p.575
پس از پانصد و اند سال ركن دولت شرع او عامر، و شاخ ناضر، وعود مثمر، شرف مستعلی، و حكم مستولی!
درین گیتی نوای وی، در آن گیتی آوای وی!
در هر دل از وی چراغی، بر هر زبان از وی داغی، در هر دل از وی نوائی، در هر سر از وی آوائی، در هر جان او را جائی!
|
ار تو پنداری ترا لطف خدائی نیست، هست
|
|
|
بر سر خوبان عالم پادشاهی نیست، هست
|
|
ور چنین دانی كه جان نیك مردان را بعشق
|
|
|
با جمال خاك پایت آشنائی نیست، هست
|
|
ور براندیشی كه چون برداری از رخ زلف را
|
|
|
از تو قندیل فلك را روشنائی نیست، هست
|
«
و من یطع الله و الرسول
» الآیة ـ قول
ابن عباس
(رض) آنست كه این آیت در شأن
ثوبان
آمد كه از محبت
رسول خدا
(ص) نزار و ضعیف گشته بود، پشت خم گشته، و روی زرد شده.
رسول خدا
(ص) روزی مر او را گفت : ای
ثوبان
! ترا چه میبود، مگر در شب بیدار باشی، كه زرد روی گشتهای؟ گفت : یا
رسولالله
! بعضی و بعضی، چنانكه دانی.
گفت : ای
ثوبان
مگر رنج بسیار برخود مینهی از انواع ریاضات، كه چنین ضعیف گشتهای، و پشتت دو تا شده؟!
ثوبان
گفت : آری یا
رسولالله
! میبود هر چیزی.
رسول
(ص) گفت : ای
ثوبان
! مگر آرزومند میباشی؟
هر دو چشم
ثوان
پر آب گشت، چون حدیث آرزومندی شنید.
|
حقا كه تو حال من ز من به دانی!
|
یا
رسولالله
! ندانم كه شب چون گذرد! تا یك بار كه روز گردد، و من ترا ببینم.