیقول انظروا الی عبادی شعثا غبرا جاؤونی من كل فج عمیق یرجون رحمتی و مغفرتی، فلو كانت كعدد الرمل او كزبدالبحر لغفرتها لكم، افیضوا عبادی مغفورا لكم و لمن شفعتم فیه. »


_