Persian Irfan literary Texts
text: no vowel symbols / original

النوبة الثالثة « کشف الاسرار و عدة الابرار »
4 النساء پنجم 2

p.611

قوله تعالی : « افلا یتدبرون القرآن » آلایة ـ اظهار عزت قرآن است، و نشر (١) بساط توقیر كلام خدای جهانست، كلامی كه دلهای عارفانرا شفا است، اسرار آشنایانرا ضیا است، جانهای دوستانرا غذا است، درد درماندگانرا درمان و دواست، كلامی كه سناء الهیت مطلع قدم اوست، قرآنی كه بتیسیر ربوبیت تنزل اوست، یادگاری كه قبهٴ حفظ حق مأمن اوست، كلامی كه جانها را تذكرت است، و دلها را عدتست، امروز وسیلت، و فردا را ذخیرتست. مصطفی (ص) گفت : « لو كان القرآن فی اهاب مامسه النار »، اگر چنان بودی كه این قرآن در پوستی نهاده بودی، آنرا فردا بنسوختندی. پس چون در دل بنده مؤمن یابند با معرفت ایمان، هم اولی‌تر كه نسوزند. اما كسی باید كه بقرآن راه جوید، تا قرآن او را بر راه دارد، كه قرآن راه جویان را راهست، و یار خواهانرا یار است، مؤمن كه راه میجوید، او را میراند بزمام حق، در راه صدق، و رسن صواب، بر چراغ هدی، و بدرقهٴ مصطفی ، روی بنجات، وادی بوادی، منزل بمنزل، تا فرود آرد او را در « مقعد صدق عند ملیك مقتدر »، و بیگانه كه راه جوی و بار خواه نیست، لاجرم قرآن او را روشنائی و راه نیست، « ولا یزید الظالمین الا خسارا ».

محمد بن اسحق گفت : در خواب نمودند مرا كه قیامت برخاسته بود، و حق


p.612

را دیدم در خواب جل جلاله كه مرا گفتی : ماتقول فی القرآن؟ گفتم : كلامك یا رب‌العالمین. گفت : ترا كه گفت كه كلام منست؟ گفتم : كه احمد بن حنبل . رب‌العزة گفت كه : الحمدلله. پس احمد را بخواند و باوی گفت : ماتقول فی القرآن؟ احمد گفت : كلامك یا رب‌العالمین. گفت : از كجا دانستی كه كلام منست؟ احمد دو ورق از هم باز كرد، در یك ورق نبشته بود : شعبه ، و در یك ورق عطا عن ابن عباس ، شعبه را خواند، و باوی همان گفت، و همان جواب داد، و گفت : شنیدم از عطا بن ابی رباح از ابن عباس ، گفت : عطا را نخواندند اما ابن عباس را خواندند، و حق باوی گفت : ماتقول فی القرآن؟ فقال : كلامك یا رب‌العالمین. گفت : از كجا میگوئی؟ گفت : اخبرنا محمد رسول‌الله ، رسول خدا محمد ما را خبر كرد. رسول را بخواندند، و رب‌العزة باوی گفت : ما تقول فی القرآن؟ گفت : اخبرنا جبرئیل عنك. آنگه گفت رب‌العزة : « صدقت و صدقوا ».

« افلا یتدبرون القرآن » ـ ابوعثمان مغربی گفت : تدبر سه قسم است : یكی اندیشه كردن در نفس خود و حال خود، آنرا تدبر موعظه گویند. دوم اندیشه كردن در ...، آنرا تدبر ... گویند (١) . سه دیگر اندیشه كردن در قرآن، آنرا تدبر حقیقت و مكاشفه گویند. اول صفت عامهٴ مسلمانان است، دوم صفت زاهدان است، سوم صفت عارفان است. ایشانرا دیدهٴ مكاشفهٴ دهند، تا هر حجاب، كه بود میان دل ایشان و میان حق برداشته شود. همه آرزوهاشان نقد شود. آب مشاهدت شان در جوی ملاطفت روان شود. دل از ذكر پر، و زبان خاموش! سر از نظر پر، و خود را فراموش! وقار فریشتگان دیده، و ثبات ربانیان یافته، و بسكینهٴ صدیقان در رسیده ؛ و مرد تا اینجا نرسد نشاید او را در بحر جلال قرآن شدن، و استنباط


p.613

جواهر مكنون آن كردن، لابل كه هر ساعتی و هر لحظه‌ای بریدی از هیبت و بی‌نیازی قرآن دست در بسینهٴ وی باز نهد، كه این علم سر حقست، و این مردان صاحب اسرار. پاسبانرا با راز ملك چه كار! گر از ایشانی، دوست را وفاداری بر دل نگار، و اگرنه از ایشانی، ترا با رفتن با دوستان چه كار؟!

رو گرد سراپردهٴ اسرار مگرد

كوشش چه كنی كه نیستی مرد نبرد

و اگر بتعریف ازلی و توفیق ربانی بنده بآن مقام رسد كه جلال عزت قرآن او را بخود راه دهد، و اسرار « لعلمه الذین یستنبطونه » پردهٴ غموض از روی اشكال فرو گشاید، پس اگر استنباط كند او را رسد كه مصطفی (ص) او را دستوری داده، و فتوی كرده كه : « ان من العلم كهیئة المكنون، لا یعرفه الا العلماء بالله، فاذا نطقوا به لم ینكره الا اهل العزة بالله ».


p.611
١ـ نسخهٴ ج : نثر
p.612

١ـ در همهٴ نسخ پس از حرف اضافهٴ در و كلمهٴ تدبر جاى خالى و ننوشته مانده است.