Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
4 النساء پنجم 2

p.482

قوله تعالی : « و من لم یستطع منكم طولا » ـ الآیة ... جلیل است و جبار خدای جهانیان، كریم و غفار، نام‌دار، رهی‌دار، مهربان، واحد و احد در نام و نشان، بكرم خویش نوازندهٴ بندگان، بفضل خویش سازندهٴ كار ایشان، پیدا كنندهٴ نور عنایت خویش بر دوستان، و آرایندهٴ دوستان خویش بلباس احسان. خداوندی بخشاینده، و بر بخشودن پاینده، و هر كس را بر خویش نماینده، هر كس را چنانكه سزای اوست، و بقدر و اندازه و روش اوست، و از هر كس آن در خواهد كه در وسع و توان اوست. نه ﺑینی كه مستضعفان راه شریعت را چون رخصت نمود بنكاح كنیزك، گفت : اگر از طول حره درمانید، و آروزی نكاح پدید آید، كنیزك را بزنی كنید، و شهوت خویش را مدافعت مكنید، چون نمیتوانید ؛ و سنت ایشانرا مدد میدهد كه « الدنیا متاع، و خیر متاع الدنیا المرأة الصالحة »، و « تزوجوا الودود الولود، فانی مكاثر بكم الأمم »، « و علیكم بالأبكار فانهن اعذب افواها، وانتق ارحاما، و ارضی بالیسیر. » نتق الرحم كثرة الولد. یقال : امرأة ناتق، اذا كانت كثیرة الولد.

این خود راه رخصت جویان است كه مستضعفان‌اند، و با خود بر نتاوانند. اما جوانمردان طریقت و مجاهدان راه حقیقت، عمل ایشان رنگی دیگر دارد، و عشق ایشان ذوقی دیگر، نهﻋﺬر رخصت اسیشانرا فریبد، نه ﺳﻠﻄﺎن شهوت با ایشان بر تاود، گوئی در شأن ایشان این خبر آمد كه : « یا داود ! حذر و أنذر قومك قضاء الشهوات فان القلوب المعلقة بشهوات الدنیا، عقولها عنی محجوبة »، و مقام حارثه اینجا رسید كه گفت : « عرفت نفسی عن الدنیا فأسهرت لیلی وأظمأت نهاری، الحدیث. « والله اعلم بایمانكم بعضكم من بعض » ـ این تعریض است از كفاءت دینی، و اشارت است


p.483

فرا تقدیس خدای از جفتی مریم (ع)، كه بندگان خود را عار داشت از نكاح كنیزك، جز بوقت ضرورت، یعنی كه تا خدایرا عز و جل منزه و مقدس دانند از مناكحت پرستار وی، آخر این مضطر را بنكاح كنیزك دل خرسند كرد، و گفت : همه از آدم و حوا ‌اند، و در عقدهٴ دین باهم، همه همﺷﻜﻞ یكدیگر و جنس یكدیگر، شكل بشكل شود، و جنس بجنس گراید، پس جفت داشتن، و بجفت گرائیدن ایشانرا سزد بلكه خود می‌درباید، و جز چنین نشاید ؛ و معبود قدیم، كردگار عظیم جل جلاله، و عظم شأنه، كه ویرا شكل و شبه نیست، و جنس و مثل نیست، جفت داشتن او را سزا نیست كه او را كفؤ و همسر نیست، « لم یلد ولم یولد ولم یكن له كفوا احد ».

آنگه در آخر این آیت گفت : « وان تصبروا خیر لكم »، اگر گرد رخصت نگردید، و نكاح كنیزك در باقی كنید، و در قهر نفس شكیبا باشید، شما را بهتر بود ؛ و راه جوانمردان اینست، و دوستان خود این كنند ؛ و با اینهمه استمالت بنده فرو نگذاشت، و بفرمان جزم نگفت : « اصبروا »، بلكه گفت : « و ان تصبروا خیر لكم » اگر صبر كنید و برخصت فرو نیائید، و مردانه در راه احتیاط روید، شما را جای نواخت هست، و اگر صبر نكنید و رخصت جوﺋﻴﺪ، و آسانی طلب كنید، عذر هست، از آنكه شما ضعیفان‌اید! و با خود بر نتاوان! باری لاف مردان چه زنید؟ و جای مردان چه گیرید؟

برگ بی برگی نداری لاف درویشی مزن

رخ چو عیاران نداری جان چنان مردان مكن!

« یرید الله لیبین لكم . » ـ بیان شرف امت محمد (ص) است، و اظهار عز ایشان، و منت خداوند عز و جل برایشان، آن منت و كرامت كه بر دیگران نبود، از رفتگان و پیشینیان، بلكه معاملت با ایشان مكافات بود كه در ایشان رسید، چنانكه الله گفت :


p.484

« فمنهم من اخذته الصیحة، و منهم من خسفنا به الارض، و منهم من اغرقنا ». چون این امت حال ایشان بشنیدند، و داستان ایشان برخواندند، منتظر بودند تا در حق ایشان فرمان چه آید. گفت : « و یهدیكم سنن الذین من قبلكم، و یتوب علیكم »، با شما آن نكنیم كه با ایشان كردیم، ایشانرا خسف و مسخ و اغراق بود، و شما را توبت و رحمت و مغفرت.

« یرید الله أن یخفف عنكم » ـ یعنی یخفف عنكم ثقل الأوزار بمواترة الواردات الی قلوبكم، « یخفف عنكم » كلف الأمانة بحملها عنكم. یخفف عنكم مقاساة المجاهدات بمایلج لقلوبكم من انوار المشاهدات ؛ یخفف عنكم تعب المطالبات بروح المواصلات.

« و خلق الانسان ضعیفا » ـ در قرآن هر جا كه نام انسان است صفت نا پسندیده‌ای بپیوند آنست، چنانكه گفت : « ان الانسان لظلوم كفار »، « ان الانسان خلق هلوعا »، « ان الانسان لیطغی »، « ان الانسان لربه لكنود »، « ان الانسان لفی خسر ». از آنكه انسانیت از خاكست، و خاك مایهٴ كثافت، و أصل كدورت. اما امید رهی بآنست كه آنروز كه می‌آفرید، عیب میدید، و آنگه با عیب میخرید.

با عیب خریده‌ای مرا روز نخست

پیر طریقت گفت : خداوندا! تو ما را جاهل خواندی، از جاهل جز از جفا چه آید؟! تو ما را ضعیف خواندی، از ضعیف جز از خطا چه آید؟. خداوندا! بر نتاوستن (١) ما با نفس خود از آن ضعف انگار، و دلیری و شوخی ما از آن جهل انگار. خداوندا! تومان بر گرفتی و كس نگفت كه بردار، اكنون كه بر گرفتی بمگذار، و در سایهٴ لطف خود میدار!


p.485

گر آب دهی نهال خود كاشته‌ای

ور پست كنی بنا خود افراشته‌ای
من بنده همانم كه تو پنداشته‌ای

از دست میفكنم چو برداشته‌ای


p.484
١ ـ نسخه ج : بر نيامدن