Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
4 النساء چهارم 2

p.427

قوله تعالی : « وَ ابْتَاُوا الْیَتامیٰ حتَّیٰ اذا بلغوا النِّكاحَ فاِن آنَستم منهم رشداً فَادْفعوا الیهم اموالَهم » ـ ایناسِ رشد از روی شریعت، پرهیزكاری و پارسائی و خویشتن‌داری است، اقتصاد در معیشت نگاه داشتن، و از راه اسراف و تبذیر برخاستن، و از روی حقیقت راه بحق بردن است، و در هر چه پیش آید از احوال و قوّت خویش تبرّا كردن، و از تدبیر و اختیار خویش بیرون آمدن، و كارها یكسر بحق سپردن. و اِلیه الاشارة بقوله عزّ و جلّ : « و أفوِّض امری الی‌الله ».

این رشد كه در بنده پدید آید، از هدایت و ارشاد حق بود كه دلگشای و رهنمای بندگان است، چنانكه گفت عزّ جلاله : « و یَهدی مَن یشاء الیٰ صراطِ مستقیم ». آرایندهٴ حق بر دلهای دوستان، و نگارندهٴ ایمان بر سرهای ایشانست. چنانكه گفت : « حبَّب الیكمُ الایمانَ و زَیَّنه فی قلوبكم ». راست دارندهٴ دلهاء دانایان، و الهام دهنده در شناخت نیك و بد ایشان است. چنانكه گفت : « فألهَمَها فجورَها و تقویٰها ».

و نشان این رشد در حق بنده آنست كه بر درگاه، تن بر خدمت دارد، و دل بر معرفت، و سر بر محبت، و آنگه درین مقامات بر طریق ملازمت و استقامت رود. عقدی كه با حق بست فسخ نكند، و عزمی كه كرد نقض نكند . و اندرین معنی حكایت


p.428

ابراهیم ادهم است قدّس‌الله روحَه، كه با یكی هم صحبت بود در راه مكه ، بشرط آنكه جز خدایرا بكسی ننگرند، و جز حق بر دل خود راه ندهند. گفتا : در طواف كودكی را دیدند كه خلق از جمال وی بفتنه افتاده بودند، و ابراهیم در آن كودك نیكو نظر كرد. این درویش گفت : ای ابراهیم عهد شكستی، و عقدی كه بستی در آن خلاف و نقص آوردی كه درین غلام زیباروی چندین نظر كردی. گفت : ای درویش خبر نداری كه این كودك پسر منست. درویش گفت : پس چرا آواز نگوئی، و دل بدان شاد نكنی؟ گفت : شئٌ تركتُه لِلّٰه لاأعودُ الیه ثمّ قال : مُرَّ أنت و سلِّم علیه، و لا تُخبره بِشأنی، و لا تدُلَّه علیٰ مكانی. قال : فمررتُ و سلّمتُ علیه، فقلت له : مَن أنت؟ فقال : ابن ابراهیم بن ادهم ، قیل لی اِنّ اباك یحجّ كلّ سنةٍ فجئتُ لَعلّی اراه. قال : ثمّ رجعتُ الیٰ ابراهیم فسمِعتُه یُنشدُ :

هجرتُ الخلقَ طُرّاً فی هواكا
وأیتمتُ الوَلیدَ لِكی اَراكا
فلو قطَّعتَنی فِی الحُبِّ اِرباً
لَما حَنَّ الفُؤادُ اِلیٰ سِواكا

« للرّجالِ نصیبٌ ممّا تركَ الوالدانِ و الأقربونَ » الآیة ... ـ حكم میراث بعیب و هنر و بطاعت و معصیت نگردد. اگر دو پسر باشند یكی صالح و یكی فاجر، یا یكی نیكﻋﻬﺪ و یكی بدﻋﻬﺪ، در میراث مادر و پدر هر دو یكسانند، از آنكه میراث عطائی است ابتداءِ آن از قِبَل حق، نعمتی از خزانهٴ حق بی كسب بنده ؛ و در شریعتِ كرم روا نیست كه ببدﻋﻬﺪی بنده نیكﻋﻬﺪی خود باز گیرد، همین است حكم ایمان كه موهبت الهی است ؛ و عطاءِ رایگانی بكرم خود مؤمنان را داد، بی سبب و بی علت، لاجرم ظالم و سابق را در آن از هم باز نكرد، لابل كه ابتدا خود بظالم كرد « فمِنهم ظالمٌ لنَفسه » الآیة.

« و اِذا حضر القِسمةَ اولُوا القُربیٰ » الآیة ... ـ میگوید : چون مستحقان میراث


p.429

بوقت قسمت حاضر شوند، و هر كس بهرهٴ خویش بردارد، اگر درویشان و یتیمان كه ایشان را در آن میراث نصیب نبود حاضر آیند، نگر تا ایشانرا محروم نگذارید، و از آن میراث چیزی رزق ایشان سازید. پس گفت : « و قولوا لهم قولاً معروفاً » اگر همه سخن خوش بود نگر تا از ایشان دریغ ندارید ؛ و اگر مستحق میراث، كودك باشد نارسیده، كس را نیست كه تصرف كند در مال وی، اما ولیّ كودك تا آن درویش را وعدهٴ نیكو دهد، گوید كه : چون كودك بالغ شود و تصرف در مال خویش تواند او را گوئیم تا ترا چیزی دهد، و با تو مواسات كند.

لطیفه‌ایست درین آیت سخت نیكو، گنهﻛﺎران این امت را، یعنی فردا در آن عرصه عظمیٰ وانجمن كُبریٰ (!) كه مطیعان بثواب اعمال خویش رسند، امید است كه عاصیان مؤمنانرا نیز از رحمت و مغفرت خویش محروم نكنند.

دست مایهٴ بندگانت كنج خانهٴ فضل تست

كیسهٴ امید از آن دوزد همی اومیدوار

قوله : « وَلْیَخْشَ الّذین اَو تَركوا » الآیة ـ اشارت آیت آنست كه مرد مسلمان سعادت و بهروزی فرزند و عیال خود بتقوی و سداد خویش حاصل كند نه بجمع مال، از بهر آنكه نگفت : « فَلْیجمعوا المالَ ولْیُكثروا لهمُ العَقار و الأسباب »، بلكه گفت : « فَلْیَتّقوا الله وَلْیَقولوا قولا سَدیداً » ؛ و یقرُب منه قوله (ص) : « هاجِروا تُورِثوا ابناءَ كم مجداً.


_