Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
4 النساء چهارم 2

p.451

قوله تعالی : « وَاللّاتی یأتین الْفاحشةَ مِن نسائكم » الآیة ـ كردگار نهان دان، خداوند مهربان، و بخشاینده بر همگنان، درین آیت خبر داد از رحمت و فضل خود بر بندگان، و اِسبال ستر خویش بر عیب ایشان، تا همه خود داند فعل بدایشان، و آب رویشان نبرد نزدیك خلقان. هر چند رهی شوخ‌تر، وی جلّ جلاله كریم‌تر، هر چند رهی‌گیرنده‌تر، الله او را باز‌خواننده‌تر.

رُوی فی بعض الكتب المنزلة : « عبدی! انت العَوّاد الی الذّنوب، و انا العَوّاد الی المغفرة، لتعلم أنَا أنَا و انت انت ». داود (ع) زبور خواندی، هر گه كه بآیتی رسیدی كه در آن ذكر گناهکاران بودی گفتی : اللّهمّ لاتَغفر للخطّائین! ملكا بر گنهﻛﺎران رحمت مكن، و تقدیر انگشت تهدید در وی میگزید كه : ای داود ! باش تا ترا كار افتد، آنگه ازین گفته استغفار كنی! پس چون آن واقعه بیفتاد، و آن تیر تقدیر در حلق او نشست در خاك ندم میغلتید و میگفت : « ربِّ اغْفر لی »، و تقدیر میگفت : ای داود نه تو میگفتی كه گنهﻛﺎرانرا میامرز؟ گفت : بار خدایا ندانسته بودم. هنوز بكر بودم. مقرع سهام قَدَر نگشته بودم. بار خدایا! از آن گفت توبه میكنم. تو آن كن كه سزای آنی. تو احوال بندگان به دانی. مطّلع بر سرّ ایشانی. عزیز و سلطانی. كریم و مهربانی.

از مهربانی وی نكته‌ای بشنو، بنگر درین آیت، و تأمّل كن درین حالت، كه شهادت چهار گواه عدول در ثبوت فاحشه معتبر كرد، بر وجهی و تحقیقی كه اقامت بیّنت بر آن صفت دشخوار صورت بندد. این همه از آن كرد تا آن فاحشه بر بنده درست نشود، و او را فضیحت نرسد. مصطفی (ص) این خُلق كرم از درگاه عزّت گرفت،


p.452

و این ادب بیاموخت، تا چون ماعز بن مالك بروی آمد، و اقرار داد بفاحشه، رسول خدا بهانَها فرا پیش میآورد، و او را از سر آن فرا میداشت. و در خبر است كه اول ماعز گفت : یا رسول‌الله طهّرنی، مرا پاك گردان. رسول گفت : برو ای ماعز استغفار و توبه كن. ماعز ساعتی رفت، باز آمد، و همان سخن گفت. رسول همان جواب داد. تا سه بار برفت. چهارم بار كه باز آمد، رسول خدا گفت : ترا از چه پاك كنم؟ ماعز گفت : از زنا. دیگر بار رسول (ص) وا سر (١) بهانه شد، گفت : مگر دیوانه است این مرد؟ گفتند : یا رسول‌الله دیوانه نیست. گفت : مگر خَمر خورده است، و مست شده؟ یكی را گفت : بنگر تا خود از وی بوی خمر آید یا نه؟ گفتند : نه آنگه رسول گفت : یا ماعز زنا كردی؟ ماعز گفت : آری. رسول گفت : بنگر مگر كه نظری كردی، یا بدست پاسیده‌ای (٢) ، یا دهن داده‌ای؟ گفت : نه، یا رسول‌الله . پس دیگر بار بزنا اقرار داد. پس رسول خدا بفرمود تا ویرا رجم كردند. آنگه یارانرا گفت : استغفروا لِ ماعزبن مالك لقدتاب توبةً لو قسمتْ بین امّةٍ لَوَسعتْهم. با اینهمه آورده‌اند كه : بار خدای عالم آن سوخته را در سِرّ بشنوانید كه یا ماعز ! ندانسته بودی كه ما رسول ، تنفیذ احكام شرع را فرستادیم، و حاكم مملكت كردیم، چون نزدیك وی شدی وی اندر حكم كردن و حدّ راندن تقصیر نكند، كه قلم شرع بدو داده‌ایم. آنگه بدرگاه او شدی ترا رجم كرد، چرا بدرگاه من نیامدی تا توبت تو پذیرفتمی، و گناهت در گذاشتمی؟! فاِنّی أنَا الغفور الرّؤف!

« انّما التّوبةُ علی‌الله لِلَّذین یعملون السّوءَ بجهالَةٍ » الآیة ـ توبت نشان راه است، و سالار بار، و كلید گنج، و شفیع وصال، و سر همه شادی، و مایهٴ آزادی. اول پشیمانی در دل است، پس عذر بر زبان، پس بریدن از بدی و بدان! در خبر می‌آید كه هر كه توبه كند و رفیقان بد بنگذارد، تائب نیست. هر كه توبه كند و


p.453

طعام و شراب بنگذارد تائب نیست. هر كه توبه كند و جامه خواب بنگذارد، و خواب از دیده بیرون نكند، تائب نیست. هر كه توبه كند و از مال وی آنچه از قوت بسر آید انفاق نكند تائب نیست. شرط توبه آنست كه از همهٴ موجودات دل بر گیرد، و روی در حق آرد. هر خون و گوشت كه بر هفت اندام دارد بریاضت فرو گذارد. توبه مقدّمهٴ آتش است كه از قعر دوزخ آمده، تا آنچه فردا آتش با تو خواهد كرد، تو امروز بآب دیده با خود بكنی! توبه اشخاص حضرت است، بر تو فرستادند كه : ای جوانمرد این جنگ تا كی؟ و این بدعهدی تا چند؟ و از آی و صلحی بكن!

ای باز هوا گرفته باز آی و مرو

كز رشتهٴ تو سری در انگشت منست

ای آزاد مرد! چند گه در خوابی؟ بیدار شو كه وقت صباح است! و در سر شور شراب شوق داری؟ هین كه هنگام صبوح است! تا كی شكسته دل و عهدی؟ بیا كه وقت قبول نصیحت و توبهٴ نصوح است.

« و لیست التوبة الّذین یعملون السیّآت » الآیة ـ بزبان علم توبه پیش از مرگ باید، و گر همه یك لحظه بود ؛ و بزبان معاملت پیش از عادت نفس باید در خویشتن دیدن، و خود پرستیدن، هر كه خویشتن را پسندید و بعادت در خود نگرید، درِ توبه بروی فرو بستند، و آب فلاح از وی باز گرفتند.

دور شو از صحبت خود بر در عادت پرست

بوسه بر خاك كف پایِ ز خود بیزار زن

نه هر كه در راه شریعت توبه كرد بعفو و مغفرت رسید، از روی حقیقت بصدق محبت رسید! روزگاری داود پیغامبر (ع) میگریست و تضرّع میكرد. آخر او را گفتند : یا داود لِمَ تَبكی و قد غفرتُ لك، و ارضیتُ خصمَك، و قبلتُ توبتك؟! چرا


p.454

می‌گریی و ترا آمرزیدم، و خصمت خشنود كردم، و توبت تو قبول كردم، و عذرت بپذیرفتم؟! گفت : بار خدایا! میدانم، لكن آن وقتِ خوش كه داشتم در صحبت، و آن نفس كه مرا با تو بود در خلوت، باز ده. گفت : یا داود ! هیهات! ذاك وُدٌّ قد مضیٰ.

فَخَلِّ سبیلَ العین بعدَك بِالبكا
فلیس لِاَیّام الصّفاءِ رجوع
دردا و دریغا كه از آن خاست و نشست

خاكیست مرا بر سر و بادیست بدست


p.452
١ ـ وا سر = با سر، بسر. ٢ ـ نسخه ج : ياسيده‌اى.