Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران چهارم 2

p.271

قوله تعالی : « ولقد نصركم الله ببدر و انتم اذلة » الآیة ... ـ این رقم ذلت كه بر ایشان كشید از روی قلت عدد است و نظر عامه. اما از آنجا كه نظر خاص است و حقیقت كار است، كسی كه الله ویرا یار است او را چون توان گفت كه حقیر و خوار است.

پیر طریقت در مناجات گفت : خداوندا! بشناخت و زندگانیم، بنصرت تو شادانیم، بكرامت تو نازانیم، بعز تو عزیزانیم. خداوندا! كه بتو زنده‌ایم، هرگز کی میریم؟! كه بتو شادمانیم، هرگز كی اندوهگن بئیم (١)؟ كه بتو نازانیم، بی تو چون بسر آریم؟ كه بتو عزیزیم، هر گز چون ذلیل شویم؟! مردی بر هارون رشید امر بمعروف (٢) كرد، هارون خشم گرفت او را با شیر در اندرون كرد، و در اندرون استوار بگرفت. شیر بتواضع آن مرد درآمد، و او را نرنجانید. بعد از آن وی را در میان بوستان


p.272

دیدند، شادان و تماشا كنان، و آن در اندرون همچنان استوار بر گرفته. هارون را از حال وی خبر كردند. او را بخواند، گفت : « من اخرجك من‌ البیت؟» ترا از آن اندرون كه بیرون آورد؟ جواب داد : آنكس كه مرا ببستان فرو آورد! گفت : ترا كه ببستان فرو آورد؟ گفت : آنكس كه مرا از خانه بدر آورد! هارون بفرمود : تا او را بعز و ناز بر نشاندند، و گرد شهر بر آوردند، و منادی در پیش داشته و میگوید : « ألا ان هارون الرشید اراد أن یذل عبدا اعزه‌الله فلم یقدر ».

« اذ تقول للمؤمنین الن یكفیكم » ـ این نصرت دادن بواسطهٴ ملك اكرام مؤمنانست و زیادتی نعمت بر ایشان، و سكون دل ایشان، كه نظر بعضی از ایشان از حاشیهٴ ظاهر بر نگذشته بود. پنداشته بودند كه نصرت همه با عدد است. اما آنانكه نور یقین در دل ایشان جای داشت، و سر ایشان با وعدهٴ الله آرام داشت، نظر خاص ایشان آنجا رسید كه « و ما النصر الا من عندالله ». گفته‌اند : آنجا كه نصرت ملكی بود چه حاجت بعدد ملكی بود؟. همانست كه جای دیگر گفت : « كم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة باذن‌الله »، چون باذن‌الله گفت چه باك اگر لشكر اندك بود و عدد كم، و یاران ضعیف؟ ضعیف‌تر از لشكر مرغ نبود و قوی‌تر از اصحاب فیل نبود؟! هین تا چه رسید بایشان از آن مرغان؟! و كهتر و كمتر از پشه نیاید و جبار طبعی قوی‌تر از نمرود نبود ؛ ببین تا چون هلاك شد، و بدست پشه‌ای درماند! تا بدانی كه نصرت و هزیمت همه از خداست، نواخت و سیاست همه ازوست، و كارها همه در ید اوست و بمشیت اوست، همین است كه با سید اولین و آخرین گفت : « لیس لك من الامر شیء » ـ ای سید! ترا از كارچیزی نیست، آن همه منم كه خداوندم، من بودم و من باشم، كارها خود گزارم، راه خود نمایم، دل خود گشایم، بكس باز نگذارم. و هم ازین بابست آنچه گفت : « ولله ما فی السموات و ما فی الأرض » ـ


p.273

ملك ملك اوست، امر امر اوست، حكم حكم او، اختیار اختیار او، آنرا كه خواهد خواند، آنرا كه خواهد راند. فمن شاء عذبه، و من شاء قربه، من شاء هداه و من شاء اغواه.

قوله : « یا ایها الذین آمنوا لاتأكلوا الربوا » ـ ربا بر بندگان حرام كرد، یعنی كه : چون یكی قرض دهید، دو وا مستانید. و آنگه خود جل جلاله از تو قرض خواست، و یكی به ده خواست، لابل كه بهفتصد خواست. اشارت میكند كه این مقتضی كرم است و خلق را این كرم نرسد كه این سزاء ربوبیت است و صفت الهیت. آنگه گفت : « و ٱتقوا الله »، پس گفت : « و اتقوا النار » ـ اول خطاب با عارفانست و محبان، و آخر خطاب با مذنبان و عاصیان. با عارفان میگوید : در من نگرید و با هیبت و رهبت باشید. و عاصیان را میگوید : از آتش عقوبت ما بر اندیشید و از آن بترسید. این منزلت عوام مسلمانان است و آن رتبت خواض مؤمنان، و شتان ما بینهما. و رونده تا این منزل عوام باز نگذارد، بآن مقام خواص نرسد. نه بینی كه « و اتقوا الله » فرا پیش داشت و ثواب آن فلاح نهاد، كه اعلی الدرجات در فردوس اعلی آنست ؛ و آنگه بیان كرد و باز نمود كه راه این مقصد منزل « و اتقوا النار » است، و ثمرهٴ « و اتقوا النار » رحمت خداست، چنانكه گفت : « لعلكم ترحمون » یعنی از عقوبت من بترسید، تا رحمت من بشما رسد، و آنگه برحمت من بتقوی رسید، و از تقوی بفلاح رسید، و هو الرضوان الأكبر و الفوز الأعظم.


p.271
١ـ نسخه : باشيم ٢ـ نسخه : معروف