Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران چهارم 2

p.355

قوله تعالی : « و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء » الآیة :

یا حیاة الروح مالی لیس لی علمی بحالی

تلك روحی منك ملئی، وسوادی منك خالی

الهی زندگی ما با یاد تست، و شادی همه با یافت تست، و جان آنست كه در شناخت تست!

پیر طریقت گفت : زندگان سه كس‌اند : یكی زنده بجان، یكی زنده بعلم، یكی زنده بحق. او که بجان زنده است زنده بقوت است و بباد! او كه بعلم زنده است زنده بمهر است و بیاد! او كه بحق زنده است زندگانی خود بدو شاد! الهی جان در تن گر از تو محروم ماند مردهٴ زندانیست، و او كه در راه تو بامید وصال تو كشته شود زندهٴ جاودانیست!

گفتی مگذر بكوی ما در مخمور

تا كشته نشی (١) كه خصم ما هست غیور
گویم سخنی بتا كه باشم معذور

در كوی تو كشته به كه از روی تو دور!

p.356

آری! دوستان را زخم خوردن در كوی دوست بفال نیكوست. در قمارخانهٴ عشق ایشان را جان باختن عادت و خوست.

مال و زر و چیز رایگان باید باخت

چون كار بجان رسید جان باید باخت

هان، و هان، نگر! تا از هلاك جان در راه دوست اندیشی! كه هلاك جان در وفاء دوست حقا كه شرف است، و شرط جان در قیام بحق دوستی تلف است!

الحب سكر خماره تلف
یحسن فیه الذبول و الدنف
البسنی الذل فی محبته
والذل فی حب مثله شرف

آن شوریدهٴ وقت شبلی رحمه‌الله گفت : من كان فی‌الله تلفه كان‌الله خلفه. باختن جان در وفاء دوستی دولتی رایگانست! كه دوست او را بجای جانست! اگر صد هزار جان داری فداء این وصل كنی حقا كه هنوز رایگانست.

چون شاد نباشم كه خریدم بتنی

وصلی كه هزار جان شیرین ارزد؟!

عاشقی بحقیقت درین راه چون حسین منصور حلاج نخاست، وصل دوست بازوار بهواء تفرید پران دید. خواست تا صید كند، دستش بر نرسید، بسرش فرو گفتند : یا حسین ! خواهی كه دستت بر رسد سر وا زیر پای نه! حسین سروا زیر پای نهاد، بهفتم آسمان بر گذشت.

گر از میدان شهوانی سوی ایوان عقل آئی

چو كیوان در زمان خود را بهفتم آسمان بینی
ور امروز اندرین منزل ترا حالی زیانی بد

زهی سرمایه و سودا، كه فردا زین زیان بینی!

نگر! تا این چنین جوانمردان و جانبازان كه ازین سرای رحیل كنند، تو


p.357

ایشانرا مرده نگوئی كه گوهر زندگانی جز دل ایشانرا معدن نیامد، و آب حیوة جز از چشمهٴ جان ایشان روان نگشت. رب‌العالمین می‌گوید : « بل احیاء عند ربهم یرزقون » علیهم رداء الهیبة فی ظلال الانس، یبسطهم جماله مرة، و یستغرقهم جلاله اخری.

گه ناز چشیدند و گهی راز شنیدند

گاهی ز جلالت بجمالت نگریدند

معروف كرخی یكی را می‌شست ؛ آنكس بخندید! معروف گفت : آه! پس از مردگی زندگی؟! وی جواب داد كه : دوستان از نمیرند، « بل ینقلون من دار الی دار ». چگونه میرند، و عزت قرآن گوید : « بل احیاء عند ربهم یرزقون »؟ شادند و خرم، آسوده از اندوه و غم، با فضل و با نعم، در روضهٴ انس بر بساط كرم! قدح شادی بر دست نهاده دمادم! این است كه رب‌العالمین گفت : « یستبشرون بنعمة من‌الله و فضل و ان‌الله لایضیع اجر المؤمنین ».

« الذین استجابوا لله و الرسول من بعد ما اصابهم القرح » ـ ایشان كه فرمان خدا و رسول را گردن نهادند، و از عشق دین، جان عزیز خویش هدف تیر دشمن ساختند. جان بذل كرده، و تن سبیل، و دل فدا، و آن رنج و آن خستگی بجان و دل خریده! سری سقطی گفت : حق عز جلاله در خواب چنان نمود مرا كه گفتی : یا سری ! خلق را بیافریدم، لختی دنیا دیدند در آن آویختند! لختی بلا دیدند در بهشت و عافیت گریختند ؛ لختي از بلا نیندیشیدند محنت بجان و دل باز گرفتند، و نعمت وصال ما خواستند. فمن انتم؟ شما از كدام گروه‌اید؟ و چه خواهید؟ سری گفت : جواب دادم كه : « و انك تعلم مانرید ».

چندم پرسی مرا چرا رنجانی

حقا كه تو حال من زمن به دانی!

p.358

گفت : یا سری « لاصبن علیكم البلاء صبا » بجلال قدر ما كه تازیانهٴ بلا بر سر شما فرو گذارم! و آسیای محنت بر سر تان بگردانم. سری گوید : از سر نور معرفت بالهام ربانی جواب دادم : الیس المبلی انت؟ ریزندهٴ نثار بلا بر سر ما نه تو خواهی بود؟

نفس المحب علی الأسقام صابرة

لعل مسقمها یوما یداویها
چون شفا ای دلربا از خستگی و درد تست

خسته را مرهم مساز و درد را درمان مكن


p.355
١ ـ نشى : مخفف نشوى