Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
4 النساء پنجم 2

p.574

قوله تعالی : « وما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن ‌الله » ـ از اول ورد تا آخر همه اشارت است ببزرگواری منزلت مصطفی (ص) نزدیك حق جل جلاله، و خلعتی است از خلعتهای كرامت كه الله تعالی بوی داد، كه واسطه از میان بر داشت، و حكم وی با حكم خود برابر كرد، تا چنانكه رضا دادن بقضاء حق جل جلاله سبب یقین موحدانست، رضا دادن بحكم رسول (ص) سبب ایمان مؤمنان است. تا جهانیان بدانند كه طاعت داشت رسول طاعت داشت حق است، و نافرمانی رسول نافرمانی حق است، و قول رسول وحی حق است، و بیان رسول راه حق است، و فعل رسول حجت حق است، و شریعت رسول ملت حق است، و حكم رسول دین حق است، و متابعت رسول دوستی حق است. چنانكه گفت جل جلاله : « فاتبعونی یحببكم ‌الله »، گفت : ای سید سادات ، و ای مهتر كائنات ، و ای نقطهٴ دائرهٴ حادثات، بندگانم را بگو : اگر خواهید كه الله شما را بدوستی خود راه دهد، و ببندگی بپسندد، بر پی ما روید كه رسول اوئیم، و كمر متابعت ما بر میان بندید، و حكم ما بی معارضت بجان و دل قبول كنید، تن فرا داده، و گردن نهاده، و خویشتن را در آن حكم بیفكنده، و هیچ حرجی و تنگی بخود راه نداده، اینست كه گفت جل جلاله : « ثم لا یجدوا فی انفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما »، نمیدانید كه كارها همه در پی ما بستند، و این هر دو سرای در كوی ما پیوستند، زهی رتبت و دولت! زهی كرامت و فضیلت! كرا بود از عهد آدم تا امروز چنین فضل تمام و كار بنظام؟ عز سماوی (١) و فر خدائی؟


p.575

پس از پانصد و اند سال ركن دولت شرع او عامر، و شاخ ناضر، وعود مثمر، شرف مستعلی، و حكم مستولی! درین گیتی نوای وی، در آن گیتی آوای وی! در هر دل از وی چراغی، بر هر زبان از وی داغی، در هر دل از وی نوائی، در هر سر از وی آوائی، در هر جان او را جائی!

ار تو پنداری ترا لطف خدائی نیست، هست

بر سر خوبان عالم پادشاهی نیست، هست
ور چنین دانی كه جان نیك مردان را بعشق

با جمال خاك پایت آشنائی نیست، هست
ور براندیشی كه چون برداری از رخ زلف را

از تو قندیل فلك را روشنائی نیست، هست

« و من یطع الله و الرسول » الآیة ـ قول ابن عباس (رض) آنست كه این آیت در شأن ثوبان آمد كه از محبت رسول خدا (ص) نزار و ضعیف گشته بود، پشت خم گشته، و روی زرد شده. رسول خدا (ص) روزی مر او را گفت : ای ثوبان ! ترا چه میبود، مگر در شب بیدار باشی، كه زرد روی گشته‌ای؟ گفت : یا رسول‌الله ! بعضی و بعضی، چنانكه دانی. گفت : ای ثوبان مگر رنج بسیار برخود مینهی از انواع ریاضات، كه چنین ضعیف گشته‌ای، و پشتت دو تا شده؟! ثوبان گفت : آری یا رسول‌الله ! میبود هر چیزی. رسول (ص) گفت : ای ثوبان ! مگر آرزومند میباشی؟ هر دو چشم ثوان پر آب گشت، چون حدیث آرزومندی شنید.

چندم پرسی مرا چرا رنجانی

حقا كه تو حال من ز من به دانی!

یا رسولالله ! ندانم كه شب چون گذرد! تا یك بار كه روز گردد، و من ترا ببینم.


p.576

روز از هوست پردهٴ بیكاری ماست

شبها ز غمت حجرهٴ بیداری ماست
هجران تو پیرایهٴ غمخواری ماست

سودای تو سر مایهٴ هشیاری ماست

یا رسول‌الله ! اندوه صعب آنست كه در آخرت تو در اعلی علیین باشی، و ما از دیدار تو باز مانیم، تا درین بودند جبرئیل (ع) آمد، پیك حضرت، برید رحمت، و آیت آورده : « ومن یطع ‌الله والرسول » الآیة. رسول خدای بروی خواند، و دل وی خوش كرد، و خستگی ویرا مرهم بر نهاد. آری چنین دردی بباید، تا چنین مرهمی پدید آید! تا سوزی نبری، سازی نیاری، تا در بحر ذكر غرقهٴ « فاذ كرونی » نشوی، از ساحل امن دستگیر « اذكركم » نیابی.

مرد بیحاصل نیابد یار با تحصیل را

سوز ابراهیم باید درد اسماعیل را


p.574
۱ - نسخهٴ ج : سمائی.