Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
3 آل عمران چهارم 2

p.376

قوله تعالی : « کل نفس ذآئقة الموت » ــ ای خداوندی که بندگانت همه فانی‌اند و تو باقی! ای خداوندی که رهیگانت همه برسیدنی‌اند و تو بودنی! بودی تو و کس نبود! بمانی تو و کس نماند! همه مقهوراند و تو قهار! همه مأموراند و تو جبار! همه مصنوع‌اند تو کردگار! همه مردنی‌اند و تو زندهٴ پاینده! همه رفتنی‌اند و تو خداوندی گمارنده، و با همه تاونده.

ای قوم ازین سرای حوادث گذر کنید

خیزید و سوی عالم علوی سفر کنید

معاشر المسلمین! این سرای فانی منزل‌گاه است و گذرگاه! نگرید تا دل آن نبندید، و آرام‌گاه نسازید، برید مرگ را بجان و دل استقبال کنید، و حیات آن جهانی و نعیم جاودانی طلب کنید، « فما هذه الحیوة الدنیا إلا لهو و لعب و إن الدار الآخرة لهی الحیوان لو کانوا یعلمون ». تو امروز بچشم بیداری در کار و حال خود ننگری! و ساز رفتن بدست نیاری؟ تا آن ساعت که آب حسرت و دریغ گرد دیدت درآید! و غبار مرگ بر عذار مشکینت نشیند! و آن روی ارغوانی زعفرانی شود!

سر زلف عروسانرا چو برگ نسترن یابی

رخ گلبرگ شاهانرا چو شاخ زعفران بینی

p.377

قال‌النبی (ص) : « ان العبد لیعالج كرب الموت و سكرات الموت، و ان مفاصله یسلم بعضها الی ‌بعض، یقول : علیك‌السلام تفارقنی و افارقك الی یوم القیامة »! مسكین آدمی كه همیشه خویشتن را نظارگی دیده است! پندارد كه همیشه همچنین خواهد بود كه نظارهٴ مرگ دیگران می‌كند، و خود نمیرد. مصطفی (ص) از اینجا گفت : كأن الموت علی غیرنا كتب، و كأن الحق فیها علی غیرنا وجب، و كأن الذین نشیع من الأموات سفر عما قلیل الینا راجعون، نبوئهم أجداثهم، و نأكل تراثهم، كأنا مخلدون بعدهم! اگر خود را می‌در یابی و تدبیر كار خویش میكنی راهت آنست كه در احوال گذشتگان و سیرت رفتگان ازین جهانیان و جهانﺩاران كه بودند اندیشه كنی، و امروز در سرانجام كار ایشان نگری، آنان كه كبر پلنگان داشتند، آن یكی قصر قیصری میساخت، و آن دیگری ملك سلیمان می‌جست، و آن ظالمی از جگر یتیمان كباب می‌كرد، و آن دیگری كه از خون مفلسان شراب می‌خورد، گلی بودند در شورستان دنیا شكفته، ناگاه ز مهریر مرگ از مهب برآمد و عارض رخشان ایشان را تاریك گردانید. پس از آنكه چون گل بشكفتند از بار بریختند، و در گل بخفتند.

سر الب ارسلان دیدی ز رفعت رفته بر گردون

به مرو آ تاكنون در گل تن الب ارسلان بینی

و به قال النبی (ص) : أما رأیت المأخوذین علی العزة! و المزعجین بعد الطمأنینة، الذین اقاموا علی الشبهات، و جنحوا الی الشهوات، حتی اتتهم رسل ربهم، فلاما كانوا املوا ادر كوا، ولا الی مافاتهم رجعوا، قدموا علی ماعجلوا، و نذموا علی ماخلفوا، و لم یعن الندم، و قد جفت القلم،

اگر كسی را در دنیا از مرگ ایمنی بودی، آنكس رسول خدا بودی كه از ذریت آدم هیچ كس را آن قربت و زلفت بدرگاه احدیت نبود كه ویرا بود. با این


p.378

همه رب‌العالمین گفت : « وما جعلنا لبشر من قبلك الخلد افان مت فهم‌ الخالدون » و مصطفی (ص) گفت : اذا اشتد حزن احدكم علی هالك فلیذ كرنی ولیعلم انی قد هلكت. و خبر درست است از ابن عمر گفت : رسول خدا (ص) خواست كه كسی را به یمن فرستد گفت : یا معشر المهاجرین و الانصار ! ایكم ینتدب الی الیمن ؟ ابو بكر صدیق برخاست گفت : أنا یا رسول‌الله . رسول خداوندی اجابت نكرد، دیگر باره همان سخن گفت. عمر برخاست، هم اجابت نیافت، سدیگر بار باز گفت آن سخن، معاذ جبل برخاست، تا رسول (ص) گفت : انت لها یا معاذ! و هی لك، آنگه عمامهٴ خویش بخواست، و بر سر وی نهاد و فرا راه كرد، رسول و جماعتی از مهاجر و انصار بتشییع با وی بیرون شدند، معاذ راكب بود و رسول (ص) پیاده میرفت، و معاذ را وصیت میكرد، معاذ گفت : یا رسول‌الله چون است اینكه تو پیاده روی و من سوار باشم؟ فقال : یا معاذ ! انما أحتسب خطایای هذه فی سبیل‌الله، آنگه او را وصیت كرد بتقوی و صدق، و اداء امانت، و ترك خیانت، و امر معروف، و نهی منكر، و مراعات همسایه و یتیم و بیوه زن، و مجالست فقرا، و نواخت ضعفا. و امثال این سخنان فراوان بر گفت، و نصیحت كرد. آنگه گفت : یا معاذ ! چنان دان كه تا بروز رستاخیز ما بر هم نرسیم، و یكدیگر را نه بینیم. این بگفت ؛ آنگه وداع كرد و باز گشت.

تمتع من حبیبك بالواداع
فما بعد الوداع من اجتماع

معاذ رفت تا به صنعاءیمن ، چهارده ماه آنجا بود. شبی خفته بود، ناگاه هاتفی آواز داد كه : یا معاذ كیف یهنئك العیش و محمد فی سكرات الموت! معاذ گفت : ترسان و لرزان با وحشت و حیرت از خواب درآمدم، پنداشتم قیامت برخاست و عالم زیر و زبر گشت، گفت آخر دل خود را تسكین كردم گفتم این نمودهٴ شیطان است، كلمهٴ اعوذ بگفتم. شب دیگر ندائی شنیدم از ان قوی‌تر و عظیم‌تر


p.379

كه : یا معاذ ! كیف یهنئك العیش و محمد بین اطباق التراب؟! معاذ را یقین شد كه مصطفی (ص) شربت مرگ چشید. دست بر سر نهاد، و بانگ برآورد كه « یا محمداه » پس بران مركوبی كه داشت نشست و روز در شب و شب در روز پیوست در رفتن، تا آنجا رسید كه سه مرحله به مدینه بود. در میانهٴ شب از چپ راه آوازی شنید كسی میگفت : یا اله محمد اعلم معاذ ا بأن محمد ا قدذاق الموت، و فارق الدنیا. معاذ گفت : « یا ایها الهاتف فی هذه اللیل! من انت رحمك‌الله؟ قال : أنا عماربن یاسر ، و هذا كتاب ابی بكر الی معاذ بالیمن، لیعلمه بأن محمد ا قدذاق الموت، و فارق الدنیا. معاذ گفت : یا عمار اگر محمد (ص) از میان رفت پس كارساز و غمگسار ضعیفان و یتیمان و بیوه زنان كیست؟ یا عمار ! بحق محمد (ص) كه بگوی اصحاب محمد (ص) را چون گذاشتی؟ و چون‌اند پس از وی؟ عمار جواب میدهد : « تركتهم كأنهم لاراعی لها ». یا عمار ! بحق محمد (ص) كه بگوی تا مدینه را بی وی بر چه صفت بگذاشتی؟ عمار جواب داد : « تركتها وهی اضیق علی اهلها من‌الخاتم ». چون بنزدیكی مدینه رسیدند پیرزنی را دیدند با چند سر گوسپند كه بچرا داشت، و آن گریستن معاذ دید و ذكر محمد (ص) كه بسیار میكرد، پیرزن گفت : یا عبدالله ! اما محمدا فلم اره، ولكن رأیت ابنته فاطمة (ع) تبكی و تقول : « یا ابتاه الی جبرئیل تنعاه! انقطعت عنا اخبار السماء! یا ابتاه لاینزل الوحی الینا من عندالله ابدا! و رأیت علیا یبكی، و یقول : یا رسول‌الله . و رأیت الحسن و الحسین (ع) یبكیان و یقولان : واجداه، واجداه. معاذ همچنان میرفت بمیانهٴ شب در مدینه شد بدر حجره عایشه و در میزد. عایشه گفت : كیست كه بر در ماست در میانهٴ شب؟ معاذ گفت : أنا خادم رسول‌الله (ص). عایشه گفت : یا عفوة ! افتحی لخادم رسول‌الله . چون در بگشاد، و یكدیگر را تعزیت دادند، معاذ گفت یا عایشه ! كیف و جدت رسول‌الله عند شدة وجعه؟ عایشه گفت :


p.380

رو از فاطمه بپرس كه من طاقت گرفتن ندارم! معاذ بدر حجرهٴ فاطمه رفت، و گفت : أنا معاذ خادم رسول‌الله (ص)، چون فاطمه خواست كه در بگشاید حسن (ع) گفت : « یا اماه خذینی معك حتی اعزی معاذ ا بوفاة جدی ». پس فاطمه (ع) قصه در گرفت و وفات وی گفت. و فی ذلك حدیث مشهور یذكر فی غیر هذا الموضع ان‌شاءالله تعالی.


_