p.356
آری! دوستان را زخم خوردن در كوی دوست بفال نیكوست.
در قمارخانهٴ عشق ایشان را جان باختن عادت و خوست.
|
مال و زر و چیز رایگان باید باخت
|
|
|
چون كار بجان رسید جان باید باخت
|
هان، و هان، نگر! تا از هلاك جان در راه دوست اندیشی! كه هلاك جان در وفاء دوست حقا كه شرف است، و شرط جان در قیام بحق دوستی تلف است!
|
الحب سكر خماره تلف
|
|
یحسن فیه الذبول و الدنف
|
|
البسنی الذل فی محبته
|
|
والذل فی حب مثله شرف
|
آن شوریدهٴ وقت
شبلی
رحمهالله گفت : من كان فیالله تلفه كانالله خلفه.
باختن جان در وفاء دوستی دولتی رایگانست! كه دوست او را بجای جانست! اگر صد هزار جان داری فداء این وصل كنی حقا كه هنوز رایگانست.
|
چون شاد نباشم كه خریدم بتنی
|
|
|
وصلی كه هزار جان شیرین ارزد؟!
|
عاشقی بحقیقت درین راه چون
حسین منصور حلاج
نخاست، وصل دوست بازوار بهواء تفرید پران دید.
خواست تا صید كند، دستش بر نرسید، بسرش فرو گفتند : یا
حسین
! خواهی كه دستت بر رسد سر وا زیر پای نه!
حسین
سروا زیر پای نهاد، بهفتم آسمان بر گذشت.
|
گر از میدان شهوانی سوی ایوان عقل آئی
|
|
|
چو كیوان در زمان خود را بهفتم آسمان بینی
|
|
ور امروز اندرین منزل ترا حالی زیانی بد
|
|
|
زهی سرمایه و سودا، كه فردا زین زیان بینی!
|
نگر! تا این چنین جوانمردان و جانبازان كه ازین سرای رحیل كنند، تو