Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
4 النساء پنجم 2

p.596

قوله تعالی : « الم تر الی الذین قیل لهم كفوا ایدیكم » الآیة ـ بر ذوق ارباب حكمت و سالكان راه حقیقت از روی اشارت میگوید : « كفوا ایدیكم »، ای اخرجوا ایدیكم عن امور كم، و كلوها الی معبود كم. خویشتن را از كارها بیرون آرید، و یكسر شغلها بمولی سپارید، و باو باز گذارید، كه اوست سازندهٴ كار بندگان، مدبر و مقدر كارران، نگهبان، بسر برندهٴ شغل ایشان بی ایشان، دل دهندهٴ تائبان،


p.597

و پذیرندهٴ عذرخواهان. چند كه منت است او را بر بندگان : از اول بنده را رایگان بیافریند، چون در ظهور آرد، از آب و باد و آتش نگه دارد. بسمع و بصر، بفطنت و حكمت بیاراید، ایمان و معرفت بروی نگه دارد. پس آنگه چون دست بمخلوقی بردارد، خطاب آید كه : « كفوا ایدیكم » دست از مخلوق فرو دار، و بخالق بردار، كه خداوند باوفا اوست، دهندهٴ عطا و پوشندهٴ خطا اوست، در مهربانی و كریمی بیهمتا اوست.

و گفته‌اند : « كفوا ایدیكم »، معنی آنست كه : دست از دنیا باز دارید، و در شهوات بر خود فرو بندید، و مال و جاه دنیا بر اندازید، آنچه حرام است لعنت است، و آنچه حلالست محنت است، و آنچه افزونی است عقوبتست. مصطفی (ص) گفت : « الدنیا ملعونة، ملعون مافیها الا ذكرالله، عالما او متعلما ». گفت : این دنیا ملعون است، سرای بینوائی و بیدولتی، طبل میان تهی، و بساط فرومایگی. رب‌العزة تا دنیا را بیافرید در آن ننگرسته، و آنرا لعنت كرده، و دشمن داشته، و هر چه در آن ، بلعنت كرده مگر سه چیز : ذكر خداوند جل جلاله، كه در دنیا است و نه از دنیا است. دیگر مرد عالم كه مسلمانان را چون روشن چراغ و بر دل شیطان داغ است. سیوم كسی كه جویندهٴ علم است، و در راه دانش اندر منزل طلب است. مصطفی (ص) از بهر وی گفته : « ان الملائكة لتضع اجنحتها لطالب العلم »، این كس هم در دنیا است، و نه از دنیا. چون ازین سه در گذشت، زینهار گرد دنیا مگرد، كه روی معرفت سیاه كند، و جامهٴ عصمت چاك گرداند. خبر نداری كه این دنیای دنی دیرست تا بر مثال عروسی آراسته، بر طارم طراری نشسته، و از شبكهٴ شك بیرون مینگرد، و با تو میگوید :


p.598

من چون تو هزار عاشق از غم كشتم

نابود بخون هیچكس انگشتم

علی مرتضی (ع) آن هزبر (١) درگاه رسالت و داماد حضرت نبوت (٢) ، هر گه كه بدنیا بر گذشتی، دامن دیانت خویش فراهم گرفتی ترسان ترسان، و گفتی « غری غیری یا دنیا! فقد تبتك ثلاثا » گفتند : ای عجبا، كه روان شیر مردان عصر از بیم ذوالفقار تو همه آب گشت، چنین از دنیا می‌بترسی؟ گفتا : شما خبر ندارید كه این دنیا درختی خارآور است، دست هوی و حرص آنرا بر كنار جوی عمر تو نشانده، اگر نه باحتر از روی خار آن در دامن عصمت تو افتد، و پاره پاره كند. نشنیده‌ای كه در بدایت كار كه هنوز خار آن قوت نگرفته بود، دامن دراعهٴ عصمت آدم چون میدرید؟ اكنون كه خار آن قوی گشت، و روزگار بر آمد با علی بو طالب خود چه كند؟ مصطفی (ص) ازینجا گفت : « حب الدنیا رأس كل خطیئة »، تا دل بر آن كمتر نهند، و حذر كنند. و رب‌العزة جل جلاله گفت : « قل متاع الدنیا قلیل والآخرة خیر لمن اتقی ». تا رغبت كمتر نمایند، و از آن پرهیزند.

واسطی گفت : چون ایشان را در دنیا زهد فرمود، بچشم ایشان اندكی ساخت، و در قرآن مجید « قلیل » خواند، تا ترك آن برایشان آسان شود، هذا غایة الكرم و الرحمة. و گفته‌اند : رب‌العزة عارفان را درین آیت از دنیا بربود و بعقبی كشید، بآنچه گفت : « والآخرة خیر لمن اتقی » پس از عقبی نیز بربود، و بخود كشید بآنچه گفت : « والله خیر و ابقی ».

« اینما تكونوا یدرككم الموت » ـ حكایت كنند از جوانمردی كه هر گه كه این آیت بر خواندی گفتی : آه از مرگ نفس! آه از مرگ دل! آه آه از مرگ


p.599

جان! اگر درین (١) بمانم مرا چه توان؟ و درد را چه درمان؟ چون حال اینست و كار چنین، بی كسا كه منم، بی سر و سامان، خداوندا!

هم تو مگر سامان كنی، راهم بخود آسان كنی

درد مرا درمان كنی، زان مرهم احسان تو!

او كه نفسش میرد از دنیا در ماند، او كه دلش میرد از عقبی در ماند، او كه جانش میرد از مولی در ماند، او كه نفسش مرد از اهل و ولد جدا ماند، او كه دلش مرد از انس و طرب باز ماند، او كه جانش مرد از خدای صمد در ماند. پس دلهای عزیزان و صادقان كه از نهیب این سخن و سیاست این حال خون گشت، كه آیا در ازل برای ما چه رفته؟ و در ابد كار ما چون آمده؟

پیر طریقت اینجا گفته : اولیتر بتیمار خوردن از آن كسی نیست كه از ازل خویش او را بی آگهیست! غافل بودن از ابد خویش از نادانی است، میان بوده و و بودنی این خواب غفلت چیست؟ آدمی را میان دو موج از آتش چه جای بازیست؟!

« اینما تكونوا یدرككم الموت » ـ ابوهریره گفت : كه از رسول خدا (ص) شنیدم كه گفت : « ان الروح اذا خرج من جسده، و اتی علیه سبعة ایام، بقول : یا رب ‌ائذن لی حتی انظر الی جسدی ». گفتا : چون جان پاك از آلایش بشریت مرغ وار از قفص خاك بیرون آید، و سوی عالم علوی قصد آشیان عزت كند، چون بر آن مركز خویش قرار گیرد، و یك هفته بر آید، از خالق دستوری خواهد تا آن منزل خاص خویش را باز بینم، و حال وی باز دانم. دستوری یابد، آن جان پاك بخاك در آید، و از دور بقالب خویش نگه كند، آنرا نه برنگ خود بیند، و نه


p.600

بر حال خود، آب بیند كه از چشم در ایستاده بجای روشنائی، و از دهن در ایستاده بجای گریانی. بزارد و بنالد و بگرید، و باز گردد تا هفتهٴ دیگر، پس دیگر بار دستوری خواهد، آید، و جسد خود را بیند، در آن لحد تاریك، بزاری زار آن آب همه صدید شده، و بوی بگشته، از نخستین بار بیشتر گرید، و زارتر بود. پس برود و بهفته دیگر باز آید. خورنده بیند براست و چپ روی وی، و آن جمال و كمال خلقت وی همه دیگرگون گشته. خورنده از چشم بیرون میآید، و در بینی میشود، و از بینی بیرون میآید، و در دهن میشود. آنگه جان بفریاد آید، و گوید : آه صرت جیفة قذرة! كجا است آن قد و بالای تو؟ كجاست آن جمال و كمال تو؟ كجاست آن صورت زیبای تو؟ كجاست آن محاسن نورانی تو؟ كجاست آن گفت دلربای تو؟ كجااند عیال و فرزندان تو؟ كه از بهر ایشان بار كشیدی، و رنج بردی، تا به بینند حال و جای تو، و عبرت گیرند بكار تو. این املك الطویل؟ و حرصك الشدید؟ این منزلك العمران؟ این ماجمعت من حلال و حرام؟ این اخوانك و رفقاؤك؟ این من كنت تفخر بهم؟ تركوك فی لحدك وحیدا، بین‌التراب و الدود، لو نظروا علیك كما نظرت لتركوا الدنیا و بكوا علی انفسهم ایام حیاتهم! فالویل لی ولك الی یوم‌القیامة من الملك الجلیل، و دیان یوم‌الدین! فعلیك السلام، فلیتنی لم ارك ولم ترنی. ثم انقلب عنه و مضی. پس راوی خبر گفت والله اعلم : فهذا احوالنا و مردنا و مصیرنا، و انا لله و انا الیه راجعون.

« اینما تكونوا یدرككم الموت » ـ مجاهد گفت : این آیت درشأن زنی فرو آمد كه دختری داشت، و این زن مزدوری داشت از خانه بیرون فرستاد تا آتشپاره‌ای بخانه آرد. مزدور مردی را دید بر در خانه ایستاده، و میگوید : دختری را زادند درین خانه؟ مزدور گفت : آری. گفت : آن دختر نمیرد، تا آنگه كه قضاء


p.601

فسق و فجور فراوان بر سروی برود، و آنگه بعاقبت مزدور او ویرا بخواهد، و آنگه مرگ او بعنكبوت بود. مزدور از آن سخن در خشم شد، و كارد بر داشت، و شكم آن دخترك بشكافت، و در بحر شد، و خویشتن را ناپدید كرد. آن دخترك را شكم بدوختند، و معالجت كردند، تا بحال صحت باز آمد. چون بحد بلوغ رسید، سر در نهاد، و آنچه قضا بود از فجور بر سر وی برفت. پس بساحل بحر شد، و آنجا مقام كرد، تا روزی كه آن مزدور از دریا بر آمد، و مالی فراوان با وی. پس دلاله را بر خواند، و گفت : زنی با جمال از بهر من بخواه. دلاله گفت : اینجا زنی است نیكوترین زنان بجمال، چنانكه میخواهی، اما فاجره است، مگر كه تو او را بخواهی دست از فجور باز دارد. آن زن بخواست، و همچنان كرد، از فجور توبت كرد، و بعقد نكاح در تحت این مرد آمد. و این مزدور او را سخت دوست میداشت. روزی این مزدور سرگذشت خود باز گفت، و حكایت باز كرد. زن گفت : من آن جاریه‌ام كه تو شكم وی بشكافتی، و اینك نشان شكافتن و دوختن. مزدور گفت : مرگ تو بعنكبوت باشد چنانكه نشان داده‌اند، اما من از بهر تو در میان صحرا كوشكی بسازم، و چندان بالا دهم كه عنكبوت آنجا نرسد. چنان كردند، و آن زن در قصر مینشست. آخر روزی عنكبوت در میان قصر پیدا گشت. این زن بترسید، و بر آشفت، و انگشت پای وی بر آن عنكبوت آمد، او را در گزید. و از آن گزیدن اندامهای وی سیاه گشت، و از دنیا برفت. رب‌العالمین آیت فرستاد در شأن وی كه : « اینما تكونوا یدرككم ‌الموت و لو كنتم فی بروج مشیدة » از مرگ هیچكس نتواند گریخت، هر جا كه روید بشما در رسد.

مصطفی (ص) گفت : « احبب من شئت فانك مفارقه، وعش ماشئت فانك میت، و اعمل ماشئت فانك ملاقیه ».


p.598
١ ـ هزبر = هژبر ٢ ـ نسخهٴ الف : داماد مهتر كاينات.
p.599

١ ـ نسخهٴ ج : در تن.