p.497
حاصل پیش از طلب، اینت كاریست بس عجب!
عجبتر آنست كه یافت نقد شد و طلب بر نخاست، حق دیدهور شد و پردهٴ عزّت بجاست!.
|
قانونه
(١)
مكرّماتی و ذات حیات
|
|
اندر طلب تو عاشقان در حسرات
|
|
|
چون ذوالقرنین و جستن آب حیات
|
و قیل فی معنی الآیة : تتمنَّوا مقامَ السّادة دون أن تَسلُكوا سنّتَهم، و تُلازموا سیرتَهم، و تعملوا عملَهم.
حالِ بزرگان خواهی، و راهِ بزرگان نارفته!
كعبهٴ مواصلت جوئی، با دیدهٴ مجاهدت نابریده!
نهایت دولت دوستان بینی، محنت ایشان نادیده.
« تَعنّیٰ مِن اَن تمنّیٰ ان یكون كمن تعنّی ».
تو پنداری قلم عهد بر جان عاشقان آسان كشیدند!
یا رقم دوستی بر دل ایشان رایگان زدند!
ایشان بهر چشم زدن رخمی بر جان و دل خوردهاند، و شربتی زهر آلوده چشیدهاند!
|
ای بسا شب كز برای دیدن دیدار تو
|
|
|
از سگ كوی تو بر سر زخم سیلی خوردهایم
|
ولكن نه هر كسی سزای زخم اوست، و نه هر جانی شایستهٴ غم خوردن اوست.
رحمت خدا بر آن جوانمردان باد كه جان خویش هدف تیر بلاء او ساختهاند، و بار غم او را دل خویش محمل شناختهاند، و آنگه در آن بلا و اندوه این ترنّم میكنند :
|
گر بود غم خوردنت شایستهٴ جان رهی
|
|
|
این نصیب از دولت عشق تو بس باشد مرا
|
آری، زخم هر كسی بر اندازهٴ ایمان او، و بار هر كس بر قدر قوّت او، هر كه