Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران چهارم 2

p.327

قوله تعالیٰ « یا ایُّهَا الّذین آمنوا لاتكونوا كالَّذِین كفروا ... » الآیة ـ هم نواخت است و هم سیاست. هم كرامت و هم اهانت. مؤمنان را كرامت است و كافران را اهانت. دوستان را نواختست و دشمنان را سیاست. میگوید : ای شما كه مؤمنان‌اید فرمان ما را گردنﻧﻬﺎدگان، و دوستی ما را بجان و دل‌خواهان، چون كافران مباشید، و خوی ایشان مگیرید، و راه ایشان مروید! ایشان بیگانگان‌اند و شما آشنایان، ایشان راندگان‌اند و شما خواندگان. ایشان حزب شیطان اند و شیطان را مهمان : « اولئك حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون ». شیطان ایشان را می خواند تا بدوزخ كشد و بكام خود كند، « انما یدعوا حزبه لیكونوا من اصحاب السعیر ». و شما كه مؤمنان‌اید حزب خدااید، و خدا را مهمان! امروز از آنجا كه عرفان و فردا در فردوس جاودان! « اولئك حزب‌الله الا ان حزب الله هم‌المفلحون ». الله شما را میخواند بدعوت تا بنوازد بمغفرت و رحمت، « یَدْعُوْ كُمْ لِیَغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوْبِكُمْ » و شما را رحمت و مغفرت به از جهان و هرچه در جهان. اینست كه رب‌العالمین گفت : « لمغفرة من‌الله و رحمة خیر مما تجمعون ». و این بس عجب نیست كه مؤمنان را بفضل خود بمغفرت خود رساند. ازین عجب‌تر آنست كه دوستان (١) را بلطف خود به حضرت احدیت خود برد. این است كه گفت تعالی و تقدس : « ولَئِنْ مُتُّمْ اَوْ قُتِلْتُمْ لَاِلَی اللهِ تُحْشَرُوْنَ ». اذا كان المسیر الی الله طاب المسیر الی الله، طوبیٰ لمن كان مسیره الی الله، و حدثیه فی الله، و جلیسه هو الله، والله لااله الا الله!

وَ اِنَّ صَبَاحاً نَلْتَقِی فِیْ مَسَائه

یَكُوْنُ عَلَیٰ قَلْبِ الغرِیْبِ حبیباً

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

كنون كه با تو بهم صحبت اوفتاد مرا

دعا كنم كه وصالت خجسته باد مرا

p.328

« فَبِمَا رَحْمةٍ مِّنَ‌اللهِ لِنْتَ لَهُمْ » ـ ای سیّد سادات ! ای مهتر كائنات ! كریم و مهربانی، لطیف و رحیم بر همگانی، همه را بر سنن صواب می‌رانی، همه را بر مائدهٴ عزّت می‌خوانی، و بسعادت جاودانه میرسانی. یتیمان را چون پدری، بیوه‌زنان را چون شوهری. آشنا را نوازنده‌ای، و بیگانه را راه‌نماینده. جهانیان را عین رحمتی، رهیگان را سبب كرامتی. ای سید! این همه هست، و نگر تا خود را نه بینی! وز مكتسبات خود ندانی، كان همه مائیم، و ما بودیم، و ما نواختیم، و ما ساختیم، و ترا بران داشتیم، و بخوش‌خوئی بداشتیم. ای مهتر! با مؤمنان و دوستان همچنین میباش، هم باین مهربانی و هم باین خوشخوئی، « وَ اخْفِض جَنَاَحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ‌المؤمنین ». اما با كافران و منافقان لختی درشت‌تر شو، و با ایشان جهاد كن. « یا ایها النبی جاهد الكفّارَ و المنافقین و اغلظ علیهم ». بسا فرقا كه میان حبیب و میان كلیم است! حبیب را بدرشتی فرمود در كافران، و باز خواند از مداهنت، كه در خوی وی همه رفق ولین بود. و كلیم را بضدّ این گفت : « فَقُوْلَا لَه قَوْلاً لَیِّناً » بنرمی و رفق فرمود، و باز خواند او را از حدّت و غلظت كه در وی بود.

ثم قال : « وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَلِیْظَ الْقَلْبِ لَا انْفَضُّوْا مِنْ حَوْلِكَ » ـ یا سیّد! اگر تو یاران خود را شراب توحید صرف، بی آمیغِ حظوظ دهی، بگریزند، و نیز گرد تو نگردند. یا سید! حوصلهٴ ایشان بر نتابد آنچه حوصلهٴ تو بر تابد. كسی كه شام و چاشتش بحضرت احدیت بود دیگران را با وی چه برابری بود و چه مناسبت؟! سیّد صلوات الله علیه از خود این خبر داد كه : « لَسْتُ كَاَحدِكُمْ، اَظَلُّ عِنْدَ رَبِّیْ یُطْعِمُنِیْ وَ یَسْقیْنی ». وقتی دیگر میگفت : « لی مع‌الله وقت لا یسَعنی فیه ملك مقرب و لا نبی مرسل ». مصطفی (ص) خلق را این ادب دین در آموخت و گفت : « كلِّموا الناس علی قدر عقولهم ». با هر كسی سخن بقدر عقل وی گوئید، و آنچه بر نتابد بر وی منهید.


p.329

هر كسی را جام او بر جان او همسان كنید

هر كسی را نقل او با ععقل او هم بر نهید (١)

« فَاعْفُ عَنْهُمْ » ـ ای سید! تقصیری كه كرده‌اند در حق تو و در كار تو، عفو كن ایشان (٢) ، و فرا گذار. و بآنچه تقصیر كردند در اداء حقوق ما، تو ایشان را شفیع باش، و از ما آمرزش خواه.

« فَاعْفُ عَنْهُمْ » اشارت بجمع است از بهر آنكه حكم است و حاكم خداست بحقیقت، و رسول بر تبعیت.

« وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ » اشارت بتفرقت است كه مقام تذلُّل و عبودیت است، این است سنّت خداوند عزَّ كبریاءه با انبیاء و اولیاء، گه ایشانرا در جمع دارد گه در تفرقت. جمع بی تفرقت كفر است، و تفرقت بی جمع شرك. جمع عین حقیقت است و تفرقت راه عبودیت. آنكس كه این دو خصلت در وی مجتمع شد بر جادهٴ سنت و جماعت افتاد، و بر طریقت و شریعت مستقیم گشت.

« وَ شَاوِرْهُمْ فِیْ الْاَمْرِ » ـ یا سید! احوال روندگان درین راه مختلف است : یكی مقصّر است ازو عفو كن. یكی تائب است از بهروی آمرزش خواه. یكی مطیع است با وی مشاورت كن.

« فَاِذَا عَزَمْتَ فتَوَكَّلْ عَلَی‌اللهِ » ـ عزم را حقیقتی است، و مایهٴ حقیقت آن درستی مراد است. و جمع دل، مایهٴ آن صلابت است در دین، و غیرت بر أمر، و استقامت وقت. و عزم را سه قسم است : یكی عزم توبه، دیگر عزم خدمت، سدیگر عزم حقیقت. و بناءِ همه بر توكل است. و توكل را اصلی است و شرطی و ثمرتی : اصل آن یقین است و شرط آن ایمان، و هو المشارالیه بقوله تعالیٰ « وَ عَلَی الله فتوكَّلُوا اِنْ كُنْتُمْ مؤمنین » و ثمرهٴ آن محبت حق عزَّ و جل، و ذلك فی قوله تعالی « اِنَّ الله یُحِبُّ اَلْمُتَوَكِّلِیْنَ ».


p.330

استاد ابوعلی دقاق گفت : توكل را سه رتبت است : اول توكل، پس تسلیم، سوم تفویض. توكل بدایت است، تسلیم وساطت، و تفویض نهایت. توكل صفت عوام است، تسلیم صفت خواص، تفویض صفت خاص الخاص. توكل صفت انبیاء است علی العموم، تسلیم صفت ابراهیم (ع) علی الخصوص، و تفویض صفت خاتم النبیین مصطفی (ص) علی اخص الخصوص. صاحب توكل گوش بر وعدهٴ حق دارد. صاحب تسلیم با علم حق آرام دارد. صاحب تفویض بحكم الله رضا دهد. او كه با توكل است طالب عطا است، او كه با تسلیم است منتظر لقاء است. و او كه با تفویض است در مجمع روح و ریحان آسودهٴ رضاء است. این است كه رب‌العالمین گفت : « وَ رِضْوَانٌ مِّنَ‌اللهِ اَكْبَرُ ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیْمُ. »


p.327
١ـ نسخه : بنده
p.329

١ـ نسخه : كنيد ٢ـ نسخه : ازشان