p.599
جان!
اگر درین
(١)
بمانم مرا چه توان؟
و درد را چه درمان؟
چون حال اینست و كار چنین، بی كسا كه منم، بی سر و سامان، خداوندا!
|
هم تو مگر سامان كنی، راهم بخود آسان كنی
|
|
|
درد مرا درمان كنی، زان مرهم احسان تو!
|
او كه نفسش میرد از دنیا در ماند، او كه دلش میرد از عقبی در ماند، او كه جانش میرد از مولی در ماند، او كه نفسش مرد از اهل و ولد جدا ماند، او كه دلش مرد از انس و طرب باز ماند، او كه جانش مرد از خدای صمد در ماند.
پس دلهای عزیزان و صادقان كه از نهیب این سخن و سیاست این حال خون گشت، كه آیا در ازل برای ما چه رفته؟ و در ابد كار ما چون آمده؟
پیر طریقت
اینجا گفته : اولیتر بتیمار خوردن از آن كسی نیست كه از ازل خویش او را بی آگهیست!
غافل بودن از ابد خویش از نادانی است، میان بوده و و بودنی این خواب غفلت چیست؟
آدمی را میان دو موج از آتش چه جای بازیست؟!
«
اینما تكونوا یدرككم الموت
» ـ
ابوهریره
گفت : كه از
رسول خدا
(ص) شنیدم كه گفت : « ان الروح اذا خرج من جسده، و اتی علیه سبعة ایام، بقول : یا رب ائذن لی حتی انظر الی جسدی ».
گفتا : چون جان پاك از آلایش بشریت مرغ وار از قفص خاك بیرون آید، و سوی عالم علوی قصد آشیان عزت كند، چون بر آن مركز خویش قرار گیرد، و یك هفته بر آید، از خالق دستوری خواهد تا آن منزل خاص خویش را باز بینم، و حال وی باز دانم.
دستوری یابد، آن جان پاك بخاك در آید، و از دور بقالب خویش نگه كند، آنرا نه برنگ خود بیند، و نه