Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران چهارم 2

p.281

قوله تعالی : « وسارعوا » خداوند بزرگوار، جلیل و جبار، كریم و غفار، كردگار نامدار، حكیم راست‌دان، علیم پاكدان، مهربان كاردان، جل جلاله و تقدست اسماءه، و توالت آلاءه، و تعالت صفاته و نعماءه، و عظمت كبریاءه، بندگان را بخطاب كرامت با هزاران لطافت مینوازد، و كارشان میسازد، و راهشان بسوی خود مینماید و میخواند كه : « وسارعوا » بشتابید بندگان من، و بكوشید رهیگان من، پیشی جوئید دوستان من، كه كار پیشوایان دارند ؛ و دست سابقان بردند. « والسابقون السابقون اولئك المقربون، فی جنات نعیم » بندهٴ من! هرچه بند است از راه بردار، و با كس پیوند مدار، و « نجاالمخفون » بكار دار، تا بسابقان در رسی، باشد كه روزی سر ببالین أمن باز نهی، و از اندوه فرقت باز رهی. آری! جلیل كاری است و عزیز حالی بسابقان در رسیدن، و در سبكباران پیوستن! ولكن بس طرفه كاریست گنجشك را با باز پریدن، و زمن را با سوار دویدن!

باطن تو كی كند با مركب شاهان سفر

تا نگردد رای تو بر مركب همت سوار؟

ای مسكین! همراهی (١) سابقان جوئی، و صحبت مردان خواهی، و چشمت بر نام و ننگ و راهت پر از فخر و عار.

پای بر دنیا نه و بر دوز چشم از نام و ننگ

دست در عقبی زن و بر بند راه فخر و عار

p.282

گر چو بودردا ت باید با جداری روز حشر

باش چون منصور حلاج انتظار تاج دار

« وسارعوا ... » الآیة ـ روندگان و شتابندگان در راه دین مختلف‌اند. یكی بقدم رفت، یكی به ندم، یكی به همم ؛ عابد بقدم رفت، بمثوبت رسید ؛ عاصی به ندم رفت، برحمت رسید ؛ عارف به همم رفت، بقربت رسید.

« وسارعوا الی مغفرة من ربكم » الآیة ـ اول فرمود كه : « و اتقوا النار » از آتش بپرهیزید، یعنی : گناه مكنید تا شما را از آتش برهانم و بیامرزم. آنگه برین اقتصار مكنید كه بطاعت طلب بهشت كنید، كه نه هر كه از آتش برست ببهشت رسید، و نه هر كه ببهشت رسید، بفردوس اعلی رسید. مصطفی (ص) روز بدر یاران خویش را گفت : « قوموا الی جنة عرضها السموات و الأرض. » عمیر بن الحمام گفت : « بخ بخ ». مصطفی (ص) گفت : آن چیست كه ترا برین سخن داشت؟ گفت : یا رسول‌الله ! امید آنكه از اهل فردوس باشم. رسول خدا (ص) گفت : تو از اهل آنی. و خرما نهاده بود و میخوردند، گفت : یا رسول‌الله تا این خرماها بخوریم مرا زندگی خواهد بود، بس دراز كاریست! پس برخاست و رفت و در راه حق شهید گشت.

« الذین ینفقون فی السراء و الضراء » ـ گفته‌اند : مردمان اندرین مقام بر سه گروه‌اند : یكی آنست كه هیچ نفقت نكند نه در سراء و نه در ضراء، نه در فراخی نعمت، و نه در روز قحط و شدت. این را علی الاطلاق لئیم گویند، دست در شاخ درخت بخل زده، آن درخت كه اصل و بیخ آن در دوزخ است و شاخ آن در دنیا، بحكم آن خبر كه انس بن مالك گفت : قال قال رسول‌الله (ص) : السماح شجرة فی الجنة، اغصانها فی الدنیا، من تعلق بغصن من اغصانها قادته الی الجنة. و البخل شجرة فی النار، اغصانها فی الدنیا، من تعلق بغصن من اغصانها قادته الی النار ». دیگر آنست كه در فراخی نعمت نفقه (١) كند نه در تنگی و شدت. و معظم خلق خدای


p.283

ازین جهانیان و دنیا داران برین مقام‌اند كه در كار دنیا و ثیقت دست باز ندارند، و همواره از فقر بر بیم باشند. و الیه الاشارة بقوله تعالی : « ان یسألكموها فیحفكم تبخلوا و یخرج اضغانكم ». سدیگر آنست كه در هر دو حال نفقت كند : هم در یسروهم در عسر. اما از دو حال بیرون نبود : یا مردی متهور باشد ناپاك، نداند كه از كجا گیرد، و بكجا دهد، و از عاقبت نیندیشد. این در عداد اخوان الشیاطین بود. و ذلك فی قوله تعالی : « ان المبذرین كانوا اخوان الشیاطین » یا بس مردی باشد كه بكفایت الله و بروزی گماری وی واثق، سر این خبر بشناخته كه مصطفی (ص) گفت : ان روح القدس نفث فی روعی أنه لن یموت عبد حتی یستكمل رزقه، فاتقوا الله و اجملوا فی الطلب، ولا یحملنكم استبطاء الرزق علی أن تطلبوا شیئا من فضل‌الله بمعصیته، فانه لاینال ما عندالله الا بطاعته. الا و ان لكل امرئ رزقا هو یأتیه لامحالة، فمن رضی به بورك له فیه فوسعه، و من لم یرض به لم یبارك له فیه و لم یسعه. ان الرزق لیطلب الرجل كما یطلبه اجله. این چنین كس اعتماد بر خزینهٴ خدا دارد، و دل با حق راست دارد، هرچه دارد خرج كند و هیچ باز نگیرد. از جای خویش بشرط شریعت بدست آرد و بر جای خویش بر وفق شریعت خرج كند. این است كه رب‌العالمین انفاق وی میپسندد و وی را در آن میستاید و میگوید : « الذین ینفقون فی السراء و الضراء ... » الآیة.

آنگه در صفت ایشان بیفزود : « و الكاظمین الغیظ » ـ خشم خویش بر كس نرانند، از آنكه گناهها همه سوی خویش نهند، و خلق را مسخر و مسلط دانند، و نیز رنجها احتمال كنند لابل كه بصبر و حلم آنرا استقبال كنند بر شاهد آنكه الله میداند و می‌بیند.

« و العافین عن الناس » ـ عفو را دو معنی است : یكی محو، كما قالت‌العرب : « عفت الریاح الآثار » اذا ازالتها. دیگر فضل، كما قال‌الله تعالی : « خذ العفو » یعنی :


p.284

مافضل من اموالهم. اشارت میكند كه : « و العافین عن الناس » ایشانند كه گناه از مردمان در گذارند و محو كنند، پس بر آن اقتصار نكنند بلكه ایشانرا بنوازند، و از فضل مال خویش ایشان را عطا دهند. این صفت محسنان است و الله تعالی دوست ایشانست كه میگوید : « والله یحب المحسنین ».

احسان در معاملت حق آنست كه : « ان تعبدالله كأنك تراه »، و در معاملت خلق آنست كه : اگر كسی با تو بد بود تو با وی نیك باشی. و آنكس كه ترا نشاید، تو وی را بشائی ؛ و بذلك امرالله عز و جل : « خذ العفو » ای : خذ الفضل و المحاسن من الأخلاق، فاعف عمن ظلمك، وصل من قطعك و احسن الی من یسئ الیك.

« و الذین اذا فعلوا فاحشة » الآیة ... ـ لطیفهٴ این آیت آنست كه الله به موسی (ع) وحی فرستاد كه ظالمان را گوی تا ذكر من نكنند كه آنگه من ایشان را بلعنت یاد كنم ؛ و ظالمان این امت را گفت : « او ظلموا انفسهم ذكروا الله ». اینان را در ذكر بستود، آنگه گفت : « و من یغفر الذنوب الا الله »؟ یعنی كه : شما ذكر من فرو مگذارید كه گناهان شما من خود آمرزم. فشتان مابین امة و امة.

« ذكروا الله » ـ یك قول آنست كه : ذكروا العرض علی الله عز و جل عند المعصیة و ان‌الله سائلهم عنه. آنگه كه فرا سر گناه شوند، یاد آید ایشانرا دیوان قیامت و عرض اكبر، و مسائلت حق، و با چشم آوردن كردار، و باز نمودن گفتار. آنگه رب‌العالمین با بنده گوید : « اتعرف ذنب كذا؟ اتعرف ذنب كذا؟ » فیقول : نعم یارب! حتی قرره بذنوبه و رأی فی نفسه انه هلك. قال : ستر تها علیك فی‌الذنیا و أنا اغفرها لك الیوم. لائق حال بنده آن است كه زبان حالش بنعمت شكر گوید :


p.285

سر جمله بدانید كه در عالم پاداش

آنها كه درین راه بدادیم بدیدیم
ما را همه مقصود ببخشایش حق بود

المنة لله كه بمقصود رسیدیم.


p.281
۱ ـ نسخه : هام راهى
p.282

١ـ نسخه : هزينه