Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
4 النساء پنجم 2

p.546

قوله تعالی : « ان ‌الله لا یغفر أن یشرك به ویغفر ما دون ذلك لمن یشاء » ـ شرك عام دیگر است، و شرك خاص دیگر. شرك عام شرك اكبر است، و شرك خاص شرك اصغر. شرك اكبر آنست كه كردگار عظیم و صانع قدیم را جل جلاله شریك و انباز گویند، یا او را نظیر و همتا دانند، یا بچیزی از خلق وی ماننده كنند، هر كه این گوید نه خدای را پرستنده است، كه او بت را خواننده است! و بحقیقت از دین هدی بازمانده! اعتقاد درست و دین پاك آنست كه خدای جهانیان، و آفریدگار همگان را پاك و منزه دانی از جفت و فرزند و انباز. نه خود زاد، و نه كس او را زاد، از حدوث و تغیر و ولایت آزاد، مقدس از عیب و عجز و نیاز، در صفت پاك، و در صنع زیبا، و در گفت


p.547

شیرین، در مهر تمام. در صفت از عیب پاك، و در كرد از لغو پاك، و در گفت از سهو پاك، و در مهر از ریب پاك. خدائی كه از اوهام بیرون، و كس نداند كه چون! خدائی را سزا، و بخدا كاری دانا، وز عیبها جدا، در ذات و صفات بیهمتا. هر كه این اعتقاد گرفت از شرك اكبر برست، و با اصل ایمان پیوست.

اما شرك اصغر دو قسم است دو گروه را : مؤمنان را ریا است در عمل، و ترك اخلاص در آن، و عارفان را التفاتست با عمل و طلب خلاص بآن. اما اثر آن در مؤمنان آنست كه از ایمان ایشان بكاهد، و در یقین ایشان خلل آرد، و در روشنائی بایشان فرو بندد. مصطفی (ص) گفت : سخت میترسیم بر امت خویش از شرك كهن. گفتند : یا رسول‌الله شرك كهن كدام است؟ گفت : آنكه عمل كند، و در عمل وی ریا بود. شداد اوس گفت : رسول خدای را دیدم كه میگریست. گفتم : یا رسول‌الله چرا میگریی؟ گفت : میترسم از امت خویش اگر شرك آرند، نه آن كه بت پرستند، یا آفتاب و ماه پرستند، لكن عبادت بریا كنند، و خلق را با حق در آن عمل انباز كنند، و الله میگوید : « أنا اغنی الشركاء عن‌الشرك، فمن عمل عملا اشرك فیه غیری فأنا عنه بریء، و هو الذی اشرك ». میگوید : هر كه عملی كرد و دیگری را بامن از آن انباز گرفت، من از انبازان همه بیﻧﻳﺎزترم، جملهٴ آن عمل بآن انباز دادم.

امیر المؤمنین علی (ع) مردی را دید سر در پیش افكنده، یعنی كه پارساام. گفت : ای جوانمرد این پیچ كه در گردن داری در دل آر، كه خدای در دل مینگرد. گفت : روز قیامت فرا قراء مرائی گویند : نه شما آنید كه متاع دنیا بشما اززان‌تر فروختند؟ نه آنید كه مردمان بر در سرای شما ایستادند (١) ؟ نه آنید كه ابتداء


p.548

بر شما سلام میكردند؟ از جزاء اعمال شما بود كه بشما رسانیدیم. امروز شما را حقی نماند. از اینجا است كه بعضی بزرگان دین ، باضطرار و افتقار، رفق دوستان می‌نپذیرفتند، چنانكه سفیان ثوری رحمةالله علیه چند روز بگذشت كه در خانهٴ وی هیچ طعام نبود. آخر روز مردی دو بدره آورد بنزدیك وی، گفت : دانی كه پدرم ترا دوست بود، و در معیشت متورع بود، این میراثی است كه از وی باز ماند، و چنان دانم كه حلالست، و در آن هیچ شبهتی نه، چه باشد اگر قبول كنی و مرا بدان شاد كنی؟ سفیان گفت : خدای ترا بدین همت نیكو ثواب دهد، اما من قبول نكنم كه آن دوستی ما با پدرت برای خدا بوده است. روا ندارم كه در مقابلهٴ آن عوضی ستانم. این خود درجهٴ متورعان است، و طریق پارسایان، و برتر ازین درجهٴ عارفان است. و شرك اضغر در حق ایشان آنست كه بعد از اخلاص در طاعت، و صدق در عمل، اگر چشمشان در آن عمل خالص آید، یا طلب ثواب آن بخاطرشان فراز آید، یا رستگاری خویش در آن عمل بینند، آن همه در راه دین خویش شرك شمرند، وز آن توبه كنند.

« الم تر الی الذین یزكون انفسهم » ـ خود را نستایند، و تزكیت مردم نپسندند، و در عمل خویش ننگرند، و روش خویش را وزنی ننهند، و از هر دونی خود را فروتر دانند.

پرسید مرا دوست كه آن قوم كه بودند

كز خلق جهان گوی حقیقت بربودند
گفتم : چه نشان پرسی زان قوم كه ایشان

خود را بخود از روی نمودن ننمودند
بر حاشیهٴ دعوی هر گز نگذشتند

در دائرهٴ معنی هرگز نغنودند

p.549

زین نیز عجب‌تر كه ز بی قدری و خواری

نزدیك همه خلق چو ترسا و جهودند.

آری بر درگاه كریم هر چند خود را ذلیل‌تر داری، عزیزتر شوی! آن ذل تو از دوست نه نومیدی است، كه آن گواه راستی و درستی است.

پیر طریقت گفت : الهی! فریاد ازین خواری خود، كه كس را ندیدم بزاری خود. فریاد ازین سوز كه از فوت تو در جان ما، در عالم كس نیست كه ببخشاید بروز و زمان ما. الهی! از حسرت چندان اشك باریدم، كه بآب چشم خویش تخم درد بكاریدم. اگر سعادت ازلی دریابم، این همه درد پسندیدم، ور دیدهٴ من بیكبار بر تو آید، در آن دیده خود را نادیدم.

« بل ‌الله یزكی من یشاء » ـ هر كه تزكیت خدای درو رسد نشان وی آنست كه از صحبت آن پراكنده دلان كه در راه جبب و طاغوت فرو شدند باز رهد، و نیز ایشان را بخود راه ندهد، و تا نپنداری كه پرستنده حبت و طاغوت آن بت پرستان بودند و بس! هر كه او با هواء نفس خویش بیارامید، و در بند مراد نفس بماند، او مرد طاغوتست و بندهٴ جبت.

در خرابات نهاد خود بر آسودست خلق

غمزه بر هم زن یكی تا خلق را بر هم زنی

پای بر نفس خود نهادن، و هواء خود را در تحت قهر خود آوردن، بزبان اهل اشارت آن ملك عظیم است كه الله گفت : « وآتیناهم ملكا عظیما »، و یقال : « الملك العظیم هو الاطلاع علی اسرار الخلق، و الاشراف علی اسرار المملكة، حتی لا یخفی علیه شیء ».

ابوعثمان مغربی از اینجا گفت : هر كه حق را اجابت كرد، مملكت ویرا


p.550

اجابت كرد. یعنی كه چون در مملكت چیزی فرا دید آید، ویرا از آن خبر دهند. ابن البرقی از بزرگان مشائخ مصر بود، و صاحب فراست بود، وقتی بیمار شد شربتی آب دادند او را. گفت : نخورم كه در مملكت حادثه افتاده است، تا بجای نیارم كه چه افتاده است نیاشامم. سیزده روز نخورد تا خبر آمد كه قرامطه در حرم افتادند، و خلقی را بكشتند، و بسی خرابی كردند.

شیخ الاسلام انصاری گفت : عبودیت بیش ازین بر نتابد كه بعضی داند و بعضی نه، كه الله میگوید : « فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول ». « و ما كان الله لیطلعكم علی الغیب » ـ همه الله داند و بس. و گفته‌اند : ملك عظیم معرفت ملك عظیم است. كسی كه او را شناخت ملك دو جهان یافت.

پیر طریقت گفت : الهی! چون من كیست كه این كار را سزیدم؟ اینم بس كه صحبت ترا ارزیدم.

جز خداوند مفرمای كه خوانند مرا

سزد این نام كسی را كه غلام تو بود.


p.547
١ ـ نسخهٴ الف : بيستاد نديد.