p.442
و نیوشندهٴ آواز لهیفانست.
دوست دارد بندهای را كه از سر شكستگی و عجز و مفلسی نفسی سرد بر آرد، و اشكی گرم فرو بارد، و دو دست تهی بوی بر دارد، و عذری باز خواهد.
در آثار بیارند كه مردی میگفت : یا رب یا رب! انت كتبت و أنت قدرت و أنت قضیت، بار خدایا كه هر چه بود و هست و خواهد بود همه تو میخواهی، و تو میرانی، و بر خلق تو مینویسی.
از تقدیر تو، بار خدایا، بیرون نیست، و بی قضاء تو هیچ نیست.
گفتا بسر وی ندا آمد كه : هذا التوحید، فأین العبودیة، آنچه گفتی عین توحید است، و سزای خدائی ماست.
نشان بندگی خویش بیار تا چیست؟
فقال الرجل یا رب یا رب، انا عصیت، انا اذنبت، انا سألت.
بار خدایا از من آن آید كه از من سزد! بار خدایا بدعهد و بیوفا و جفاكار و هر چه بتر هستم.
|
قصه چكنم حیلت و رنگیم همه
|
|
|
وز رفتن راه راست لنگیم همه
|
|
از آز در آویخته چنگیم همه
|
|
«
ان الذین یأكلون اموال الیتامی ظلما
» صعب است مال یتیمان خوردن، و درخواستهٴ ایشان طمع بیهوده كردن.
آوردهاند از آن اعجوبهٴ مملكت
عیسی
پاك (ع)
كه وقتی بگورستانی بگذشت، گفت : بار خدایا! یكی را ازین بندگان خود زنده كن.
در حال پارهٴ خاك فرو شد، و شخصی بلندﺑﺎلا ازین خاك بر آمد و بایستاد،
عیسی
(ع) ازو بسهمید، گفت : ایها الفتی من انت؟
قال : انا
ابن تغلب
. قال : متی مت؟
قال : الفین و سبعمائة عام، چند است تا بدین خاك فرو رفتی؟
گفت : دو هزار و هفتصد سال.
گفت : بگو تا مرگ را چگونه یافتی؟
گفت : از آن وقت باز كه باین خاك فرو رفتهام تا اكنون هنوز تلخی مرگ با منست.
گفت : بگو تا خدا با تو چه