p.293
باز گردند، گهی در قهر و عدل الله نگرند، از هلاك متمرّدان و خسران اهل طغیان بر اندیشند، و از بیم چون نمك در آب بگدازند.
گه در فضل و لطفالله نگرند، نواخت پیغامبران و كرامت دوستان یاد كنند، چون گل بر بار بشگفند.
خدا را گه چنان پرستند و گه چنین.
ربّالعالمین از مؤمنان این تردّد و اختلاف حال در پرستگاری و طاعت داری بپسندید و ایشان را در آن بستود، گفت .
« یَدعونَ ربَّهم خوفاً و طمعاً » ؛ جای دیگر گفت : « یدعونَنا رَغَباً و رَهَباً ».
« ولا تهِنوا ولا تحزنوا و أنتمُ الأعلَوْن » ـ میگوید، هیچ اندوه مدارید، و هیچ غم مخورید، و خود را خوار و حقیر مشمرید كه برتری و مهتری خود شما را سزد، كه عهد من دارید، و بیاد من نازید، و بضمان من تكیه دارید، و برحمت من آسایش.
و زبان حال بنده از سر ناز و دلال این ترنّم میكند :
|
جز خداوند مفرمای كه خوانند مرا
|
|
|
سزد این نام كسی را كه غلام تو بود!
|
پیر طریقت
در مناجات گفت : الٰهی چه غم دارد او كه ترا دارد؟
كرا شاید او كه ترا نشاید؟
آزاد آن نفس كه بیاد تو یازان، و آباد آن دل كه بمهر تو نازان، و شاد آنكس كه با تو در پیمان.
|
از غیر جدا شدن سَرِ میدانست
|
|
|
كار آن دارد كه با تو در پیمانست
|