Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران چهارم 2

p.291

قوله تعالیٰ : قد خلتْ مِن قبلكم سننٌ فسیروا » ـ ای اعتبروا و انظروا كیف فعلْنا بمن والیٰ، و كیف انتقمنا ممّن عادیٰ. میگوید در نگرید بندگان من! عبرت گیرید رهیگان من! پند پذیرید دوستان من! دیدهٴ بصائر بر گمارید، نظر عبرت و فكرت بكار دارید، تا ببینید لطف من با دوستان من و قهر من بر دشمنان من. آن لطف اثر فضل ماست، و این قهر نشان عدل ماست، ار فضل كنیم سزاست، ور عدل كنیم رواست ؛ كه خداوندی و پادشاهی بحقیقت ماراست. اثر فضل ما بود كه آدم صفی را بر كشیدیم و بنواختیم، و بی سابقهٴ طاعت با وی كرامتها كردیم و علم دادیم و مسجود فرشتگان كردیم، و بجِوار خود بحظیرهٴ قدس (١) رسانیدیم ؛ آنگه آن زلّت كه از وی برفت ازو در گذاشتیم، و عذر بنهادیم، و رقم اصطفائیّت و اجتبائیّت كشیدیم، كه « ثَمَّ اجْتباه ربُّه، فتابَ علیه و هَدیٰ ». نشان عدل ما بود كه ابلیس نومید را براندیم، و مهجور مملكت كردیم، و بآن سرفرازی كه كرد و كبر كه آورد عبادت چندین هزار ساله بباد بر دادیم، و این رقم كفر بروی كشیدیم كه : « و كانَ من الكافرین ». اثر فضل ما بود كه نوح را از دست دشمن و زخم ایشان برهانیدیم، و از بهر وی كشتی ساختیم، تا از عذاب طوفان ایمن كردیم. نشان عدل ما بود كه قوم نوح را یكبارگی بآب بكشتیم، و بسیط زمین را از نجاست كفر ایشان بشستیم. اثر فضل ما بود كه ابراهیم را بدوست خود گرفتیم و پدر


p.292

پیغامبران و پیشواءِ ملت خود كردیم، و آتش بروی بوستانِ چون گلستان كردیم. و نشان عدل ما بود كه نمرود طاغی را از درگاه خود براندیم، و چون خواست كه قربان كند از بهر ما دست ردّ بسینهٴ وی باز نهادیم و نپذیرفتیم، و بآن سركشی و جبّاری كه بود بدست پشه‌‌ای هلاك كردیم. اثرِ فضل ما بود كه موسی كلیم را با پشمینه‌ای و عصائی بخود نزدیك كردیم، بكوه طور بر آوردیم و همرازِ (١) خود كردیم. نشان عدل ما بود كه فرعون بی عون را از تخت و تاج در ربودیم و او را و جملهٴ قبطیان را بآب بكشتیم، و خانها و زیورهای ایشان رایگان به بنی اسرائیل سپردیم. اثر فضل ما بود كه صدر دولت یتیم بوطالب از هفت آسمان بر گذاشتیم، و مقام محمود و عرش عظیم منزلگاه وی كردیم، و لقاء و رضاء خود و شفاعت امّت تحفهٴ وی ساختیم. نشان عدل ما بود كه عقبة و عتبة و امیة و شیبة و ولید مغیرة و ابوجهل پر جهل را و جملهٴ صنادید قریش را به اسفل السّافلین فرو بردیم، و ظلمت كفر ایشان با طیّ ادبار خود بردیم، و نقاب تعزّز از چهرهٴ جمال اسلام فرو گشادیم، و بسیط زمین بجمال شرع نبوی و رسالت. محمد (ص) عربی بیاراستیم و بپرداختیم، و این ندا در عالم در دادیم : « و قُل جاء الحقّ و زهق الباطل ».

سائق و قائد صراط الدّین

به ز قرآن مدان و به ز اخبار
جز بدست و دل محمد (ص) نیست

حلّ و عقد خزینهٴ اسرار
در طریق رسول دست آویز

بر بساط خدای پای افشار

« هٰذا بیانٌ لِلنّاس » ـ میگوید : آنچه كردیم از كرامت و اهانت (٢) ، و آنچه نمودیم از نواخت و سیاست، بآن كردیم تا بدان مردمان عبرت گیرند، و دانایان پند پذیرند، و زیركان در یابند، و هوشیاران در هوشیاری بیفزایند، غافلان از غفلت


p.293

باز گردند، گهی در قهر و عدل الله نگرند، از هلاك متمرّدان و خسران اهل طغیان بر اندیشند، و از بیم چون نمك در آب بگدازند. گه در فضل و لطف‌الله نگرند، نواخت پیغامبران و كرامت دوستان یاد كنند، چون گل بر بار بشگفند. خدا را گه چنان پرستند و گه چنین. ربّ‌العالمین از مؤمنان این تردّد و اختلاف حال در پرستگاری و طاعت داری بپسندید و ایشان را در آن بستود، گفت . « یَدعونَ ربَّهم خوفاً و طمعاً » ؛ جای دیگر گفت : « یدعونَنا رَغَباً و رَهَباً ».

« ولا تهِنوا ولا تحزنوا و أنتمُ الأعلَوْن » ـ میگوید، هیچ اندوه مدارید، و هیچ غم مخورید، و خود را خوار و حقیر مشمرید كه برتری و مهتری خود شما را سزد، كه عهد من دارید، و بیاد من نازید، و بضمان من تكیه دارید، و برحمت من آسایش. و زبان حال بنده از سر ناز و دلال این ترنّم میكند :

جز خداوند مفرمای كه خوانند مرا

سزد این نام كسی را كه غلام تو بود!

پیر طریقت در مناجات گفت : الٰهی چه غم دارد او كه ترا دارد؟ كرا شاید او كه ترا نشاید؟ آزاد آن نفس كه بیاد تو یازان، و آباد آن دل كه بمهر تو نازان، و شاد آنكس كه با تو در پیمان.

از غیر جدا شدن سَرِ میدانست

كار آن دارد كه با تو در پیمانست


p.291
١ـ حظيرة القدس : الجنة. (المنجد)
p.292

١ـ نسخه : هام راز ٢ـ نسخه : اعانت