Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
4 النساء پنجم 2

p.526

قوله تعالی : « فكَیف اذا جِئنا مِن كلّ امّةٍ بشَهیدٍ » ـ بدان كه در عالم قیامت و میدان رستاخیز و مجمع سیاست و هیبت، بندگان خدای را كارهای عظیم در پیش است، و مقامهای مختلف : اوّل مقام دهشت و حیرت. دوم مقام سؤال و اظهار حجّت، و درخواست شهادت و بیّنت. سیوم مقام حساب و مناقشت. چهارم مقام تمیز و مفاصلت. مقام اوّل را گفت : « یومَ یقومُ‌النّاس لربّ‌العالمین ». دوم را گفت : « فَكیف اذا


p.527

جئنا مِن كلّ امّةٍ بشهید ». سیوم را گفت : « و نضعُ الْمَوازینَ القسط لیوم القیٰمة ». چهارم را گفت : « فریقٌ فی الجنّة وفریقٌ فی السّعیر ». امّا مقام سیاست و هیبت آنست كه در بدو محشر ربّ‌العالمین خلق اوّلین و آخرین را از ابتداءِ آفرینش تا منتهی عالم، بیك نفخهٴ اسرافیلی همه را در بسیط قیامت حاضر كند، سر و پای برهنه، تشنه و گرسنه، سر در پیش افكنده، بكار خود درمانده، آفتاب گرم زیر سر فرو آمده، و نفسِ گرم و سوز دل در آن پیوسته، و آتش خجل و تشویر در جان افتاده، از زیر هر تار موی چشمهٴ عرق روان شده. مصطفی (ص) گفت : كس بود كه تا بدو زانو در عرق نشیند، كس بود كه تا كمرگاه، كس بود كه تا برابر گوش، و نزدیك آن بود كه در عرق غرق شود. در آثار بیارند كه بیم و اندوه بجائی رسد كه یكی گوید : بار خدایا! برَهان ما را ازین بیم، و ازین اندوه، خواه ببهشت خواه بدوزخ. سیصد سال بدین صفت در آن عرصات بمانند، نه طاقت خاموشی، نه زهرهٴ سخن گفتن، نه روی گریختن، نه جای آرمیدن!

مؤمنان و كافران استاده مدهوش و حزین

دستها در كش زده، وز جامَها عریان شده!
بانگ بُردابُرد و گیراگیر باشد در قفا

بینی از پیشت جحیم و دوزخی غرّان شده!

آنگه گریستن بر خلق افتد، و چندان بگریند كه بجای اشك خون ریزند، و گویند : مَن یشفع لنا الیٰ ربّنا حتَّیٰ یَقضِیَ بیننا؟ كیست كه از بهر ما شفاعت كند بحضرت ذوالجلال تا حكم كند میان ما و كار برگزارد؟ رسول خدا گفت : آن ساعت خلق روی به آدم نهند، و گویند : ای آدم ! تو آنی كه الله تعالی ترا بیَد صنعت خویش بیافرید، و با تو برابر سخن گفت، و ترا در بهشت بنشاند، و مسجود فریشتگان كرد. چه بود كه برای فرزندان شفاعت كنی بالله، تا كار میان بندگان برگزارد؟! آدم


p.528

گوید : من نه مرد این كارم، كه من بخود در مانده‌ام، رَوید بر نوح تا وی شفاعت كند. بر نوح روند جواب همان شنوند. بر ابراهیم روند جواب همان شنوند. موسی و عیسی همان گویند. مصطفی (ص) گفت : آنگه بر من آیند، من بر خیزم پیش عرش ملك بسجود در آیم، آنگه فرمان آید از حضرت عزّت كه : یا محمد چه كار داری؟ و چه خواهی؟ و خود عزّ جلاله داناتر بر آنچه من خواهم. گویم : بار خدایا ما را وعدهٴ شفاعت داده‌ای در خلق خویش، اكنون میخواهم كه ایشان را ازین انتظار و حیرت برَهانی، و كار بر گزاری و حكم كنی. ربّ‌العالمین گوید : « قد شفّعتُك اَنا، آتیكم اَقضی بینكم ». قال رسول‌الله (ص) : « فَاَرجع، فأقِف مع‌النّاس، فبینا نحن و قوفٌ اذ سمعنا حسّاً مِن السّماء شدیداً ». و فی الحدیث طولٌ ذكرنا سیاقَه فی سورة البقرة .

امّا مقام مسائلت و اقامت بیّنت بر بندگان آنست كه ربّ‌العالمین در آن عرصهٴ عظمیٰ و انجمن كبریٰ، اوّل خطابی كه با بندگان كند سؤال از ایشان كند، و اول سؤال از پیغامبران كند، و اوّل پیغامبری كه از وی سؤال كند نوح بود. قال رسول‌الله (ص) : « اوّل مَن یُدعی یومَ القیامة نوح . فیُقال له : هل بلّغتَ؟ فیقول : نعم یا ربّ انت اعلم. فیقال لقومه : هل بلّغكم نوح ؟ فیقولون : ما اَتانا مِن احدٍ، و ما اتانا مِن نذیر. فیقول الله تعالیٰ له : یا نوح من یشهد لك؟ فیقول : یشهد لی محمد و اُمّته، فَتأتون فتشهدون اَنّ نوح اً قد بلّغ ». و آنگه هر پیغامبری را كه بقومی فرستاده بودند از وی این سؤال كنند، و امّت وی همان جواب دهند كه امّت نوح دادند، و از پیغامبران كس باشد كه میآید، و از امّت وی ده كس باوی باشند كه بوی ایمان آورده بوند، و كس بود كه پنج، كس بود كه دو، و كس بود كه یكی. لوط میآید و با وی دو دخترك وی باشند. پس آنگه ربّ‌العالمین پیغامبران را گوید : پیغام


p.529

رسانیدید؟ ایشان گویند رسانیدیم، و امّت ایشان انكار كنند. ربّ‌العالمین گواه خواهد. پیغامبران گویند : امّت محمد (ص) گواهان مااند بتبلیغ رسالت. آنگه فرمان آید كه ای جبرئیل امّت محمد را حاضر كن، تا گواهی دهند كه ما داور داد گرانیم (١) ، حكمی كه كنیم بعد از ظهور حجّت و ثبوت شهادت كنیم. امّت محمد بیایند تا گواهی دهند. كافران گویند : شما پسینان بودید، از قصّه و داستان ما چه خبر داشتید كه ما را ندیدید؟ ایشان گویند : ما در محكم تنزیل قرآن مجید خواندیم و دانستیم : « كذّبتْ قومُ نوح المرسلین »، « كذّبت عاد المرسلین »، « كذّبت ثمود المرسلین »، « كذّبت قوم لوط المرسلین »، « كذّبت اصحاب الایكة المرسلین »، « و كذّبوا و اتَّبعوا اهواءَهم ». آنگه كافران تزكیت ایشان خواهند. فرمان آید كه : ای جبرئیل ! محمد را حاضر كن تا اینان را تزكیت كند. جبرئیل برود و میكائیل و اسرافیل با وی، مصطفی (ص) را بر براق نشانند، با لواء كرامت، و تاج ولایت، ابو بكر بر راست او، و عمر بر چپ او، و عثمان از پس، و علی (ع) از پیش. منبری نهاده از یاقوت سرخ برابر عرش مجید. مصطفی (ص) بمنبر بر آید از حضرت عزّت ندا آید كه : ای محمد ! انبیاء دعوی كردند كه ما رسالت رسانیدیم، و پیغام گزاردیم، بیگانگان منكر شدند. امّت تو پیغامبران را گواهی دادند. اكنون تزكیت گواهان میخواهند. رسول (ص) ایشان را تزكیت كند، گوید : بار خدایا راستگویانند، و نیك مردانند، و تو خود گفته‌ای بار خدایا كه : بهینهٴ امّت ایشان‌اند : « كنتم خیرَ أمّة »، « جعلناكم امّةً وسطاً ». ربّ‌العالمین گوید : گواهی‌شان قبول كردم، و حكم كردم بیگانگان را سیاست و عقوبت، و دوستان را مثوبت و رحمت. آنگه پیغامبران گویند : بار خدایا امّت احمد را بر ما حقّی واجب


p.530

گشت كه بتبلیغ رسالت ما گواهی دادند. بار خدایا! اگر در میان ایشان گناهكاریست، آن معصیت وی در كار ما كن، و بفضل خود او را بیامرز. ربّ‌العالمین گوید : بیك شهادت كه از بهر شما دادند مستوجب شفاعت شما گشتند، و حقّ ایشان بر شما واجب گشت، پس من خود چه سازم ایشان را از كرامت و نواخت؟ كه هفتاد سال از بهر من در سرای بلا غم خوردند، و بار بلاءِ ما كشیدند، و به یگانگی ما گواهی دادند، جز بر راستی و دوستی (١) نرفتند.

راست كاری پیشه كن كاندر مصاف رستخیز

نیستند از خشم حق جز راستكاران رستگار
این عزیزانی كه اینجا گلبنان دولت‌اند

تا نداریّ و ندانی‌شان بدینجا خوار و خار!

امّا مقام محاسبت در پیش ترازو بود، و خلق عالم درین مقام بر سه قسم‌اند : قسمی آنند كه در دیوان ایشان حسنتی نیابند، و بنام ایشان خیری بر نیاید كه كرده باشند. ایشان را بی حساب و بی كتاب، یك سر بدوزخ رانند. و قومی بر عكس این باشند، كه در نامهٴ ایشان جز حسنات و فنون طاعت نبود، ایشان را بی حساب و بی كتاب یكسر ببهشت فرستند. قومی بمانند در میان، كه در جریدهٴ ایشان هم نیكی بود، و هم بدی، هم طاعت، و هم معصیت، « خلطوا عملاً صالحاً وآخرَ سیِّئاً ». اعمال ایشان بترازوی عدل در آرند اگر كفّهٴ طاعت رجحان دارد كلید سعادت و پیروزی جاودان در دست ایشان نهند كه :« فمَن ثقُلتْ موازینُه فأولٰئك همُ‌المفلحون ». و اگرنه، كه كفّهٴ معصیت راجح شود، « لا یُفلح » به پیشانی وی باز بندند، و گویند : « اولٰئك الَّذین خسِروا انفسَهم فی جهنّم خالدون ».


p.531

قال داود الطائی رحمة‌الله علیه : « قطعُ نیاط العارفین ذكرُ احد الخلودَین »، و ذٰلك فی قوله تعالی « فریقٌ فی‌الجنّة و فریقٌ فی‌السّعیر ».

« یا ایّها الّذین آمَنوا لا تقربوا الصَّلوةَ و أنتم سُكاریٰ » ـ سكر مستی است، و مستی بر تفاوت است، و مستان مختلف‌اند. یكی از شراب خمر مست است، یكی از شراب غفلت، یكی از حبّ دنیا، یكی از رعونت نفس و خویشتن دوستی. و این از همه صعبتر است كه خویشتن دوسی مایهٴ گبركی است، و تخم بیگانگی، و ستر بی دولتی، و اصل همهٴ تاریكی!

اگر صد بار در روزی شهید راه حق گردی

هم از گبران یكی باشی چو خود را در میان بینی
تو خود كی مرد آن باشی كه دل را بی هوا خواهی

تو خود كی درد آن داری كه تن را بی هوان بینی؟

او كه از خمر مست است و در آن ترسان، و از بیم عقوبت لرزان، غایت كار او حرقتست در آتش عقوبت، گرش نیامرزد، و باشد كه خود بیامرزد كه گفته‌است : « انّ ‌الله یغفر الذّنوبَ جمیعاً ». امّا آنكس كه مستی او از نخوت نفس است و كبر و خویشتن پرستی، كار او بر خطر است، و مایهٴ وی زیان، و عمل وی بروی تاوان، در خطر استدراج و مكر و بیم فرقت جاودان.

« ولا جُنُباً اِلّا عابِری سبیلٍ حَتّیٰ تَغْتَسلوا » ـ اگر دین بقیاس بودی غسل در اراقت بول واجب بودی، و آبدست در خروج منی. آن بول نجس است و این منی پاك، در بول نجس طهارت كهین واجب، و در منی پاك طهارت مهین، تا بدانی كه بناء دین بر منقول است نه بر معقول، و بر كتابست نه بر قیاس، و بر تعبّد است نه بر تكلّف.


p.532

و اصل غسل جنابت از عهد آدم (ع) است. آدم چون از بهشت بدنیا آمد او را با حوا صحبت افتاد. جبرئیل آمد، گفت : ای آدم غسل كن كه الله ترا چنین میفرماید. آدم فرمان بجای آورد. آنگه گفت : ای جبرئیل این غسل را ثواب چیست؟ جبرئیل گفت : بهر موئی كه بر اندام تست ثواب یكساله ترا در دیوان بنویسند، و بهر قطرهٴ آب كه بر اندام تو گذشت، الله تعالیٰ فریشته‌ای آفرید كه تا بروز قیامت طاعت و عبادت همی‌آرد، و ثواب آن ترا همی‌بخشد. گفت : ای جبرئیل این مراست علی‌الخصوص؟ یا مرا و فرزندانم را علی‌العموم؟ جبرئیل گفت : تراست و مؤمنان و فرزندان ترا تا بقیامت. پس غسل جنابت اندر همه شرایع انبیاء واجب بوده است، از عهد آدم تا وقت سید عالم صلوات‌الله و سلامه علیهم اجمعین، تا بعضی از ائمه گفتند : آن امانت كه آدم بر داشت كه الله آنرا گفت : « فحملَها الاِنسانُ » آن امانت غسل جنابتست.

ثمّ قال فی آخر الآیة : « انّ ‌الله كان عَفُوّاً غفوراً » ـ خدای در گذارندهٴ گناهان است، و سترندهٴ عیبهای عذرخواهان است، و ناپیدا كنندهٴ جرم اوّاهان. این دو نام از عفو و مغفرت درین موضع نهادن، معنی آنست كه هر چه تا امروز كردی، پیش از آنكه امر و نهی فرستادم همه بر داشتم، و از تو در گذاشتم. بندهٴ من! هر گز جنایت كسی با عنایت من نتاود (١) ، و فضل من كه یابد، مگر آنكه آفتاب عنایت بروتابد!. بندهٴ من! اگر قصد درست كنی، ترا بر سر راهم، اگر از من آمرزش خواهی، از اندیشهٴ دل تو آگاهم! جرم ترا آمرزگار، و ترا نیكخواهم. هر كجا خراب عمری است، مفلس روزگاری، من خریدار اوأم! هر كجا درویشی است خستهٴ جرمی، درمانده در دست خصمی، من مولاء اوام! هر كجا زارنده‌ای است از خجلی، سر


p.533

فرو گذارنده‌ای از بیكسی، من برهان اوام! هر كجا سوخته‌ایست از بیدلی، دردمندی از بی خودی، من شادی جان اوام.

كُن اَین شئتَ مِن البلا
د وأنت مِن ذكری قریبٌ


p.529
١ـ نسخهٴ الف : ما داد كرد او رانيم. قرآن مجید ۲۶-۱۷۶:كَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ الْمُرْسَلِينَ
p.530

١ ـ نسخهٴ ج : راستى دوستى.
p.532

١ـ نسخهٴ ج : من بر نيايد.