p.585
پس غیرت پرده فرو گذاشت، تو بر در بماندی، از حال من چه خبر داری!
گفت : این را نشانی هست؟
گفت : نشانش آنست كه اینك بدرگاه میشوم، بیار اگر شغلی داری، تا ترا پایمردی كنم.
این بگفت و كالبد خالی كرد.
بویزید
گفت : آه كه
غوث
جهان بود، امّا در پردهٴ غیرت بود، من ندانستم.
و زبان حال
بویزید
بنعت تحسّر میگوید :
|
آوه كه دلارام دلم برد و گریخت!
|
|
|
پیمان بشكست و اسپ هجران انگیخت
|
|
تا دلبر و دل باز بچنگ آرم من
|
|
|
بس خون كه ز دیدگان فرو باید ریخت
|
گفتهاند : نشان كسی كه با مولیٰ گریخت آنست كه همّت یگانه دارد، و از تدبیر خود بیرون شود، و حكم را باستسلام گردن نهد.
و این وصف آن جوانمردان است كه ربّالعالمین ایشان را مستضعفان خواند، كه در دست مشركان
مكه
گرفتار بودند.
همّت خود یگانه كرده بودند، از همه كس دل برداشته، و دل در حق بسته، و تدبیرها همه در
باقی
كرده، و بتقدیر حق راضی شده، و از راه تحكّم برخاسته، و حكم حق بجان و دل در گرفته، و بدان راضی شده و تن در داده.
لاجرم ربّالعزّة ایشان را نیابت داشت، و
مصطفی
(ص) و مؤمنان را فرمود كه : ایشان را در یابید، و از أذای دشمن باز رهانید.
شما در راه خلاص ایشان كوشید، كه ایشان در راه رضاءِ ما میكوشند.
آری، بر خدای هیچكس زیان نكند.
هر كه روزی گامی برای خدا برداشت آن گام ویرا روزی فریادرس سازد،