Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران سوم 2

p.237

قوله تعالی : « یا ایُّها الَّذین آمنوا اتّقوا الله حقَّ تُقاته » ـ هر جای كه « یا ایّها النّاس » گفت « اِتّقوا ربَّكم » در آن پیوست، و هر جای كه « یا ایّها الّذین آمنوا » گفت « اِتّقوالله » در آن پیوست. « اِتَّقوا ربَّكم » خطابِ عموم است كه


p.238

تقوی ایشان بر دیدار نعمت است، و همت ایشان پرورش تن برای خدمت حق جلّ شأٰنه. « وَ اتَّقو‌الله » خطابِ اهل نواخت و كرامت است، كه تقوی ایشان بر مراقبت منعم است و قصد ایشان رَوح رُوح در مشاهدت حق، وشَتّانَ ما بینَهما. « اِتّقوا ربّكم » ـ خطابِ مزدوران است و « اِتّقو‌الله » خطاب عارفان. مزدوران در طلب ناز و نعمت‌اند، و عارفان در طلب رازِ ولی نعمت. مزدوران از الله غیر او خواهند، و عارفان خود الله خواهند. احمد بن خضرویه حق تعالی را بخواب دید گفتا : « یا احمد ! كلّ النّاس یطلُبون منّی الّا ابا یزید فإِنّه یطلبنی ».

اذا ما تَمَنَّی النّاسُ رَوْحاً و راحةً

تمنَّیتُ اَن القاكِ یا عَزُّ خالیاً
روزی كه مرا وصل تو در چنگ آید

از حال بهشتیان مرا ننگ آید

گفته‌اند كه : تقویٰ بر سه قسم است : یكی تقوی عقوبت اندر صبر كردن از معاصی، چنانكه گفت : « وَ اتَّقوا النّارَ الّتی اُعِدَّتْ لِلكافرین ». دیگر تقویٰ اندر شكر نعمت، چنانكه گفت : « وَ اتَّقوا النّارَ الّتی اُعِدَّتْ لِلکافرین ». دیگر تقوی اندر شکر نعمت چنانكه گفت : « وَ اتَّقوا ربَّكم ». سدیگر تقوی برؤیت وحدانیّت بی اعتبارِ ثواب و عقاب. چنانكه گفت : « اِتَّقوا الله حقَّ تُقاته ». اوّل تقوای ظالمانست، دیگر تقوای مقتصدانست، سدیگر تقوای سابقان.

قوله تعالی : « وَ اعْتصِموا بِحَبلِ الله جمیعاً و لا تفرَّقوا » ـ اوّل گفت : « ومَن یَعتصمْ بِالله فقدْ هُدِیَ الیٰ صراط مستقیم »، و در آخر گفت : « وَ اعْتصموا بحبل‌الله جمیعاً »، و در میان گفت : « اتّقوا الله » سِرّ ترتیب این كلمات آنست كه بنده قصد اعتصام داشت به الله، و راه آن جز تقویٰ نیست، و حقیقتِ تقویٰ تحصیل طاعاتست، و تحصیل طاعات جز بكتاب و رسول نیست كه « حبل‌الله » عبارت از آنست. میگوید : دست در « حبل‌الله » زنید، تا بتقویٰ رسید، و از تقوی باعتصام او رسید، و از اعتصام


p.239

بتوكل رسید، و از توكل باستسلام رسید، و بنده چون باستسلام رسید از وسائط مستغنی شد و بحق قائم گشت، فهوالّذی قال‌الله عزّ و جلّ فیه : « فاذا اَحْببتُه كنتُ سمعَه الّذی یسمع به، و بصرَه الّذی یُبصر » الحدیث ...

و گفته‌اند : اعتصام سه ضرب است : ضرب اول دست بتوحید زدن، چنانكه گفت : « فقدِ اسْتَمسك بِالْعُروة الْوُثقیٰ ». دیگر دست بقرآن زدن و بآن كار كردن، و هو قوله تعالی : « و اعتصموا بحبل‌الله ». سدیگر دست بحق زدن، و ذٰلك فی قوله تعالیٰ : « و مَن یَعتصمْ بِالله ». این حقِّ اعتصام است، و هر حقی را حقیقی است. حقیقت این دستِ اعتماد بضمان‌الله زدن است، و دست مهر بلطف مولیٰ زدن.

قوله : « و لا تفرَّقوا » ـ حَثّ مسلمانان است بر ألفت و اجتماع كه نظام ایمان به آنست و استقامت كار عالم بسته در آن است، و الفت و اجتماع مسلمانان ادبِ دینست و زَینِ شریعت، و نظام اسلام، و مایهٴ خیر، و ركن هدایت و اصل طاعت، و موجب ثواب، و لهذا قال عزّ و جلّ : « لو اَنفقتَ ما فی الأرض جمیعاً ما اَلَّفْتَ بین قلوبهم ولكنَّ الله الّفَ بینهم ». و قال تعالی : « محمّدٌ رسولُ‌الله وَ الَّذین معه اَشِدّاءُ علی الكفّار رُحَماءُ بینهم ». و سُئل النّبی (ص) « اَیَتزاورون اهلُ الجنّة؟ قال : یزُور الاَعلَی الأسفلَ، و لایزور الاسفلُ الاعلیٰ، الَّا الَّذین یَتحابّونَ فی الدّنیا فاِنّهم یَأتون فیها حیثُ شآؤا ». و درین معنی خبر بو‌هریره است روایت از مصطفی (ص)، گفت : « در بهشت مردی مشتاق دیدار برادر خود شود، آن برادر كه در دنیا او را دوست داشتی از بهر خدای، در راه خدای بی نسبی و سببی، گوید : « یالیتَ شِعری : مافعل اخی؟ » یعنی كاشك دانستمی كه آن برادرم چه كرد؟ و كارش بچه رسید؟ از نواختگانست یا راندگان؟ سوختنی است یا افروختنی؟ در بوستان دوستانست یا در زندان رندان؟ ربّ‌العالمین آن درد دل ویرا در حق برادر خویش مرهمی بر نهد ؛ فریشتگان را


p.240

گوید : « سیروا بعبدی هذا الیٰ‌ اخیه » این بندهٴ مرا نزد برادر او برید. فریشتگان بفرمان خدای آیند، و بایشان نجیب بهشتی بارَحْلِ نور. گویند : « قُم فَاركبْ وَ انْطلقْ الیٰ اخیك. » ای بندهٴ خدا گرت دیدار برادرت آرزوست، خیز تا رویم. بران نجیب نشیند هزار ساله راه بیك ساعت باز برد. مصطفی (ص) گفت : چندانكه شما بر نجیب نشینید و یك فرسنگ برانید ایشان هزار ساله راه برانند، تا بمنزل آن برادر فرو آید، سلام كند. آن برادر سلام را علیك گوید، و ترحیب كند، دست بگردن یكدیگر در آرند، و شادی خویش با یكدیگر گویند.

بس كه من در جستن تو گردِ سر بر گشته‌ام

بی تو ای چشم و چراغم چون چراغی كُشته‌ام

پس گوید : « الحمدلِله الّذی جمع بینَنا فی هٰذه الدَّرجة، فیَجعلُ اللهُ تلك الّدرجةَ مجلسَها فی خیمة مجوَّفة بِالدُّرّ و الیاقوت ».

قوله، « ولْتكن مِنكم امَّةٌ یَدعونَ الَی الخیر » - هٰذه اشارة الی اقوامٍ قاموا بالله لله، لا تاخذُهم لَوْمَة لائم، و لم یقطعْهم عنِ‌اللهِ اسْتِنامةٌ الیٰ علّة، قصَروا انفاسَهم و استغرقوا عمرَهم علی تحصیل رضاءالله، عمِلوا لِله، و نصحوا لِدین‌الله، وَ دَعَوْا خلقَ‌الله الی‌ الله فربِحتْ تجارتهُم و ما حسرتْ صفقتُهم. صفت قومی است كه باقامتِ حق قائم‌اند و از حول و قوّت خویش محرّر، وز ارادت و قصد خویش مجرّد، از دائرهٴ اعمال و احوال بیرون، و از اسرِ اختیار و تصرّف آزاد، خدا را دانند، خدا را خوانند، و دین خدایرا كوشند، وز خلق و ملامت خلق نیندیشند، در دل دوستی مولیٰ دارند، و در دیده كحل تجلّی دارند، هر چیزی چنان كه هست بینند. دیگران از صُنع بصانع نگرند ایشان از صانع در صنع نگرند. خاصگیانِ حضرت‌اند، بداغ گرفتگان مملكت‌اند.


p.241

بندهٴ خاص مٰك باش كه با داغ ملِك


روزها ایمنی از شحنه و شبها ز عسس

سوختهٴ وصلت‌اند و كشتهٴ محبّت، خونشان هدر، و مالشان تلف، امّا دلشان در قبضه، و جانشان در كنَف. این چنانست كه گویند :

دلبری داری به از جان، غم مخور گو جان مباش

مَن كان فی‌الله تلَفُه، كان‌اللهُ خَلْفَه.

قوله : « و لا تَكونوا كَالَّذین تفرَّقوا وَ اخْتلفوا » ـ تفرّق دیگرست و اختلاف دیگر. تفرّق ضدّ اجتماع است، و اختلاف ضدّ اصطلاح. تفرّق پراكندگیِ اصحاب طریقت است، و اختلاف پراكندگی ارباب شریعت . تفرق آنست كه مراد بنده دیگر بود و مراد حق دیگر، و اجتماع آنست كه مراد بنده و مراد حق یكی شود. و فی ‌الخبر : « مَن جعلَ الهمومَ همّاً واحداً كفَاه‌اللهُ همومَ الدّنیا و الآخرة ». و گفته‌اند : تفرّق آنست كه نظارهٴ خلق كند و اسباب بیند لاجرم هرگز از رنج و خصومات خلق بر نیاساید، و اجتماع آنست كه نظارهٴ حق كند، داند كه حق یكتا و كار از یك جا، و حكم ازین یك در. امّا اختلاف ارباب شریعت بر دو ضربست : یكی در اصول دین دیگر در فروع. اما اختلاف در اصول عظیم است و خطرناك، لابد یكی از دو بر حق است و یكی بر باطل، كسی را كه مقصدش مغرب است و آنگه راه مشرق گیرد هرگز كی بمقصد رسد! هر چند كه رود از مقصد هر روز دورتر شود، و باز مانده‌تر، و هو المشار الیه بقوله تعالی : « و اِنّ هذا صراطی مستقیماً فَاتَّبِعوه و لا تتَّبِعُوا السُّبُلَ فتفرَّقَ بكم عن سبیله ». اما اختلاف امّت در فروع چنانست كه قومی روی نهند بیك مقصد اندر راههای مختلف، بعضی دور و بعضی نزدیك، هر چند كه در روش مختلف باشند اما در مقصد یك جای فرود آیند، و مجتمع شوند. این اختلاف عین رحمت است. و اِلیه اشار النّبی (ص) : « الاختلاف فی امّتی رحمةٌ »، یعنی رحمتی بود از خداوند بر خلق


p.242

این اختلاف در فروع، تا كار دین برایشان تنگ نشود و راه آن دشخوار نگردد. و ذٰلك فی قوله تعالیٰ : و ما جعلَ علیكم فی الّدینِ مِن حرَج ». و قال تعالی : « یریدالله بكمُ الْیُسْرَ و لا یرید بكمُ العُسر ».


_