p.559
قوله تعالی : «
ان الله یأمركم ان تؤدوا الأمانات الی اهلها
» ـ خداوند مهربان، كریم راستدان، كارساز بندگان جل جلاله، و عظم شأنه، و عز سلطانه میفرماید درین آیت بندگان خود را باداء امانت، میگوید : امانتها بذمت خویش باز رسانید بأهل خویش، یعنی در آن تصرف مكنید، و از خیانت بپرهیزید، كه بعد از ایمان و معرفت بنده را صفتی بزرگتر از امانت نیست، و بعد از كفر صفتی زشتتر از خیانت نیست.
|
p.560
طاعت بنده از امانت رود، و معصیت از خیانت بود.
خیانت مایهٴ فساد است، و سر همه بی دولتی، و قایدهٴ نافرمانی.
و امانت ركن دین است، كمال توحید، و صفت پیغامبران و فریشتگان.
ربالعالمین در محكم
تنزیل
اندر وصف
جبرئیل
گفت : «
نزل به الروح الأمین
».
جای دیگر گفت : «
مطاع ثم امین
»، و خبر داد از دختر
شعیب
كه پدر را گفت در حق
موسی
كلیم : «
یا ابت استأجره ان خیر من استأجرت القوی الأمین
»، و اندر وصف
یوسف
صدیق
گفت حكایت از ملك مصر : «
انك الیوم لدنیا مكین امین
».
و امانتها كه كتاب و سنت بدان ناطق است سه چیز است : یكی طاعت و دین كه ربالعالمین آنرا امانت خواند، گفت : «
انا عرضنا الأمانة
».
دیگر زنان نزدیك مردان امانتاند، كه
مصطفی
(ص) گفت : « اخذ تموهن بأمانة الله، و استحللتم فروجهن بكلمةالله ».
سدیگر مالی كه نزدیك وی بنهی، یاسری كه باوی بگوئی، آن امانت است.
ربالعالمین گفت : «
فلیؤد الذی ائتمن امانته
».
مصطفی
(ص) گفت : « اد الأمانة الی من ائتمنك »، و نیز گفت : « اذا حدث الرجل بحدیث فالتفت فهر امانته »، و گفت : « انما تجالسون بالأمانة » یعنی كه نشستن شما با خلق خدای باید كه بشرط امانت بود، هر چه شنوید در دل نگهدارید، و آنچه ناگفتنی بود باز مگوﺋﻴﺪ.
ربالعالمین گوش آدمی گشاده آفرید، بیبند، اگر خواهد و گرنه گوش بشنود، و دل بداند، لاجرم او را در شنیدن و دانستن بدل مواخذت نیست، كه بنده را در آن اختیار نیست.
اما چشم و زبان هر دو با بند آفرید است، تواند كه نانگرستنی ننگرد، و ناگفتنی نگوید، و شرط امانت در دیدار و گفتار بجای آرد، و امانت الله درین هر دو بگذارد.
از اینجا گفت
مصطفی
(ص) : « المجالس بالأمانة ».
و اول چیزی كه در آخر عهد اسلام از دین
حنیفی
بكاهد، و روی در حجاب بی نیازی
|
p.561
كشد، امانت بود.
رسول خدا
گفت : « اول ما تفقدون من دینكم الأمانة، و آخر ما تفقدونه الصلوة ».
این شرح كه دادیم از روی شرح ظاهر است، اما از روی اشارت و بر مذاق
جوانمردان طریقت
، امانتها یكی
اسلام
است، در صدر بنده نهاده.
دیگر
ایمان
در فؤاد بنده تعبیه كرده.
سیوم
معرفت
در قلب نهاده.
چهارم
محبت
در سر پنهان كرده.
و هر یكی را ازین امانت خیانتی در آن گنجد.
در صدر وسوسه گنجد، از جهت
دیو
، در فؤاد شبهت شود از جهت نفس، در قلب زیغ شود از جهت هوا، در سر فریشته شود، و دیدار فریشته در تعبیهٴ سر خیانت است در امانت محبت.
جنید
ازینجا گفت، چون او را از تعبیهٴ سر پرسیدند، گفت : « سر بین الله و بین العبد لایعلمه ملك فیكتبه، و لاشیطان فیفسده، و لاهوی فیمیله ».
دست
دیو
از صدر كوتاه كن بذكر حق، كه میگوید عز جلاله : «
اذا مسهم طائف من الشیطان تذكروا فاذا هم مبصرون
».
دست نفس از فؤاد كوتاه كن بسلاح مجاهدت، كه میگوید : «
والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا
».
دست هوا كوتاه كن از قلب بتسلیم، كه گفت : «
آمنا به كل من عند ربنا
».
دست فریشته كوتاه كن از سر بغیرت، كه غیرت شرط دوستی است، چنانكه مهر ركن دوستی است.
گهی مهر پرده بر دارد تا رهی در شادی و رامش آید، گهی غیرت پرده فرو گذارد تا رهی در خواهش آید.
گهی مهر در بگشاید تا رهی بعیان مینازد.
گهی غیرت در در بندد تا رهی در آرزوی عیان میزارد.
|
كسی كورا عیان باید، خبر پیشش محال آید
|
|
|
چو سازد با عیان خلوت، كجا دل در خبر آید
|
«
یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و أولی الأمر منكم
» ـ اولوا
|
p.562
الامر بر زبان علم سلطانان دنیااند، و بر زبان معرفت سلطانان دین، و ساطانان دین
پیران طریقت
اند كه در هر عصری از ایشان یكی باشد، و او را « غوث » گویند.
یكی از
بزرگان دین
گفت : «
حضر
(ع) را دیدم، و از وی پرسیدم كه تو دوستان خدای را شناسی؟
جواب داد كه : قومی معدود را شناسم.
آنگه قصهٴ ایشان در گرفت، و گفت : چون
رسول خدا
(ص) از دنیا بیرون شد، زمین بخدای نالید كه نیز بر من پیغامبری نرود تا بقیامت.
الله جل جلاله گفت كه : من ازین امت مردانی پدید آرم كه دلهای ایشان بر دلهای انبیا بود.
آنگه گفت سیصد كس از ایشان اولیااند، و چهل كس ابدالاند، و هفت كس اوتاداند، و پنج كس نقبااند، و سه كس مختارند، و یكی غوث است.
چون غوث از دنیا بیرون رود یكی را از آن سه بمرتبت وی برسانند، و بجای وی بنشانند، و یكی را از پنج با سه آرند، و یكی را از هفت با پنج آرند، و یكی را از چهل با هفت آرند، و یكی را از سیصد با چهل آرند، و یكی را از جملهٴ اهل زمین با سیصد آرند.
و شرح این در خبر
مصطفی
(ص) است، بروایت
عبدالله مسعود
، قال : قال
رسولالله
(ص) : « ان لله فی الأرض ثلاثمایة، قلوبهم علی قلب
آدم
، و لله فی الخلق اربعون، قلوبهم علی قلب
موسی
، ولله فی الخلق سبعة، قلوبهم علی قلب
ابراهیم
، ولله فی الخلق خمسة، قلوبهم علی قلب
جبرئیل
، ولله فی الخلق ثلاثة، قلوبهم علی قلب
میكائیل
، ولله فی الخلق واحد، قبله علی قلب
اسرافیل
.
فاذا مات الواحد، ابدلالله مكانه منالثلاثة، و اذا مات منالثلاثة ابدلالله مكانه منالخمسة، و اذا مات مناخمسة ابدلالله مكانه منالسبعة، و اذا مات منالسبعة ابدلالله مكانه منالأربعین ؛
و اذا مات منالأربعین ابدلالله مكانه منالثلاثمایة، و اذا مات من الثلاثمایة ابدلالله مكانه منالعامة.
فبهم یحیی و یمیت و یمطر و ینبت و یدفع البلاء ».
قیل ﻟ
ﻌبدالله بن مسعود
: كیف بهم یحیی و یمیت؟
قال : « لأنهم یسألونالله
|
p.563
اكثار الأمم فیكثرون، و یدعون علی الجبابرة فیقصمون، و یستسقون فیسقون، و یسألون فتنبت لهم الأرض، و یدعون فیدفع بهم انواع البلاء.
اولوا الامر ایناناند كه ملوك دنیا و آخرت بحقیقت ایشاناند.
مصطفی
(ص) ایشان را گفت : « ملوك تحت اطمار ».
ابوالعباس قصاب
رحمةالله علیه از دنیا بیرون میرفت، پیش از آن بده روز خادم را گفت : رو به
خرقان
شو.
مردی است آنجا مخمول الذكر، مجهولالعین، او را
بوالحسن خرقانی
گویند.
سلام ما باو رسان، و با او بگو كه : این طبل و علم باذنالله تعالی و فرمان او بحضرت تو فرستادم، و اهل زمین را بتو سپردم، و من رفتم.
«
فان تنازعتم فی شیء فردوه الیالله و الرسول
» ـ الیالله اشارت فرا كتاب خدا است، و الرسول اشارت فرا سنت
مصطفی
(ص).
این دو چیز است كه دین را عماد است، و اصل اعتقاد است، و ربالعالمین هر دو در آن آیت جمع كرده : «
و انزلنا الیك الذكر لتبین للناس ما انزل الیهم
».
حقیقت دین آنست كه كتاب و سنت قانون گیری، و خدای را بدان بندگی كنی، و صواب دید خرد خویش را سخرهٴ آن كنی، و پس رو آن سازی.
آن دین كه
جبرئیل
بآن آمد، و
مصطفی
(ص) با آن خواند، و
بهشت
بآن یافتند، و ناجیان بآن رستند، كتاب و سنت است.
آن كار كه الله بدان راضی، و بنده بدان پیروز، و گیتی بدان روشن، اتباع كتاب و سنت است.
اهل سنت و جماعت راهبراناند میان كتاب و سنت، ایمان ایشان سمعی، و دین ایشان نقلی، نادریافته پذیرفته و استوار گرفته، و آنرا گردن نهاده، و از راه اندیشه و تفكر و بحث و تكلف برخاسته.
و به قال
عمر بن الخطاب
: « نهینا عن التكلف ».
اهل تأویل
كه معنیها جستند، و ادراك حقیقتها پیوستند، و دانستهٴ الله در فرموده و كردهٴ
|
p.564
وی خواستند كه بدانند و دریابند، و كوشیدند كه بدان رسند، فرو ماندند و نتوانستند، چنانكه الله گفت : «
بل كذبوا بما لم یحیطوا بعلمه
».
جائی دیگر گفت : «
و اذ لم یهتدوا به فسیقولون هذا افك قدیم
».
چون راه نیافتند بدریافت آن، و واقف نگشتند در حرای
(١)
آن، و نتاوست عقل ایشان فاغایت و غور آن
(٢)
، گفتند : این خود دروغی است از دروغ پیشیان
(٣)
.
آنرا محال نام كردند، و عقل كوتاه خویش ور آن
(٤)
حجت گرفتند، و اصل متهم كردند، تا كار بریشان شوریده گشت، و راه كژ، و دل تاریك.
اما دوستان خدا و اهل سنت كه چراغ داعی حق ایشان را در پیش است، ارچه درنیافتند، بنور هدی بپذیرفتند، و بسكینهٴ ایمان بپسندیدند، و بقوت اخلاص بیارامیدند، و آنرا دین دانستند، و تهمت از سوی خود نهادند، و عقل را عاجز دیدند.
ایناناند كه
قرآن
، حجت ایشان، و سنت محجت ایشان، و تسلیم طریقت ایشان، نادریافته پذیرفتن دین و ملت ایشان، نور معرفت چراغ ایشان، «
كتب فی قلوبهم الایمان
» داغ ایشان، «
علی العرش استوی
» بجان قبول كردهٴ ایشان، «
و السموات مطویات بیمینه
» اعتقاد گرفتهٴ ایشان، «
و جاء ربك
» حقیقت شناخته و پذیرفتهٴ ایشان، «
ینزل الله
» معهد ایشان، «
لما خلقت بیدی
» مفخر ایشان، «
وما ینطق عن الهوی
» معتقد ایشان، «
ما اخفی لهم من قرة اعین
» منتظر ایشان، «
وجوه یومئذ ناضرة
،
الی ربها ناظرة
» خلعت ایشان، «
آمنا به كل من عند ربنا
» برهان ایشان.
دوستان خدااند و حزب حق ایشان، «
اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون
».
|
p.560
قرآن مجيد ۲-۲۸۳: فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْيَتَّقِ اللّ
p.564
١ ـ نسخهٴ الف : جزاى.
٢ ـ نسخهٴ ج : و نارسيدن عقل ايشان بغايت و غور آن.
٣ ـ نسخهٴ ج : پيشينيان.
٤ ـ نسخهٴ ج : بر آن.
قرآن مجید ۳۹-۶۷: وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِ
|