p.484
« فمِنهم
مَن اخذتْه الصیحةُ، و مِنهم مَن خسفنا به الارضَ، و منهم مَن اغرقنا
». چون این امّت حال ایشان بشنیدند، و داستان ایشان برخواندند، منتظر بودند تا در حق ایشان فرمان چه آید.
گفت : «
و یهدیَكم سُنَنَ الّذین مِن قبلكم، و یتوبَ علیكم
»، با شما آن نكنیم كه با ایشان كردیم، ایشانرا خسف و مسخ و اغراق بود، و شما را توبت و رحمت و مغفرت.
«
یرید الله أن یخفّفَ عنكم
» ـ یعنی یُخفّف عنكم ثقلَ الأوزارِ بمواترة الواردات الی قلوبكم، « یخفِّف عنكم » كلفَ الأمانة بحملها عنكم.
یُخفّف عنكم مقاساةَ المجاهدات بمایلجُ لقلوبكم مِن انوار المشاهدات ؛ یخفّف عنكم تعبَ المطالبات بروح المواصلات.
«
و خُلق الاِنسانُ ضعیفا
» ـ در قرآن هر جا كه نام انسان است صفت نا پسندیدهای بپیوند آنست، چنانكه گفت : «
اِنّ الاِنسان لَظلوم كَفّار
»، «
اِنّ الاِنسان خُلق هَلوعاً
»، «
انّ الاِنسان لَیطغیٰ
»، «
انّ الاِنسان لربّهِ لَكَنود
»، «
انّ الاِنسان لفی خسر
».
از آنكه انسانیّت از خاكست، و خاك مایهٴ كثافت، و أصل كدورت.
امّا امید رهی بآنست كه آنروز كه میآفرید، عیب میدید، و آنگه با عیب میخرید.
با عیب خریدهای مرا روز نخست
پیر طریقت
گفت : خداوندا! تو ما را جاهل خواندی، از جاهل جز از جفا چه آید؟!
تو ما را ضعیف خواندی، از ضعیف جز از خطا چه آید؟.
خداوندا! بر نتاوستن
(١)
ما با نفس خود از آن ضعف انگار، و دلیری و شوخی ما از آن جهل انگار.
خداوندا! تومان بر گرفتی و كس نگفت كه بردار، اكنون كه بر گرفتی بمگذار، و در سایهٴ لطف خود میدار!