Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
4 النساء چهارم 2

p.441

قوله تعالی : « ان الذین یأكلون اموال الیتامی ظلما » الآیة ـ جلیل و جبار، خداوند بزرگوار، رهی‌دار، نامدار، كریم بردبار، وفادار، عظیم، كه هر كس را خداوند است، و هر چیز را پیش برند است، و ضعیفانرا دستگیر و مهر پیوند است. درین آیت ضعیفانرا مینوازد، و یتیمانرا مهر مینماید، و آن ظالمان كه از جگر یتیمان كباب میكنند، وز خون مفلسان شراب میخورند، ایشان را بیم میدهد، و بعقوبت خوفشان میترساند، و درماندگانرا نیابت میدارد، و با ظالمان از بهر ایشان خصمی میكند، از آنكه یار ضعیفانست، و فریادرس نومیدانست، و مجیب دعاء مضطرانست،


p.442

و نیوشندهٴ آواز لهیفانست. دوست دارد بنده‌ای را كه از سر شكستگی و عجز و مفلسی نفسی سرد بر آرد، و اشكی گرم فرو بارد، و دو دست تهی بوی بر دارد، و عذری باز خواهد.

در آثار بیارند كه مردی میگفت : یا رب یا رب! انت كتبت و أنت قدرت و أنت قضیت، بار خدایا كه هر چه بود و هست و خواهد بود همه تو میخواهی، و تو میرانی، و بر خلق تو مینویسی. از تقدیر تو، بار خدایا، بیرون نیست، و بی قضاء تو هیچ نیست. گفتا بسر وی ندا آمد كه : هذا التوحید، فأین العبودیة، آنچه گفتی عین توحید است، و سزای خدائی ماست. نشان بندگی خویش بیار تا چیست؟ فقال الرجل یا رب یا رب، انا عصیت، انا اذنبت، انا سألت. بار خدایا از من آن آید كه از من سزد! بار خدایا بدعهد و بیوفا و جفاكار و هر چه بتر هستم.

قصه چكنم حیلت و رنگیم همه

وز رفتن راه راست لنگیم همه
از آز در آویخته چنگیم همه

با قسمت قسام بجنگیم همه

« ان الذین یأكلون اموال الیتامی ظلما » صعب است مال یتیمان خوردن، و درخواستهٴ ایشان طمع بیهوده كردن. آورده‌اند از آن اعجوبهٴ مملكت عیسی پاك (ع) كه وقتی بگورستانی بگذشت، گفت : بار خدایا! یكی را ازین بندگان خود زنده كن. در حال پارهٴ خاك فرو شد، و شخصی بلندﺑﺎلا ازین خاك بر آمد و بایستاد، عیسی (ع) ازو بسهمید، گفت : ایها الفتی من انت؟ قال : انا ابن تغلب . قال : متی مت؟ قال : الفین و سبعمائة عام، چند است تا بدین خاك فرو رفتی؟ گفت : دو هزار و هفتصد سال. گفت : بگو تا مرگ را چگونه یافتی؟ گفت : از آن وقت باز كه باین خاك فرو رفته‌ام تا اكنون هنوز تلخی مرگ با منست. گفت : بگو تا خدا با تو چه


p.443

كرد؟ گفت : یا روح الله از دو هزار و هفتصد سال باز هنوز در مطالبت حساب نیم دانك سیم‌ام كه یتیمی را در گردن من بوده است، و هنوز ازین مطالبت فارغ نگشته‌ام، این بگفت و بخاك فرو شد.

« یوصیكم‌الله فی اولادكم للذكر مثل حظ الأنثیین » ـ رب‌العالمین استحقاق ورثه در میراث از دو روی پدید كرد، و فرمود : یكی از روی فرض، و دیگر از روی تعصیب و استحقاق. از جهت تعصیب قوی‌تر است از آنكه از جهت فرض، نه بینی كه غایت میراث عصبه استغراق مال است بكلیت، و غایت فرض تا دو سه یك بیش نیست؟ آنگه شرع میفرماید كه : در حال قسمت ابتدا بر فرض كنید كه اصحاب قروض در استحقاق ضعیف‌ترند. و ذلك فی قوله (ص) : « ما ابقت الفرائض فلأولی عصبة ذكر ». اینست سنت خداوند جل جلاله در آن آیت كه گفت : « ثم اورثنا الكتاب الذین اصطفینا من عبادنا ». كتاب و دین خویش كه بنده‌ای را داد بلفظ میراث گفت، از آنكه میراث عطیتی الهی باشد بی رنج و كسب بنده، پس « ظالم » فراپیش « سابق » داشت، و ظالم لامحاله از سابق ضعیف‌تر است و بی مایه‌تر، اما شكسته دل است و نومید رنگ، وقت وی مدافعت بر نمیدارد، و كرم ربوبیت اقتضاء ضعیف نواختن و بی وی كار وی ساختن میكند، سبحانه ما ارأفه بعبده.

اما آنچه گفت : « للذكر مثل حظ الأنثیین »، اشارت میكند كه این كار نه بقیاس بندگان است، و نه حد اوهام و افهام ایشان است، كه اگر قیاس بودی حظ مادینه دو چند نرینه بودی كه عجز و ضعف و انوثت از روی قیاس اقتضاء تفضیل میكند، لكن حكم او جل جلاله نه علت را در آن جای است، و نه چون و چرا را در آن راه. نه كس را بر آن اعتراض، و نه خلق را از آن اعراض.

شهریست بزرگ و من بدو در میرم

تا خود زنم و خود كشم و خود گیرم

p.444

« لا یسئل عما یفعل وهم یسئلون ».

« آباؤكم و ابناؤكم لا تدرون ایهم اقرب لكم نفعا فریضة من‌الله » ـ این چنانست كه كسی دو برادر دارد، هر دو مشفق و مهربان، هر دو او را بكار آمده، و هر دو بكاری بر خاسته، و هر دو او را شایسته. خواهد تا ایشانرا بستاید و آزادی كند، گوید : خود ندانم كه از ایشان كدام یكی بهتر و كدام مهربان‌تر است! یعنی كه هر دو بغایت اشفاق و مهربانی رسیده‌اند، پدران و فرزندان همچنان‌اند. اگر پدران‌اند بخدمت فرزندان منتفع‌اند، و اگر فرزندان‌اند بحرمت پدران منتفع‌اند. اگر پدران‌اند در بدایت عمر تو در ضعف طفولیت ترا بكار آیند، و گر فرزندان‌اند در نهایت عمر تو در ضعف پیری ترا بكار آیند. این خود نفع این جهانی است، و نفع آن جهانی آنست كه مصطفی (ص) گفت : مردی را در بهشت بدرجات علی رسانند، و هر گز خود را بآن مثابت ندانسته بود، و نه عملی كرده كه مستحق آن شده بود، گوید : بار خدایا از كجا یافتم این منزلت و این رتبت؟ او را گویند، بدعاء ولدك لك.

و هم ازین بابست خبر انس مالك (رض) قال قال رسول‌الله (ص) : اذا كان یوم‌القیامة نودی فی اطفال المسلمین ان اخرجوا من قبوركم، فیخرجون من قبورهم، فینادی فیهم ان امضوا الی الجنة زمرا، فیقولون : یا ربنا و الدونا معنا؟ فیبسم الرب تعالی، فیقول : و والدو كم معكم فیثب كل طفل الی ابویه، فیأخذون بآیدیهم و یدخلونهم الجنة، فهم اعرف بآبائهم و أمهاتهم یومئذ من اولادكم الذین فی بیوتكم.

« ولكم نصف ما ترك ازواجكم » الآیة ـ ثبوت میراث و استحقاق آن یا از جهت سبب است یا بحكم نسب، سبب نكاح است و نسب قرابت، و نكاح سبب مودت


p.445

است، چنانكه الله تعالی گفت : « و جعل بینكم مودة و رحمة »، و نسب استظهار است و قوت، چنانكه در خبر است : المرء كثیر بأخیه، پس كسی را كه ازین خویشان نسبی یا نزدیكان سببی یكی بمیرد آن داغی باشد بر دل وی، و دردی بر جان وی. رب‌العالمین آن درد را مرهمی بر نهاد، و از پس آن مقاسات مواساتی فرمود در مال آن گذشته، تا چون درد از فوت وی بود، مرهم هم از مال وی بود. اینست سنت خداوند جل جلاله با دوستان خویش. اگر بر ایشان رنجی نهد بحكم تكلیف از پس آن رنج، گنجی پدید كند بنعت تخفیف.

شیخ الاسلام انصاری قدس الله روحه گفت : « من چه دانستم كه مادر شادی رنج است، و در زیر یك ناكامی هزار گنج است؟ من چه دانستم كه آرزو برید وصالست ؛ و زیر ابر جود، نومیدی محالست؟! من چه دانستم كه آن مهربان چنان بردبار است كه لطف و مهربانی او گنهكار را بیشمار است؟! من چه دانستم كه آن ذوالجلال چنان بنده نواز است، و دوستانرا برو چندین ناز است؟! من چه دانستم كه آنچه من میجویم میان روح است، و عز وصال تو مرا فتوح است؟!.

اندر همه عمر من شبی وقت صبوح

آمد بر من خیال آن راحت روح
پرسید ز من كه چون شدی ای مجروح؟

گفتم كه ز عشق تو همین بود فتوح


_