Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران سوم 2

p.260

قوله تعالی : « مثل ماینقون فی هذه الحیوة الدنیا كمثل ریح ... » هر چه هزینه كنند جهانیان در كار دنیا، و هر چه بدست آرند از عشق دنیا، مثل آن چون باد است. گیرندهٴ باد در دست چه دارد؟ جویندهٴ دنیا همان دارد!

دردا و دریغا كه از آن خاست و نشست

خاكیست مرا بر سر و بادیست بدست

سلیمان پیغامبر (ع) كه باد و دیو و مرغ همه مسخر او بودند، روزی بر سریر ملك نشسته بود با اولیاء مملكت و اركان دولت، و آن سریر بر پشت باد اندر هوا ایستاده، مورچه‌ای براه وی آمد و گفت : « یا نبی الله! ماالذی اعطاك‌الله من الكرامة؟ » خدای با تو چه كرامت كرده درین جهان؟ سلیمان (ع) جواب داد كه : « سخر لی الریح كما تری » باد مسخر من كرد چنانكه می‌بینی. گفت : یا سلیمان خبر داری كه این چه اشارتست؟ میگوید : « لیس بیدك مما اعطیت الا ‌الریح » آنچه ترا دادند ازین مملكت


p.261

دنیوی همچون بادست، از باد در دست چه حاصل بود؟ كار ملك دنیا همچنان بود. و هم ازین باب است آنچه مصطفی (ص) گفت : « ماالدنیا فی الآخرة الا مثل مایجعل احدكم اصبعه السبابة فی الیم فلینظر بم یرجع! »

قوله : « یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا بطانة من دونكم » ـ اقتضاء این آیت آنست كه هر چه در راه بنده آید كه سر بفسادی بیرون خواهد برد، از آن احتراز كند و دوری جوید. و آن چهار چیز است : یكی دنیا، د دیگر خلق، سدیگر نفس، چهارم شیطان. دنیازادست و تو مسافر در كشتی نشسته، اگر زیادت بر گیری كشتی غرق شود و تو هلاك شوی، خواهی كه ازین فتنهٴ دنیا برهی « نجا المخفون و هلك المثقلون » برخوان. میگوید : سبكباران رستند، و گرانباران خستند.

د دیگر خلق‌اند، و تا رانده‌ای نبود از درگاه حق گرد خلق نگردد، هر كه با خلق آرام گرفت از حق باز ماند. دوستی حق و دوستی خلق در یك دل جمع نشوند، « ماجعل‌الله لرجل من قلبین فی جوفه ».

مهر خود و یار مهربانت نرسد

این خواه گر آنكه این و آنت نرسد
استقبلنی و سیفه مسلول
و قال لی واحدنا معزول.
آمد بر من كارد كشیده بر من

گفتا كه : درین شهر تو باشی یا من؟!

سوم نفس است كه مایهٴ هر سودائی است و اصل هر غوغائی « ان النفس لامارة بالسوء ». اگر توفیق رفیق بود و در جهاد نفس ترا دست بود، كارت چنان آید كه رب‌العالمین گفت : « و من یوق شح نفسه فأولئك هم‌المفلحون ».

چهارم شیطان است، كه با وی گفته‌اند : رو همباز ایشان باش در مال و در فرزند : « و شاركهم فی الأموال و الأولاد »، اما نه هر دلی خانهٴ شیطان بود، دل باشد كه


p.262

حرم رحمن بود. شیطان نیارد كه گرد وی گردد كه بسوزد. یكی از بزرگان بدر خانه‌ای بر میگذشت، شیطان را دید كه سر بدر فرا میگیرد، و ازین جانب بآن جانب مینگرست، این مرد او را گفت : یالعین چه میكنی؟ گفت : اینجا مردی خفته است و نامردی نماز میكند، خواهم كه در روم و او را وسوسه كنم، مگر (١) از تیر غمزهٴ آن خفته نمییارم كه در روم.

قوله : « ها انتم اولاء تحبونهم و لایحبونكم » ـ مؤمنان كه دلهاء صافی داشتند، و طبع كریم، شفقت و رحمت خویش از بیگانگان باز نگرفتند. ایشانرا نیك خواستند و دل در اسلام ایشان بستند، و نجات ایشان خواستند، و رحمت خدا دریغ نداشتند، نه از آشنا و نه از بیگانه. هر گه بخاطر ایشان این گذرد كه :

بیار حلوا كه هست حبیب القلوب

هم خاص را بشاید و هم عام را

این همان شفقت است كه محمد (ص) در حق بیگانگان بنمود و گفت : « اللهم اهد قومی فانهم لایعلمون ». اما كافران كه نه در دل صفا دارند، و نه در طبع وفا، هرگز مؤمنان را نیك نخواهند، و دوست ندارند، و بنیكی ایشان اندوهگین شوند و ببدی شاد. چنانكه گفت تعالی و تقدس : « ان تمسسكم حسنة تسؤهم و ان تصبكم سیئة یفرحوا بها » ـ آری هر كس آن كند كه سزای اوست، « وز كوزه همان برون تراود كه دروست » مؤمن كریم باشد و مهربان، كه سزاء ایمان كرم است و جوانمردی ؛ و كافر لئیم و بدخواه، كه سزاء كفر لؤم است و ناكسی. مؤمن خلق خدای را بر نجات خواند و رستگاری، و كافر بر آتش خواند و گرفتاری. و هوا المشار الیه بقوله تعالی و تقدس : « و یا قوم! مالی ادعوكم الی النجاة و تدعوننی الی النار ».


p.262
١ ـ نسخه : لكن