p.509
آن یافتی است در غفلت، ناخواسته در آمده، و رهی با خود پرداخته، در مشاهدهٴ قریب و مطالعهٴ جمع افروخته، مهر ازل سود كرده، و دو گیتی بزیان برده!
|
زیان جان گر از دیدارت آید
|
|
پیر طریقت
گفت : الهی! نشان این كار ما را بی جهان كرد، تا از تن نشان ما را هم نهان كرد. دیده وریِ تو رهی را بی جان كرد. مهر تو سود كرد، و دو گیتی زیان كرد.
الهی دانی بچه شادم؟
بآنكه نه بخویشتن بتو افتادم.
تو خواستی نه من خواستم، دوست بر بالین دیدم چون از خواب برخاستم.
|
اَتانی هواها قبلَ أن اعرفَ الهویٰ
|
|
|
فصادف قلباً فارغاً فتَمكَّنا
|
موسی
بطلب آتش میشد كه اصطناع یافت.
او بی خبر بود كه آفتاب دولت بَرو تافت.
محمد
(ص) در خواب بود كه مبشّر آمد كه : بیا تا مرا بینی.
من خریدار توام.
تو بی من چند نشینی؟
نه
موسی
(ع) بگفتار طمع داشته بود، و نه
محمد
(ص) بدیدار.
پس یافت در غفلت است جزین مپندار.
الهی! بهاء عزّت تو جای اشارت نگذاشت، جلال وحدانیّت تو راه اضافت برداشت، تا گم كرد رهی هر چه در دست داشت، و ناچیز گشت هر چه رهی پنداشت.
الهی! از آنِ تو میفزود، و از آنِ رهی میكاست، تا آخر همان ماند كه اول بود راست!
|
محنت همه در نهاد آب و گل ماست
|
|
|
پیش از گل و دل چه بود آن حاصل ماست
|
بنده بآن توحید اوّل از دوزخ برست، و ببهشت رسید، و باین توحید از خود برست بدوست رسید.